آنگاه که سازمان اکثریت «حسینی» شده بود !

 

قسمت سوم

 

فرخ نگهدار بسی رنج برده است در این سالها !

 

از هنگامیکه سازمان اکثریت سربه راه جماران سپرد تا برای کمک به اشتعال علیه نیروهای انقلابی و مبارز ایران نقش هیزم بیار معرکه را ایفاء کند قریب سی سال می گذرد . فرخ نگهدار و سایر همپالگی ها چندین سال پریشان به دور کعبه ای گشتند که «امام » خود را درآنجا پنهان کرده بود. درآن سالها خاک جماران سرمه چشم اکثریت شده بود و هیچ نیروی مخالف رژیم جمهوری اسلامی ایران از گزند رهبران این سازمان در امان نبود. نگهدار و شرکاء حتی حد سرسپردگی ندانستند ,آنها بخاطر بقاء رژیم جمهوری اسلامی ایران و در حسرت دیداربا خمینی به جلادان رژیم کمک کردند تا هراندیشمند و آزادیخواهی را ازمیان بردارند . باوجود تلاشهای چندین ساله اما، ابداعات آنها به رهبر دکانداران دین مؤثر واقع نشد و«سید» بر روی آنها درب نگشود. اینکه «امام» براکثریت جفا کرد ویا اکثریت قدر «سادات» ندانست موضوعی است که به ماهیت و ترکیب طبقاتی رژیم جمهوری اسلامی ایران باز می گردد.

 

سازمان اکثریت به رهبری فرخ نگهدار در شماره ۱۲۰ نشریه کار می نویسد:

«هرچه مراسم قدس عظیم ترباشد مشتی که بر پوزه امپریالیسم و صهیونیسم فرود می آید قوی تراست». سپس در ادامه نوشته اند:

«امام خمینی در نخستین سال پس از انقلاب بهمن ، آخرین جمعه رمضان را روز جهانی قدس اعلام کردند. اعلام روزجهانی قدس توسط رهبر انقلاب اسلامی ایران نشانه اراده مردم ما در مبارزه برای آزادی فلسطین اشغالی و سرنگونی رژیم تجاوزگر و نژاد پرست صهیونیستی است».

 

وباز در مقاله دیگری بنام «نمازجمعه منادی مبارزه علیه امپریالیسم و صهیونیسم» پس از تعریف و تمجیدهایی در ستایش از خمینی دست آخر دو مطلب را به خوانندگانش بشارت داده است:

«نکته اول ، نقش نمازهای جمعه در تشکل و بیداری زنان محروم و زحمتکش میهنمان است. هرهفته میلیونها زن ایرانی آن هم از محروم ترین لایه های اجتماعی در نمازهای جماعت حضور می یابند، ازجنایات امپریالیسم جهانی و توطئه های جبهه براندازی به سرکردگی آمریکا آگاهی یافته و برای شرکت فعال تر در پیکار علیه امپریالیسم و متحدان آن آماده می شوند. بدون تردید از جمله بزرگ ترین دست آوردهای نماز جماعت بسیج میلیونی زنان زحمتکش و محروم جامعه در مبارزات سیاسی و اجتماعی است.

نکته دوم ، نقش فعال نماز جماعت به ویژه در دو مرکز مهم آن تهران وقم در تحکیم پیوندهای انقلابی خلق های ایران و منطقه در مبارزه مشترک علیه امپریالیسم و صهیونیسم است . خطبه های عربی امامان جماعت اثرات ترقی خواهانه در بسیج همه خلق های مسلمان منطقه و جهان علیه امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکا و صهیونیسم برجای گذاشته است».

