نامه سرگشاده به آقاى مهندس عزت الله سحابى از طريق سايت ملى مذهبى

در خصوص انتخابات دوره دهم رياست جمهورى

 

جناب مهندس سحابى:

با سلام و عرض ارادت، بعلت اهميت انتخابات اين دوره و ذيق وقت يكراست ميروم سر فرمايشات جنابعالى در مصاحبه با ايلنا در اين ادرس http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/18090/

 

فرموده ايد:

"در اين انتخابات مسئله اين نيست که جناحی رای بياورد و جناح ديگر رای نياورد. الان مسئله مرگ و حيات کشور ايران مطرح است. ادامه دولت آقای احمدی نژاد تا کنون به موجوديت ايران خسارات بسياری وارد کرده است. اين خسارات را می‌توان در زيربناهای اقتصادی، توانايی‌های مالی و همچنين حيثت بين‌المللی مشاهده کرد. بنابراين در اين انتخابات، اين پرسش مطرح است که آيا آقای احمدی نژاد بماند و ايران رو به انحلال و انحطاط برود و يا فرد ديگری جانشين ايشان شود تا لااقل از اين خطر عبور کنيم.... به همين جهت ... من از همه ايرانی ها در داخل و خارج از کشور، از هر گرايش سياسی، انديشه‌ای، مذهبی و غير مذهبی، موافق يا مخالف جمهوری اسلامی دعوت می‌کنم که اگر به بقا، حيات و اعتلای ايران علاقمندند، در اين انتخابات شرکت کنند و به کسی غير ازآقای احمدی نژاد رای بدهند"

 

من تا امروز كه 19/3/1388 است، سى و سه  سال و چهار ماه و سيزده روز است كه در فراق دورى از ايران ميسوزم. اگر بگويم 33 روز و 14 ساعت و 13 دقيقه از فكر ايران خارج نشده ام دروغ نگفته ام؛ مگر در هنگام خواب، آنهم اگر خواب نديده باشم. لذا با خواندن فرمايشات شخصيتى با سابقه بمانند جنابعالى و مطلع شدن از اينكه:  "الان مسئله مرگ و حيات کشور ايران مطرح است"، تصور اينكه چه حالتى به من دست داده است نبايد مشكل باشد. از آنجا كه "در اين انتخابات حيات ملی مطرح است و ... موجوديت، بقا، حيات و اعتلای ايران"  بستگى "به کسی غير از آقای احمدی نژاد" دارد؛ نيز چون "به نظر" جنابعالى در ميان بقيه 70 ميليون مردم ايران "فرقی نمی‌کند که آقای کروبی باشد يا آقای موسوی و از اين منظر يک نتيجه را دربر دارد." و من نيز از جمله كسانى بوده ام كه همواره بر "ضرورت شركت درانتخابات" تأكيد داشته ام، هرچند كه شخصاً تا حالا به هيچكس رأى نداده ام. اما تجربه نشان داد كه نظرم درست بوده است. دو سال پيش در مقالهء "آيا ايران يك ملت است؟ و پاسخ به چند ﺳﺅال ديگر" بتاريخ 11 خرداد ماه 1386  نوشتم: "شما يكنفر بهتراز احمدى نژاد معرفى كنيد، ما قول ميدهيم دفعه ديگر براى رياست جمهورى او فعالبت كنيم". ولى خبرى نشد. الا ايحال استدعا ميكنم، به حكم وظيهء ملى، مطالب زير را ملاحظه فرموده و سريعاً ما را راهنمائى كنيد تا در همين مدت باقى مانده بتوانيم تصميمى درست بگيريم و چنانچه انتخابات به دور دوم كشيده شد، بتوانيم در حد توانمان خدمت نمائيم.

 

لازم به ذكر است كه تنها وسيله اى كه من براى كسب خبر در اختيار دارم روزى نيم ساعت استفاده از اينتر نت در كتابخانه عمومى و يك راديو قراضه كه از اين طريق نكاتى از مناظره هاى كانديداها را شنيده ام. حال اجازه فرمائيد در در حد همين امكانات شرايط موجود نگاهى بيندازيم به فرمايشات كانديدهاى مورد تأييد جنابعالى.

 

آقاى كروبى

به گزارش سحام نيوز در نشست خبری پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 با رسانه های خارجی: "خبرگزاری رويترز نظر کروبی را درباره هولوکاست پرسيد که وی در پاسخ گفت : "‌... من می خواهم بگويم که طرح اين مسائل چه سودی برای ما دارد" http://www.campain88.ir/

 

موارد زيادى بوده است كه من با كلماتى مانند "ما"، "هزينه"، "سود"، "زيان" و اين جور چيزها مشكل داشته ام. الآن هم نميدانم منظور آقاى كروبى از "ما" و "هزينه هائى" چيست. اما در رابطه با هولوكاست ميخواهم بگويم:

آوراهام برگ، نوسندهء كتاب The Holocaust is Over (هولوكاست تمام شده است) يك يهودى متولد بيت المقدس  و "عاشق اسرائيل" شخصيتى است با سابقه كه هيچكس نميتواند حرفهايش را انگار كند. از جمله مشاغل سياسى ايشان: مشاور نخست وزير در امور آوارگان در دولت شمون پرز، نمايندهء پارلمان، رئيس آژانس يهود و سازمان جهانى صهيونيسم، مأمور مطالبهء اموال از دست رفتهء يهوديان در هولوكاست، سخنگوى مجلس در دور دوم نمايندگيش، رئيس جمهور موقت بعد از استعفاى ازر وايزمن و ... 