 

چه بسا اگر رژیم جمهوری اسلامی ایران به خدمت اکثریت پایان نداده بود ، اکنون این جریان ضدانقلابی ادعا می کرد نماز جمعه کورها را هم شفا می دهد. برطبق نسخه اکثریت، نماز جمعه ها بخصوص «خطبه های عربی امامان جماعت» مولتی ویتامینی است که همه دردهای خلقهارا شفا می بخشد، هم قدرت بسیج خلقها درآن سرشار است ، هم ضد امپریالیست است و هم خاصیت ضد صهیونیستی دارد. وقتیکه اکثریت ادعا می کند «بدون تردید از جمله بزرگ ترین دست آوردهای نمازجماعت» این است که زنان را بصورت میلیونی وارد مبارزات سیاسی - اجتماعی می کند ، حتما قادراست میلیونها مرد بیکار راهم از این وضعیت فلاکت بار نجات دهد؟!

 

انسان با خواندن اینگونه اظهارات و سایر تمجیدهای رهبران اکثریت درمورد خمینی ورژیمش دچار این ذهنیت می شود که نکند نگهدار در این توهم فرورفته بود که قرار است خمینی هنگام مرگ اورا با غل و زنجیر بخود ببندد و باهم راهی «بهشت» شوند! اگر چنین نبوده است پس چه انگیزه ای موجب شده است تا خرد گم کرده ای چون نگهدار از آستان بوسی جماران دست نکشد؟ ولی این راز را ما می دانیم ، بهتر از ما هیچکس درس عشق نگهدار به خمینی و خیانت سازمان اکثریت به مردم ایران را از بر نیست.

 

تاهنگامیکه رژیم جمهوری اسلامی ایران برقراراست ، نگهدار از جماران رخ بر نمی تابد

 

اکنون با گذشت بیش ازسی سال از اینهمه خیانت و مشارکت درجنایات هولناک ، هنوز سازمان اکثریت از راهی که در پیش گرفته است پشیمان نیست. اسناد و قرائن انکار ناپذیر ثابت می کند: فراز و نشیب سالهای گذشته ، مهاجرت ها ، فاصله های هزا ران کیلومتری ، بی مهری های رهبر و حتی بی محلی های حکومتگران وجلادان رژیم ، خللی در اراده آقای نگهدار و دیگررهبران این سازمان وارد نساخته است. هنوز پیوند ناگسستنی بین رهبران اکثریت با رهبران رژیم ، بویژه با دستگاه عریض وطویل سعید حجاریان بعنوان معمار دستگاه اطلاعات ایران بر قرار است . نگهدار نه فقط از حزب مشارکت و دستگاه امنیتی رژیم فاصله نگرفته است بلکه بازهم چشم امید به جماران دارد. تو گویی نگهدار تصمیم گرفته است سنگ سنگ این نهانگاه ارتجاعی را بر سر کوبد تا شاید روزی مراد وصل حاصل آید.

 

لازم به یاد آوری است : شرح پیوستن فرخ نگهدار به سازمان چریکهای فدایی خلق ایران ، چگونگی رشد و ارتقاء وی در سازمان ، همچنین تلاش وی برای به کجراه کشیدن خط مشی انقلابی سازمان و پیامدهای آن ، موضوعی است که بنا به وظیفه در نوشته های بعدی به تفصیل به آن خواهیم پرداخت. در این نوشته آن بخش از بدکرداریهای فرخ به تحریر در خواهد آمد که بیشتر به موضوع « حسینی » شدن اکثریت برعلیه نیروهای اپوزیسیون وهمکاری وی با رژیم جمهوری اسلامی ایران مربوط است.

 

ره گم کرده ای که به ثروتش می اندیشد

 

قبل از انشعاب اقلیت و اکثریت ، نزدیکی فرخ نگهدار به حزب توده ، برگزاری جلسات پنهانی با کیانوری و سایر رهبران توده ای ، عضوگیری عناصر اپورتونیست - رفرمیست با هدف به کجراه کشیدن خط مشی انقلابی سازمان ، کنارنهادن اهداف انقلابی، نزدیکی به خمینی ، بهشتی ، هاشمی رفسنجانی ، موسوی تبریزی و دیگران ، نه فقط امری اتفاقی نبوده است ، بلکه بطور عمقی از تمایلات باطنی نگهدار نشأت گرفته است . درحالیکه فرخ این سیر قهقرا را به سرعت طی کرد ، برعکس ، اندیشه های بارور اجتماعی نه فقط در ذهنش ریشه ندواند، بلکه جوانه های آن بکلی در مغزش خشک شده بود.

 

نگهدار، درحال حاضراز لحاظ طبقاتی هیچگونه تعلقی به طبقه کارگر ندارد و جزو طبقه سرمایه دار و مرفه جامعه می باشد. وی در گذشته نیز به این طبقه تعلق داشت و در یک دوره کوتاه ادعا کرد ازطبقه خود جداشده وباپذیرش ایدئولوژی طبقه کارگر از بورژوازی فاصله گرفته است ، اما درعمل هیچوقت به این چرخش وفادار نماند. در ادامه این مقاله ثابت خواهد شد که قربانی کردن دیگران و آبرو در راه جماران باختن ، فقط بخاطر جاه طلبی نبوده است ، بلکه حفظ موقعیت اجتماعی توام باکسب امتیازات کلان اقتصادی را نیز مد نظر داشته است .

 

متأسفانه روند تحولات دنیا به سمت و سویی سوق داده شده است که هر حرکت درست یا غلط ، هر عمل انقلابی و یا ضد انقلابی و پیشبرد هر خط مشی درست و یا نادرستی به پشتوانه مالی بستگی پیدا می کند. هیچکس نمی تواند این حقیقت ساده را انکار کند که علی رغم تمام پیشرفتهای علمی و فریادهای آزادیخواهی و تساوی طلبی ، هنوز هم هر سرمایه داری در کشور خویش پادشاه بی رقیبی است. از یک جاروبرقی فروش قلدری بنام برلوسکونی در ایتالیا گرفته تا مشتی مرتجع بازمانده از عصر جاهلیت در ایران ، همه آنان قدرت کاذب خویش را درپناه امکانات وسیع مالی بدست آورده اند. فرخ نگهدار سیر چنین حقایقی رابدرستی درک کرده واز تجارب تاریخی اسلاف خویش خوب بهره گرفته است. از اینروپس از سرنگونی رژیم دیکتاتوری شاه ، «واقع بینی» میان سالی وی مانع از آن شد تا آنطور که او در جوانی گول خورده بود و خودرا طرفدار طبقه کارگر معرفی می کرد، از آن پس بازهم به این مسیر ادامه دهد.

 

نگهدار و دو راه پیش رو !

 

فرخ نگهدار حدود یکسال قبل از قیام بهمن ماه ۱۳۵۷ هنگامیکه بر سر دوراهی مهاجرت دائمی به انگلیس ویا ماندن در ایران مردد مانده بود، هرازگاهی عده ای از زندانیان سیاسی زمان شاه را که در زندان باآنها آشنا شده بود به خانه خود و یابه گردشهای تفریحی اطراف تهران دعوت می کرد. از آنجا که وی هیچوقت مشکلی به نام مسئله مالی نداشت و برای پیشبرد اهدافش به زرادخانه پدری تکیه داشت ، لذا به سبک «مردمداری آمریکایی» کوشش می کرد در مقام میزبان هریک از دوستان و هم بندی های قدیم را به نحوی تحت تأثیرقرار دهد. تکرارچندین دهه عوام فریبی و بند بازی های گوناگون اکنون وی را به ورطه سقوط کامل کشانده ، تاجائیکه دیگرنمی تواند خودرا از این بیماری مزمن و علاج ناپذیرنجات دهد.