 

عصاره كلام ايشان در كتاب "هولوكاست تمام شده است" اينست كه اسرائيل از درون با مخاطرات جدى دست به گريبان است و در آينده نه چندان دور اتفاقات ناگوارى در آن بوقوع خواهد پيوست."  او ميگويد "اسرائيل و اسرائيليان تبديل شده اند به مشتى لات و چاقو كش". و با پيش بينى امكان وقوع جنگ داخلى، مينويسد "اين جنگ داخلى نزاع بين اعضاى گروههاى مختلب مذهبى نيست؛ بلكه جنگى است همگانى در ميان آدمهاى خوب و آدمهاى بد" و مى افزايد حالا ديگر "يهود ستيزى و اينكه همهء دنيا بر عليه ماست حرفهاى تمسخر آميزند"

 

وى ميگويد: "هولوكاست ابزارى در خدمت يهوديان براى جلوگيرى از فروپاشى جامعه طاغون زده اى است كه گرفتار مشكلات عديده اى ميباشد. و براى نمونه سه مورد را نام ميبرد "1ـ دنياى يهوديان همواره با تضاد عميق و گسترده اى در ميان كله گنده ها مواجه بوده است 2ـ مهاجرت بخش عظيمى از اسرائيليان به اروپا و آمريكاى شمالى خطرى است جدى  و 3ـ اشغال [سرزمينهاى فلسطينى[، كه تأثير مخربى بر جامعه اسرائيل گذاشته و مورد انتقاد جهانيان واقع شده است".

 

براى مقابله با اين مشكلات از بوآز اِورون (Boaz Evron)  نقل ميكند كه: "امروزه هولوكاست سرمايه اصلى ما است. اين تنها وسيله اى است كه ما ميتوانيم يهوديان را متحد كنيم. اين تنها وسيله اى است كه ميتوانيم اسرائيليان را از مهاجرت بترسانيم. اين تنها وسيله ايست كه ما ميتوانيم غير يهوديان را به سكوت وادار نماييم."

 

"هولوكاست سلاحى است در دست اسرائيل و حاميانش براى دفع انتقادات و مجوز ادامهء جنايت"

آوراهام برگ مينويسد: اسرائيل "هر عملى را نسبت به هولوكاست ناچيز و ناديده گرفتنى جلوه ميدهد و به هولوكاست مصادره ميكند. در نتيجه هر عملى مجاز ميشود. اعم از: ديوار كشى و جدا سازى، محاصره، ممانعت از رفت و آمد، محروم كردن از آب و غذا، كشتارهاى توجيه ناپذير. تمام اين اعمال مجاز است، چونكه ما بازماندگان هلوكاست هستيم، و شما هم حق نداريد بما بگوئيد كه چه بكنيم و چه نكنيم." و مينويسد "شما نميتوانيد يك روز را پيدا كنيد كه در مورد هولوكاست مطلبى در هاآرتص نيامده باشد" بطوريكه " در مدارس به بچه ها مى آموزند كه ‘ما همگى باز مانده هلوكاست‘ هستيم" در نتيجه "آنها خيال ميكنند همه مردم دنيا بدنبالشان هستند".

 

كارى كه احمدىنژاد كرده اين توهم را بهم زده. به اين ترتيب كه ايشان گفته است، ميگويد و بايد هم بكرات گفته شود كه اينطور نبوده و نيست و يهوديان نبايد بترسند. كافى است به مقالات سرشناس ترين و معتبرترين اساتيد تاريخ، علوم سياسى، جامعه شناسى و نويسندگان مردمى و آزاديخواه و انسان دوست و امثال اينها، تنها در آمريكا نگاهى اجمالى بيندازيد؛ ملاحظه خواهيد كرد كه ديگر ترسى از افشاى "بزرگترين دروغ قرن بيستم" يعنى هولوكاست و بيان جنايات صهيونيسم ندارند. مرتباً هم مردم را تشويق ميكنند كه كتابها و مقالات منتشر شده در اين زمينه را بيشتر مطالعه بكنند.

 

در حقيقت غرب و صهيونيسم از بازگشت يهوديان به كشورهاى اصليشان نگرانند. و اگر برخى از نمايندگانشان كنفرانش دوربان 2 را ترك ميكنند بخاطر ترس از هجوم يهوديان به كشورهاى اصلى شان است. غرب كجا ميتواند خاطرهء پليديها، فتنه انگيزيها و آنش افروزى جنگهاى جهانى توسط صهيونيستها در دورانهاى گذشته را فراموش كند؟ امروزه ديگر مشخص شده است، كسانى كه يهوديان را به كشتن ميدادند عمدتاً سازمانها صهيونيستى و در خدمت اهداف فرموله شدهء تئودور هرتزل بوده اند. مراجعه كنيد به دفتر خاطرات شخص هرتزل!

 

پروفسور جان جى مرشايمر مينويسد: "بازتاب حيله گريها و غرض ورزيهاى اسرائيل از يك سو، و از سوى ديگر دلالى محبت [از بكار بردن لغت زشت تر آن خوددارى كردم] سياست مداران ما براى كشور يهود در رسانه هاى آمريكا غير قابل تصور و باور نكردنى است. در انتخابات رياست جمهورى بحدى گندش را در آوردند كه جفرى گلدبرگ و شموئل راسنر كه هر دوى آنها هم از طرفداران پروپا قرص اسرائيل هستند دادشان در آمد و مقاله اى زير عنوان " در مورد اسرائيل بس كنيد" منتشر كردند.

 

حال بيائيد اين اظهارات را با فرمايشات آقاى كروبى مقايسه كنيد. در شرايطى كه از بالاترين و پائين ترين مقامات صهيونيستى بارها تهديد كرده اند: "ما ملت ايران را نابود ميكنيم"، تهديدمان كرده اند به "بمباران اتمى ايران" و اينكه "ايران همين الآن هم خيلى بزرگ است" و البته بايد تجزيه و كوچك بشود، از نظر آقاى كروبى كه ميخواهند رئيس جمهور "ما" بشود، آيا اين امور "ربطى به ما" و "منافع ملى ما" ندارد؟

 

صهيونستها خيلى خوب ميدانند كه هركس تهديدات اسرائيل بر عليه ايران را به حساب عملكرد آقاى احمدى نژاد بگذارد دليل بر عمق بى اطلاعى او و عدم كوچكترين ميزان شناخت وى از اسرائيل است.  به جملهء زير نگاه بكنيد:

"برخى از مردم... خيال ميكنند كه صهيونيسم با تأسيس كشور يهود در سرزمين اسرائيل به هدف خود رسيده است. اين توهم، ناشى از بدفهمى از هدف صهيونيسم است. يك كشور مستقل يهودى تنها قدم اول است... صهيونيسم به هدف خود نرسيده است... ما صهيونيستها بايد تلاش كنيم كه بعنوان "ملت برگزيده" برسميت شناخته شويم."

http://www.haaretz.com/hasen/spages/873823.html

 

حيف كه بايد اين نوشته را هرچه كوتاهتر و سريعتر بپايان برسانم. وگرنه بخشهائى از مصاحبهء جالب 30 سال پيش نوآم چامسكى با ايگال آلون وزير جنگ اسرائيل در آن موقع را مى آوردم تا حيله گريها و غرض ورزيهاى باور نكردنى صهيونيسم را ببينيد، و ببينيد كه تبليغات ايران هراسى و احمدى نژاد هراسى صهيونسيم "ربطى به ما" و "منافع ملى ما" دارد يا ندارد. با عين حال قضاوت دو خط زير و ربط آن با مطلب بالا را به عهدهء خودتان ميگذارم.

چامسكى از ايگال الن ميپرسد، كشتن كودكان بيگناه را چگونه توجيه ميكنى؟ آلن جواب ميدهد، ما هم از قتل عام اين اطفال معصوم دلمان بدرد مى آيد، ولى چه كنيم كه براى رسيده به هدفمان [ملت برگزبده] راه ديگرى نمى شناسيم!!!

 

خُب، اين در مورد سياست خارجى آقاى كروبى. و اما در رابطه با سياست داخلى، آقاى "كروبى مهم ترين مشکل کنونی ايران را عدم اجرای قانون توصيف کرد و ادامه داد: مشکل اساسی ما اين است که همين قوانينی که الان در کشور وجود دارد هم اجرا نمی شود و لذا ما پيش از هر حرکتی بايد برای اين دردمان دوايی پيدا کنيم...  ما بايد اين قوانين را درست کنيم"

 

عرض كرده بودم كه من هميشه با كلماتى همچون "ما" مشكل داشته ام، حال نيز اگر "ما" شامل خودِ ايشان هم بشود، وى رئيس مجلس قانونگذارى بوده اند. چرا "اين قوانين را درست" نكردند؟ اگر در مقام رئيس قوه قانونگذارى نخواستند و يا نتوانستند "قوانين را درست" كنند، در جايگاهى كه براى اجراى همان قوانين سوگند ميخورند چگونه  ميخواهند و يا ميتوانند آنها را درست كند؟؟؟

 

من همواره سعى كرده ام كه، در حد فهم خودم، كلمات را در جاى اصيل خودشان بكار ببرم. لذا كلمهء "دروغ" را به ندرت و با وسواس بكار ميبرم. زيرا كسى كه دروغ ميگويد هدفى جز سوء استفاده از اعتماد مخاطبانش ندارد كه اين هم يعنى خيانت. از آنجا كه معتقدم خيانت تنها گناه نابخشودنى است، هرگز از اين كلمه استفاده نميكنم مگر اينكه خيانت محرز باشد.