 

اکنون باگذشت بیش از سی سال از این دغل کاریها، هنوزشاهدیم که وی درسال گذشته به بهانه جمع شدن «بچه های فنی سابق» وباهدف یارگیری، بودجه ای اختصاص داد و عده ای را در پاریس دورهم جمع کرد. چند ماه بعدازاین «شاهکار» وسایل کار و امکانات مالی برای چندنفر دیگر را فراهم ساخت تا باترفند گردهمایی «زندانیان سیاسی زمان شاه » عده ای ازسراسراروپا و آمریکا به آلمان سفرکنند تا فقط ! بخاطر «تجدید خاطرات گذشته» در هتل های شهر بریمن آلمان قهوه ای باهم نوش کنند !

 

براستی کیست که معنای این گونه حیله های شناخته شده نگهدار را نداند؟ رفتار و کردار همان خائن تمام عیاری که بدون اندیشیدن به عواقب فتنه هایش، تاچندین سال پس از روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی ایران ، خودرا طرفدار طبقه کارگر و درهمان حال مرید آیت الله خمینی معرفی می کرد؟! همان لاطائلاتی که بطور دائم به گوش مردم خوانده می شد تا به بهانه «مبارزه ضدامپریالیستی» و دفاع از«فرامین امام خمینی» به جلادان رژیم کمک کنند تا هرچه زودتر نیروهای انقلابی و مبارز به مسلخگاههایی نظیر اوین و کمیته مشترک و گوهردشت و قزلحصار کشانده شوند.

 

چشمه های پرآبی که اکنون به نهر تبدیل شده اند!(مؤسسه فرهنگی سیمین )

 

مؤسسه فرهنگی سیمین که ظاهرا به خانواده انصاری، دایی آقای نگهدار تعلق دارد ، در حقیقت ، فرخ از سهامداران عمده آن است . قبل از قیام و در سالهای اولیه روی کار آمدن حکومت اسلامی، این مؤسسه درحد تدریس زبانهای خارجی، خط ، نقاشی و... فعالیت داشت. رفته رفته بخاطر وارد شدن بعضی از گردانندگان رژیم به این مؤسسه و همکاریهای متقابل ، سرانجام این مؤسسه تیتر جدیدی بدست آورد و هم اکنون به انستیتوی سیمین و درحد یک دانشگاه ارتقاء یافته است .

 

بیهوده نیست که آقای نگهدار پس از «هجرت» ، هرگونه اظهار نظر آیت الله هاپیرامون تحولات داخلی ایران را به عطر آزادی و وزیدن نسیم دمکراسی در جمهوری اسلامی تشبیه می کند. نامه پراکنی های دائمی وی به سران رژیم و قصد بال گستردن نگهدار به جانب وطن ، درچارچوب همین سیاست ارزیابی می گردد. صرف نظر ازتفسیرهای جانبدارانه علنی که فرخ نگهدار به نفع جناحهایی از حاکمیت به چاپ می رساند، وی دراکثر مراودات خود با سران رژیم ، ازآنها تقاضای امان نامه و اجازه فعالیت در چارچوب نظام جمهوری اسلامی ایران را طلب می کند. نگهدار تاکنون تضمین های لازم را برای بازگشت به وطن بدست نیاورده ولی برای کسب آن ناامید هم نشده است.

 

باوجودیکه آقای نگهدار ازطریق خارج از کشور تمام امورمالی خویش را تحت کنترل دارد ، اما ظاهرا نتیجه دلخواه در گرو عزیمت خودایشان به ایران است ؟ صرف نظر از اینکه حضور نگهدار درایران چه تحولی را در این انستیتو ایجاد نماید اما : هنگامیکه این پشتوانه عظیم مالی به اندوخته ها و ثروت بی کران پدری اضافه شود، دیگر پسر را چه غم ؟

 

علی رغم خسرانهای ! وارده به آقای نگهدار، اما هنوز هیچکس رنج های بی حساب او را درک نمی کند؟! باوجود اینهمه دلایل انکار ناپذیر! هنوز عده ای «عوامل امپریالیسم و طرفداران گروهکها» که از چشم اکثریتی ها دور مانده بودند و اکثریت نتوانست اسامی آنها رابموقع دراختیار دادستانی قرار دهد تا به حسابشان رسیدگی شود، به فرخ خرده می گیرند که چراعزم وطن کرده است؟ آنها نمی دانند که فراق در کارنیست، سرمایه در خطر است ! ولی هنوز این تمام ماجرانیست.