 

آقاى كروبى طورى قول ميدهند كه گوئى توجهى به فهم و شعور مردم، نه تنها مردم ايران، بلكه مردم جهان هم ندارد. "اين نامزد انتخابات رياست جمهوری در پاسخ به سئوال ... که دولت خود را چه می ناميد؟ گفت: دولت تغيير! من می خواهم قوه اجرائيه کشور را کاملا تغيير دهم. من بنا دارم از تمام استانداران، وزرا و معاونين آن ها که از ابتدای انقلاب تا به امروز برای کشور کار کرده اند، ارتباط داشته باشم. ما اين همه تجربه را در کشور رها کرده و از آن ها استفاده نمی کنيم."

 

مگر آقاى احمدى نژاد كارى غير از "تغيير! ... تمام استانداران، وزرا و ..." كرد؟ مگر شماها نبوديد كه انتقاد پشت انتقاد اين "انقلاب" را نفى ميكرديد؟ وانگهى مگر در كجاى دنيا وقتى دولت تغيير ميكند، فقط رئيس جمهور يا نخست وزير عوض ميشود و بقيهء كابينه و مديران اجرائى ثابت ميمانند؟ ايكاش براى شيرفهم شدن ما مردم نادان هم كه شده از "اينهمه تجربه" يكى دو نمونه ذكر كرده بودند. آخر گذشته از اينكه ميشود از "اصلاح" برداشتهاى مختلف نمود، در دوران "حكومت اصلاحات" هم معنى آن را فهميديم اما "تغيير" به آن گل و گشادى نيست و بيش از يك معنى ندارد. قانون را كه در جايگاه رئيس قوهء قانونگذارى نتوانست يا نخواست تغيير دهد. در موضع رئيس قوهء مجريه هم كه بايد به كلام الله مجيد سوگند بخورد كه همان قوانين نا"درست" را اجرا بكند. حال بيائيم فرض را بر اين بگيريم كه دولتهاى پيش از احمدى نژاد مو بمو "همين قوانينی که الان در کشور وجود دارد هم اجرا" ميكردند. در اين صورت بايد پرسيد:

 

در چهار سال گذشته چشم چند دانشجوى رشته پزشكى  را در آوردند؟ چند تا دانشجو را از پنجره خوابگاه به بيرون پرتاب كردند؟ چند بار "انقلاب فرهنگى" كردند؟ سر چند تا زهرا كاظمى با "شيئ سخت" تصادف كرد؟ چند تا قتل زنجيره اى و اعمال ننگين ديگر مرتكب شدند؟

 

جناب مهندس سحابى عزيز و گرام:

من براى شخص جنابعالى احترام ويژه اى قائلم. بهمين دليل هم ميخواهم بپرسم شما كه از جمله "وزرا از ابتداى انقلاب" بوديد و آقاى كروبى قول ميدهند كه اگر رئيس جمهور بشوند از "تجربه" شما هم استفاده بكنند، آيا تجربهء طرح مسائلى كه امروز مطرح ميشود را در دورهء كداميك از رﺅساى جمهور پيش از آقاى احمدى نژاد داريد؟ امروز مسائلى مطرح ميشود كه علاوه بر بيسابقه بودن، اگر در گذشته مطرح ميشد "خيانت" قلمداد ميگرديد؛ مگر رئيس جمهور اصلاحات نبود كه حرف از اصلاح قانون اساسى را خيانت خواند؟ اينكه آقاى كروبى مى آيد خواستهء تغيير را به "تغيير وزرا و معاونين" آنها "تغيير" ميدهد را چه مى ناميد؟

 

امروز شاهد هستيد همان سيستم واضع "محور شرارت" كه حتى مطالعات فيزيك هسته اى در حد آزمايشگاهى را هم حق ايران نميدانست، حالا دست دوستى بطرف ايران دراز ميكند و ميگويد نگران "مسابقه تسليحاتى" در منطقه هست نه نگران دستيابى ايران به تكنولژى هسته اى و احياناً بمب اتمى. ما هم گفته و ميگوئيم قربان آن نُك زبانت، زودتر اسرائيل را خلع سلاح اتمى كنيد تا آن اتفاق نيفتد.

 

جناب آقاى مهنس سحابى عزيز و گرام:

اين دست آوردها مفتى بدست نيامده اند. اين دست آوردها نه حاصل شركت در انتخابات و نه حاصل تحريم انتخابات است. بلكه پيگيرى هاى مستمر و حمايت از رئيس جمهور با تمام "بديهايش" و پرداخت هزينه هاى فوق العاده گزاف است. كه شرح آن بماند. چون الآن چاره اى جز اين ندارم كه هرچه مختصر و كوتاهتر بنويسم. زيرا بايد براى زنده نگه داشتن خودم فكرى بكنم چراكه آخر همين ماه جون از اين زندان به خيابانم مى اندازند. در حقيقت دولت نروژ در آنچنان تنگنائى قرارم داده است كه اگر تعهد زنده نگهداشتن خودم در ميان نبود شايد راحت تر بودم. به اين جمله دقت كنيد، "من حق شهيد شدن ندارم. من متعهد ميشوم كه براى خدمت به ملت و ميهنم بهر طريق ممكن خودم را زنده نگه دارم." روشن است كه كسى ميتواند يك چنين تعهد سنگينى را به عهده بگيرد كه از مرگ هراسى نداشته باشد