 

شرکت مقاطعه کاری کیسون

 

یکی دیگر از منابع مهمی که پشتوانه تبلیغات نگهدار و سازمان اکثریت قرار گرفته شرکت ساختمانی کیسون می باشد. این شرکت درگیر بزرگترین پروژه های ساختمانی ، جاده سازی و سدسازی در ایران است. محمد رضا انصاری دایی فرخ مدیر عامل این شرکت است و فرهاد نگهدار برادر فرخ از گردانندگان اصلی آن می باشد. نظارت فرخ کماکان ازراه دور است و امور خارج ازایران این دژ مالی را زیر نظر دارد. بعضی از پروژه هایی که تاکنون این شرکت اجرا کرده است به قرار زیر می باشد:

سد سیاه بیشه در شمال ایران ، این سد در جاده چالوس و بعد از سد کرج می باشد.

 

پروژه فرودگاه امام که اکنون بزرگترین فرودگاه ایران است ، ابتدا به شرکت کیسون سپرده شد و بخشی توسط آنها ساخته شد.

 

پروژه سنگین سرمایه گذاری رژیم در ونزوئلا که بالغ بر یک میلیارد دلار است ، بخش خانه سازی آن که سر به چندصد میلیون دلار می زند به شرکت کیسون سپرده شده است. رفت وآمدهای برادر فرخ به کاراکاس و غیبت های گه گاه فرخ در اروپا نیز بخاطر رتق وفتق امور تجاری با اخوی است !

 

طی سالهای گذشته محمدرضا انصاری در اکثر کارهای تجاری رفسنجانی مشارکت فعال داشته و دراوائل حکومت اسلامی همه جا ، انصاری دوش به دوش رفسنجانی دیده می شد. هم اکنون انصاری با رفسنجانی رابطه بسیار نزدیکی دارد.

 

درخیابان ایران زمین واقع در شهرک غرب پاساژ بزرگی است که به همین نام است . سایت اینترنتی ایران زمین را فرخ به همین مناسبت انتخاب کرده است. درواقع بیشتر امور مالی اکثریت از این پاساژ رهبری می شود.

 

حقایق فوق ثابت می کند آقای نگهدار نمی تواند خارج از طبقه ایکه به آن تعلق دارد عمل کند. شرکت ساختمانی کیسون شاید بتواند پلهای مستحکمی بر روی رودخانه ها بناکند ولی هرگز قادر نخواهد بود پلی بین کاپیتالیسم و سوسیالیسم احداث نماید. از اینرو بهتر است آقای نگهدار و شرکاء رشته تخصصی خودرا دنبال کنند و سایر امور را به کسانی واگذار کنند که: «کز گردش سپهر نیاسوده اند دمی».

 

خادمین دیروز «اردوگاه سوسیالیسم» متحدین امروزامپریالیسم!

 

سازمان اکثریت که روزگاری خودرا مرید و سر سپرده «اردوگاه سوسیالیسم» معرفی می کرد، اکنون این اندیشه رابه سخره گرفته ، متحدین خودرا درمیان اردوگاه کاپیتالیسم جستجو می کند. درسالهایی که سازمان اکثریت رژیم جمهوری اسلامی ایران را «انقلابی» و پیشوای رژیم را «امام» معرفی می کرد، هیچوقت مدیحه سرایی در باره «اردوگاه سوسیالیسم» رانیز فراموش نکرد. درهمان روزگاریکه اکثریت وظیفه داشت تا برعلیه هر شخص و نیروی مخالف ولایت فقیه به ستیزبرخیزد و پیوند«مستحکمی» بین مسلمانان و کمونیستها برقرار کند ، تحمل کوچکترین انتقادی نسبت به ولایت فقیه و شوروی آن روز را نداشت. هرگونه اظهار نظر مخالف ولایت فقیه ویا «اردوگاه سوسیالیسم» ، ولو از سوی بنی صدر بعنوان رئیس جمهورحکومت اسلامی اکثریت را بر آشفته می ساخت.

 

اکثریت در انتقاد از اظهارات «اولین رئیس جمهور حکومت اسلامی» در کار شماره ۷۹ چنین نگاشته است

«امروز امپریالیسم جهانی در برابر جنبش های اوج گیرنده خلقهای جهان قرار گرفته است ، این نظریه را به صورت پوششی عوام فریبانه در خدمت منافع خود و منحرف ساختن مبارزات ضد امپریالیستی توده های ستمدیده جهان به کار گرفته و متحدان امپریالیسم همه جا زیر پوشش این نظریه دشمنی با اردوگاه سوسیالیسم و دوستی با امپریالیسم را تبلیغ می کنند. روزنامه انقلاب اسلامی باید روشن سازد که آیا نظریه سه جهان و تبلیغ و دوستی با امپریالیسم و دشمنی با اردوگاه سوسیالیسم مشی غالب این روزنامه است یا طرفداران نظریه ارتجاعی سه جهان سبب شده است که گاه و بیگاه مظاهر این نظریه در روزنامه انقلاب اسلامی تجلی پیداکند» .

 

اکثریت سپس در کار شماره ۸۴ درمقاله ای تحت عنوان «دستجات ضدانقلابی ایران در خارج کشورا را بشناسید» مخالفین رژیم جمهوری اسلامی در خارج و آنها که به زعم اکثریت با امپریالیسم آمریکا متحد شدند را چنین بر شمرده است:

 

«۱ - سلطنت طلبان قاجار ۲- سلطنت طلبان طرفدار اشرف ۳-سلطنت طلبان طرفدار فرح - نهاوندی ۴- جنبش آزادی ایران ۵- جبهه ملی ۶- منفردین و سیاستمداران ضدانقلابی ۷- پان ایرانیست ها ۸- باند بختیار - اویسی»

 

اکثریت درمورد هریک از جریانات نامبرده توضیح و تفصیلی هم ذکر کرده است . مثلا در باره جنبش آزادی ایران نوشته است :«این گروه از بازماندگان جبهه ملی ، بخش خارج از کشور سیاستمداران لیبرال قدیم و جوان همانند بنی احمد نماینده سابق مجلس شاه و طرفداران او که تحت عنوان اتحاد برای آزادی ایران فعالیت می کردند و عناصری که نام جنبش خلق برای آزادی ایران را بر خود نهاده اند تشکیل شده است . این گروه ها که ادعا می کردند حاضر به همکاری و ائتلاف با بختیار نیستند پس از آنکه نزیه ، مقدم مراغه ای و طرفداران حزب جمهوری خلق مسلمان همکاری با بختیار را پذیرفتند مشت خودرا بازکردند و ...»

 

شاید اگر در آن روزها اکثریتی ها درایت کمی بخرج می دادند، چندسال بعد مجبور نمی شدند به تملق گویی آقای نزیه بنشینند. وی را به آلمان دعوت کنند و در مزرعه وسیع اکثریت دست آوردهای صیفی کاری و جالیز خودرا به نزیه نشان دهند تا جائیکه نزیه هم به وجد آید و از کدوهای «سوسیالیستی» ودیگر محصولات اکثریت تعریف و تمجید کند! رهبران اکثریت اکنون با نثار تاج گل به پای ولیعهد وافتخار دیدار با اطرافیان اشرف پهلوی و شهبانو فرح درمسیری گام نهاده اند که امثال هوشنگ نهاوندی سالها پیش به پایان بی حاصل آن پی برده اند.