 

لذا اين فرصت را غنيمت شمرده و از هموطنان عزيزى كه اين نوشته را دريافت ميكنند، از ايران دوستان، آزاديخواهان و بشر دوستان استمداد ميطلبم و تقاضا ميكنم حد اقل به سفارتخانه هاى نروژ نامه بنويسند و در مورد اتهامات وخيمى كه متوجه دولتشان شده است و پائين تر هم باز به آنها اشاره خواهم كرد، توضيح دخواهند. نگذاريد مرا بجرم وطن پرستى، استقلال طلبى و آزادى خواهى و وفاداراى به ملت وميهنمان به اين مفتيها سر به نيست كنند. 

 

و اما درخصوص كانديد ديگر مورد تأييد جنابعالى، آقاى مير حسين موسوى:

در شرايط و اوضاع و احوالى كه به عرض رسيد و درست در هنگامى كه يك اپسيلون مانده تا از نقطهء E در شكل پيوست عبور كنيم، چه جاى تعجب است اگر آقاى موسوى از خواب 20 ساله برخيزد همهء گذشته ها را به طاق نسيان بسپارد و فقط يادش بيفتد كه "ايران را فراموش کرده"! بود. دفعتاً هم بذهنش برسد كه بايد "شعار ايران پيشرفته با قانون، ‌عدالت و آزادی را مطرح" بكند؛  و "با تاکيد بر اينکه هر سياستی که منجر به تضعيف ايران شود از نظر ما محکوم است" و بيفزايد "هر سياستی که فرهنگ و ملت ما را تحقير کند يقينا محکوم است". و دلش نه براى ايران كه براى چيزهائى لك بزند كه "اگر ايران نداشته باشيم هيچ چيز نداريم".

 

من نميدانم كه ايشان در چسباندن پسوند "اسلامى" به ايران چقدر نقش داشته است. اما ترديد ندارم كه ايرانى شدن به سادگى "مسلمان" شدن نيست. هركس ميتواند با افزودن يك پيشوند عبد به اول اسمش و يا پسوند الله به آخر آن و گذاتن ته ريشى "مسلمان" بشود اما ايرانى شدن به اين آسانيها نيست. خيلى سخت و پرخرج است. آقايان هزينهء ايرانيت را خيلى بالا برده اند. براى بازسازى اعتبار تخريب شدهء آن بايد خيلى چيزها را فدا كرد. كيست كه نداند ساختن به سادگى خراب كردن نيست؟

 

"موسوی بيان کرد... ببينيم آيا مجموعه سياست‌ها به ايران و عظمت آن کمک می‌کند يا آن را خوار و کوچک می‌کند" كاش يك جزء كوچك از آن زير "مجموعه سياستها" را بطور روشن، واضح و همه كس فهم توضيح ميداد. من كه متوجه نشدم منظورشان از "ايران" چيست "ايران اسلامى" است و يا همان ايران چندين هزار ساله با فرهنگ و تمدن ايرانى؟

 

"كلمه: مهندس ميرحسين موسوى با انتقاد از سياست‌ خارجى دولت نهم، گفت: دولت آبروى ايرانيان را در جهان برده است" من در اين گوشهء جهان، خارج ازكشور، شهادت ميدهم به اين صورت كه آقاى موسوى ميفرمايند نيست. بل حقيقت اينست كه اگر "ايرانيان" را همان تعدادى كه وقتى نميتوانند هيچ ايرادى از احمدى نژاد بگيرند، پيله ميكنند به ريش كم پشت  و رنگ لباس او و يا آن عده اى كه افتخارشان بردگى بيگانه است، حق با آقاى موسوى است. دولت نهم حسابى پشم اين ايران ستيزان را ريخته و بى آبروشان كرده است. اگر وطن پرستان، آزادگان و ايرانيان آزاده اى را منظور بداريم كه كارى به پوشش و نوشش و ريش و پشم كسى ندارند و تحت هيچ شرايطى تن به بردگى نداده و بر ايرانى بودن افتخار ميكنند و سرفرازند از اينكه در هيچ دوره اى از تاريخ دراز مدتشان بردگى در ايران مرسوم نبوده است، آقاى موسوى اشتباه ميفرمايند.

 

آيا گروگانگيرى، قتلهاى زنجيره اى، ترورهاى خارج و داخل كشور، سنگسارها، قطع دست و پا، پرتاب از بلندى، اعدام كودكان و صدها عمل خفت بار و شرم آور ديگر آبروى ايرانيان را در جهان برده است يا مثلاً "رنگ روشن" لباس آقاى احمدى نژاد؟ جالب است كه آقاى كروبى هم ميفرمايند "امروز يکی از چالش های مهم موجود درباره ايران در سطح بين المللی مسئله کثرت اعدام هاست." ولى نميگويد حكم كداميك از اين اعدامهاى كثير را احمدى نژاد صادر كرده است؟

 

در خصوص مسأله هسته اى نيز، آقاى موسوى قول ميدهد اگر به رياست جمهورى برسند به آمريكا و اروپا تضمين ميدهد كه ايران از مسير صلح آميز بودن برنامه اتمى منحرف نشود. آيا او واقعاً نميدانند كه تسليم بدون قيد و شرط، يعنى قبول بردگى صرف، تنها تضمين قابل قبول آنهاست؟ گيريم در اثر غيبتى 20 ساله از صحنه سياست، وى از روابط داخلى و بين المللى اطلاعات دقيقى نداشته باشد، از تجربه دو سال تعليق غنى سازى هم بى اطلاع باشد، در مقام رياست جمهورى ميخواهد چه تضمينى بيش از آنچه آقاى خامنه اى در سخنرانى اخيراشان دادند بدهد؟ ايشان حتى پيش از آنكه پرزيدنت اوبا سخنرانيش در قاهره را آغاز بكند جوابش را دادند. ملاحظه ميفرمائيد كه از هر زاويه اى به قضيه نگاه كنيم ته آن يا به بى اطلائى ختم ميشود و يا تسليم طلبى. زيرا تضمين دادن به آمريكا و اروپا در خصوص برنامه هسته اى موضوعى نيست كه از نظر تبليغاتى مصرف داخلى داشته باشد. بعلاوه اجازهء  تصميم گيرى در اينگونه موضوعات را كسى به ايشان نداده و نميدهد.

 

راستى فكرش را بكنيد، پرداخت آنهمه بها تا رسيدن به اين نقطه براى آن بود كه ايشان بعد از 20 سال بى عملى بيايد برايمان تصميم بگيرد؟ آنهم نه در مورد چيزهائى از قبيل مثلاً رفع اختلاف بين دعواى دو تا كاسب سر گذر. در مورد مسائلى كه درست يا غلط، بهر صورت،  به مسأله اى حيثيتى و "حق مسلم ما" تبديل شده است. اگر خواستار خلع سلاح اسرائيل ميشد كه بارها ايران را به بمباران اتمى تهديد كرده است بازهم  يك چيزى. تعليق غنى سازى بمدت دو سال و تحميل خفت تسليم شدن و هزينه هاى كمر شكن ديگر كم بود كه باز هم روز از نو روزى از نو؟ گيريم بگويند حق اسفتادهء انرژى صلح آميز هسته را براى ايران محفوظ نگه ميداريم. خُب، نتيجه؟ مگر ديگران غير از همين حرف را زده اند؟ كسى نگفته ميخواهيم بمب بسازيم.

 

جناب مهندس سحابى گرام:

ما معاملهء نسيه را مطلقاً ممنوع كرده ايم! بارها هم گفته و نوشته ايم: با هيچكس مطلقاً هيچگونه رودربايستى نداريم.

در انتخابات دورهء  نهم نيز، به شرط و شروطها قول داديم كه از آقاى احمدى نژاد حمايت كنيم و تا فوق توان بشر هم بر سر قولمان ايستاديم. آن شروط هم از جمله عبارت بودند از:

·         دفاع از حق و حقوق ملت ايران در تمام زمينه ها از جمله تكنولوژى هسته اى طبق قوانين بين اللملى است.   

·         بازگرداندن اموال به غارت رفتهء ملت به خزانهء ملى، "هرچند بكابين زنان رفته باشد" و به هر صورتى كه بوده، از جمله قراردادهاى ضد ملى خارجى، رفيق بازانه و بطريق رشوه و ارتشاء و غيره.

·          ماهى 50 هزار تومان (وعده هاى انتخاباتى آقاى كروبى) در مدت چهار سال رياست جمهورى مىشود 58 مليارد دلار كه بايد سرمايه گذارى شود تا همگان از آن بهره مند گردند.

در مورد تكنولوژى هسته اى كه احمدى نژاد انصافاً سنگ تمام گذاشت. در مورد دوم، بنظر ميرسد كه با بحران سازى و راه انداختن ماجراى دانشگاه زنجان از انجام كار جلوگيرى بعمل آمد. متأسفانه دانشجويان هم بدام افتادند و  كارهائى كردند كه در شأن دانشجوى مبارز نبود. در شرايطى كه كسى مانند آقاى پاليزدار قدم پيش گذاشته بود، بجاى آنكه پشت به پشت همديگر ريشه فساد را هدف قرار دهند، در دام آن ماجرا افتادند. در رابطه با سرمايه گذارى اما چيزى نميدانم.

 

جالب است كه آقاى محسن رضائى نيز حالا به همان نتيجه رسيده اند. ناگفته پيداست كه هم ايشان و هم آقاى كروبى به "رويکردمان در قبال قانون" اشراف كامل دازند و خوب ميدانند، بقول آقاى كروبى، بايد "پس از اصلاح رويکردمان در قبال قانون، به سراغ اجرای طرح آقای رضايی برويم." تازه آنهم اگر بتوانند بقول آقاى رضائى "معجزه اى" بكنند.

 

لذا بى رودربايستى ميخواهم بپرسم كه آيا واقعاً همانطور كه جنابعالى فرموده ايد "مرگ و حيات کشور ايران مطرح است"  يا مسأله اساساً و كلاً چيز ديگرى است؟

 

در اين آدرس http://www.mellimazhabi.org/news/052009news/2905keyvani.htm سايت ملى مذهبى كه در هر صورت به جنابعالى نيز مربوط ميشود، مقاله اى چاپ كرده است با عنوان زير:

 

22 خرداد : فرصتی تاريخی برای تحقير احمدی نژاديسم – رضا کيوانی 

"چکيده" حرف ايشان هم اينست كه "اگر با همه امکاناتی که احمدی نژاد دارد وی در انتخابات شکست بخورد، ... مثلما (شايد منظورش مسلما ً بوده) يک افتضاح ملی برای احمدی نژاد و جريانهای حامی وی خواهد بود. ... انتخابات پيش رو ... يک فرصت تاريخی برای مردم ايران به ارمغان آورده که نبايد از دست برود. فرصتی که نه فقط در حمايت و رای به فلان کانديدا، بلکه مشخصا در "نه" به احمدی نژاديسم می تواند جلوه گر شود. تنها انتظار ما از موسوی و کروبی در دوران انتخابات نقد صريح و کوبنده احمدی نژاديسم و پس از انتخابات "کاهش" شدت سرکوب و استبداد است، همين و بس"

 

نميخواهم وارد مسائل ترمينالوژى و ايدئولوژيك بشوم، اما نميتوانم از اين ﺳﺅال بگذرم كه: آخر اينهمه نفرت چرا، و از كجا مى آيد؟ "سركوب و استبداد" باشد، اما نه به آن "شدت" كه شامل همه "اصلاح طلبان" هم بشود؟ اگر تمام آرزوى "اصلاح طلبان "همين و بس" است، نميشود استنباط كرد كه: آى "مردم نادان و بيشعور" و آى "جمعيت خاموش"! خلاصى از رنج و درد و عذاب سركوب و استبداد در دولت "اصلاح طلبان" هم خبرى نيست. فقط بكانديداى ما رأى بدهيد. "همين و بس"!

 

"الان مسئله مرگ و حيات کشور ايران مطرح است.  ... ايران رو به انحلال و انحطاط. ... در اين انتخابات حيات ملی مطرح است .. من از همه ايرانی ها در داخل و خارج از کشور، از هر گرايش سياسی، انديشه‌ای، مذهبی و غير مذهبی، موافق يا مخالف جمهوری اسلامی دعوت می‌کنم که اگر به بقا، حيات و اعتلای ايران علاقمندند، در اين انتخابات شرکت کنند" "فرقی نميكند که آقای کروبی باشد يا آقای موسوی". "سركوب و استبداد" بجاى خود باقى است "از اين منظر يک نتيجه را دربر دارد". فقط ممكن است "پس از اصلاح رويکردمان در قبال قانون"، اندكى "شدت" آن "كاهش" يابد، آنهم براى تعدادى از "اصلاح طلبان". "همين و بس"!

ترسم از تركان تير انداز نيست         طعنهء تير آورانم ميكشد

 

جناب مهندس سحابى عزيز و گرام:

چگونه است كه اگر يك متهم، يعنى كسى كه بهر صورت به حق يا ناحق مورد اتهام واقع شده، را بازداشت ميكنند طومارهاى اعتراض در حمايتش جمع آورى ميشود و فرياد رسانه ها به فلك ميرود، ولى حتى يك كلمه از اعتراضات ما نسبت به تحرمهاى غير قانونى بر عليه ملت ايران  را منعكس نميكنند؟ حال چه كسى به "موجوديت، بقا و اعتلاى ايران علاقمند" است؟ همين جناب آقاى مهدس موسوى كانديد رياست جمهورى مورد تأييد و حمايت جنابعالى چند بار عملاً "هر سياستی که منجر به تضعيف ايران شود" را محکوم كردند و چند بار "هر سياستی که فرهنگ و ملت ما را تحقير کند يقينا محکوم" نمودند؟ چند بار به دبير كل سازمان ملل نامه نوشتند و نسبت به تهديدات اسرائيل عليه ايران اعتراض كردند؟ چند بار به "شوراى امنيت" نسبت به غيرقانون بودن تحريمها اعتراض نمودند و فرياد كشيدند كه "آى آقايان! چيزى ينام تحريم هوشمند وجود ندارد، ما اعمال شما را به حساب تنبيه ملت ايران بجرم آزاديخواهى و استقلال طلبى ميگذاريم"؟ هركدام از اينگونه نامه هاى اعتراضى را كه بخواهيد برايتان ميفرستم.

 

ايرانى بودن و ايرانى ماندن خيلى هزينه دارد. بسادگى روضه خواندن نيست كه بالاى منبر روضهء سيدالشهدا بخوانند امام رو به لشكر يزيد فرمود: آى قوم ابو سفيان! اگر دين نداريد و اگر به روز قيامت ايمان نداريد، در دنيا آزاده يعنى ليبرال باشيد. اما همينكه بقدرت چنگ انداختند فتواى ليبراليسم شرك است صادر كنند.

 

"دولت آبروى ايرانيان را در جهان برده است"! بيائيد بما رأى بدهيد! من واقعاً نميدانم چه بگويم. ما كيستيم؟ چرا به اين روز افتاده ايم؟ ما ملت ايران چه حساب ميشويم؟

 

اميد وارم كه از ما زياد رنجيده نشده باشيد. مشكل ما مشكل فرهنگى است. مشكل ما دوگانگى است. مشكل ما نه اقتصادى است و نه كمبود روزنامه و وسايل ارتباط جمعى. مشكل ما استفادهء نادرست از آنهاست. در دوران كداميك از رﺅساى جمهور پيشين ميتوانستيد به اين راحتى بگوئيد و بنويسيد؟ آيا بعيد است كه همين بى توجهى ها تمام دردها و رنجهائى كه براى رسيدن بهمين نقطه تحمل گرديده است بباد روند؟ مشكل ما...

 

با احترام خاص و ازروى سلامت برايتان

سخنى كوتاه با رأى دهندگان بويژه جوانان و آينده سازان وطن:

ما از "جريانات حامى" هيچ "ايسمى" نيستيم. ما ايرانى هستيم. پيش از ايرانى بودن، انسانيم. و تمام هستى و نيستيمان را فداى استقلال و آزادى، و احقاق حقوق ايران و ايرانيان ــ بلا استثنا ــ كرده ايم. در حال حاضر نيز خواسته هامان همان خواسته هاى فوق الذكر است و بايد انجام پذيرند. براى اهداف مشخصى هم انقلاب كرديم. اكثر كسانى كه قدرت را قبضه كرده اند اصلاً نميدانستند چرا و چگونه انقلاب بثمر رسيد. تا اين لحظه نيز در حد توانمان از جنگ و ويرانى و نابودى وطنمان جلوگيرى كرده ايم، دست كم مرگ از گرسنگى را بر وقوع آن ترجيح داديم.

 

اينها را كسى مى نويسد كه بهمين جرايم و به گناه وفادارى به ايران و ملت ايران، الآن بيش از 18 سال است از زندگى محروم نگهداشته شده است و هم اكنون محتاج به يك قرص نان با گرسنگى دست و پنچه نرم ميكند. ميگويم يك قرص نان يعنى يك تكه از همان نانى كه شما توان خريدن آنرا از نانوانى داريد و من را از آنهم محروم كرده اند. بله! همين فرد است كه در همين وضعيت و شرايط اين مطالب را براى شما مينويسد.

 

لذا  اميد است قبول بفرمائيد كه ما هم نسبت به حيات ملی، موجوديت، بقا و اعتلای ايران علاقمند هستيم. و اگر شركت در انتخابات را مفيد ميدانيم، با اين وجود خودمان رأى نميدهيم، به اين جهت است كه جنگ افروزان به بهانه صدور "دموكراسى" و "حقوق بشر" ملت و ميهنمان را نابود نكنند.

 

ما به دموكراسى ايرانى با زير بناى  وحدت ميان گفتار نيك، كردار نيك، پندار نيك. معتقديم گفتار نيك را هم نه در چاپلوسى و تملق و دروغ كه در بيان انچه كه هست ميدانيم. مثلاً اگر كسى حرام خواره است بيان حقيقتش را گفتار نيك ميدانيم. نه اينكه لاپوشانى كنيم؛ چون بيان عمل بد، خوب نيست! شعارمان هم هست: 

 

آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف است          با دوستان مروت، با دشمنان مدارا

 

نور چشمان عزيز، اينده سازان وطن:

من تا پيش از سخنان آقاى مهندس سحابى،  نه شنيده و نه در جائى خوانده بودم كه گفته و يا نوشته باشند "دولت نهم" با بيل و كلنگ و تيشه و تبر و بولدوزد و انواع ماشين آلات سبك و سنگين مشغول تخريب پلها، جاده ها، بيمارستانها، نيروگاهها، تأسيسات آبرسانى و پالايشگاهها و ساير "زيربناهاى اقتصادى" بوده و يا هستند. شما در داخل كشور اگر شاهد چنين مواردى هستيد و جلوى بولدوزها نميخوابيد تا شاهد ويرانى"زيربناهاى اقتصادى"تان نباشيد هرچه بر سرتان بياورند حقتان است! اما اگر شاهد چنين فجايعى نيستيد و مايل به شركت در انتخابات هستيد، همين يك مورد ناروا گوئى كافيست كه با يك "نه" بزرگتر از هميشه به "اصلاح طلبان"، از خطر يك دوره 25 ــ 30 ساله ديگر جلوگيرى كنيد تا بتوانيد به سلامت با عبور از نقطهء E مسير شكل شمار هء 2 در مقاله پيوست را دنبال نمائيد. وگرنه چيزى جز تكرار مكررات در مسير شكل شمار هء 1 نصيب خودتان و فرزندانتان نخواهد شد. اطمينان داشته باشيد علم رياضى علمى است صادق كه در آن سفسطه جائى ندارد.

 

نگاه نكنيد به اينكه كى چه ميگويد، نگاه كنيد به اينكه كى چه ميكند. مواظب باشيد رنگتان نكنند!

پيروز باشيد

جهانگير نديمى

19/3/1388 برابر با 9/5/2009

 

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.