 

اغراق نیست اگر بگوئیم : به همان راحتی که یک فرد بد سلیقه تمام مغازه های کفاشی خیابان ناظم الاطباء تهران را برای خرید یک جفت کفش زیر و رومی کند ودرنهایت دست خالی برمی گردد، سازمان اکثریت تاکنون موضع عوض کرده و هنوز محبوب خودرا نیافته است. از «اردوگاه سوسیالیسم» به کاپیتالیسم ، از افغانستان به شوروی ، از مسکو به لندن ، از فحاشی به همه نیروهای مخالف رژیم جمهوری اسلامی تا اتحاد با پست ترین جریاناتی که نام اپوزیسیون رابرخود نهاده اند، از پرخاشگری به جریانات سلطنت طلب ، ملی - مذهبی ، چپ ، دمکرات و سایرین تا اتحاد با حزب مشروطه سلطنتی و شرفیابی به حضور بازماندگان خاندان سلطنت. درهنگامه ایکه اکثریت برای کمک به «برادران پاسدار» ذوالفقارعلی به کف گرفته بود، فرح پهلوی و داریوش همایون را سرکرده ضدانقلاب خارج معرفی کردند و امروز که سرسپردگی به راه جماران نتیجه مطلوب نداده ، همان عناصر را متحد اکثریت معرفی می کنند. بی شرمی اکثریت تا آن حد فزونی یافته که علی کشتگر فرخنده و چند اکثریتی دیگر سال گذشته هشتاد سالگی داریوش همایون را درآلمان جشن گرفتند و می گویند افتخار دارند که کتابهای همایون را آنها ادیت و چاپ می کنند!

 

نگهدار در تحمل رنجها تنها نیست !

 

یکی از کسانی که در تمام سالهای پر رنج نگهدار در کنار وی استوار ایستاده است مهدی فتاپور است. وی که درس جهل و دغلکاری را بخوبی از فرخ آموخته است، اکنون بعنوان مهندس الکترونیک و یکی از مدیران شرکت مهم (IT (Information Technology آلمان مشغول کاراست. وی در مصاحبه با رادیوی آلمان (Deutsche Welle) حقوق ۷ هزار یورویی را قابل نمی داند و آنرا برای هندیها ! و اروپای شرقی ها ! «رؤیایی» دانسته است. افاضات ایشان به نقل از خبرنگار رادیو از این قرار است :

« مهدی فتاپوربه عنوان یک متخصص IT از ده سال پیش تاکنون درشرکت ته کُن (Tecon)، یکی ازشرکتهای به نام در عرصهی مشاوره و توسعه نرم افزاری درسمت مدیرپروژه مشغول به کاراست... فتاپور در این مورد میافزاید: « قبل ازهر چیز تحقیق در زمینهی بازار کارمهم است. این موضوع که چه رشته هایی جدیدترند و بیشترچه تواناییهایی مورد نیازهستند. به طور مثال درشرکت ما و دربخشی که من درآن فعالیت میکنم هم اکنون برنامهی جاوا بازارکاری خوبی دارد. البته این وضعیت ثابت نیست.» 

 

یکی ازدلایل سپردن اجرای پروژه ها به کشورهای دیگر، دستمزدهای پایین متخصصان آن کشورهاست، چرا که درازای مبلغی نه چندان زیاد تعداد فراوانی از داوطلبین حاضرند تا برای شرکتهای تقاضا دهنده کار کنند.

اما متوسط درآمد ماهیانه یک متخصص IT  در آلمان مبلغی بین ۳۰۰۰ تا ۷۰۰۰ یورو می باشد که بدون شک رقمی رویایی برای بسیاری از داوطلبین اروپای شرقی یا هندوستان است» !

 

درروزگاری که آقای فتاپور خودرا مدافع «پابرهنه ها» معرفی می کرد و اگر کسی در زندان شاه جوراب می پوشید، وی اورا بورژوا لقب می داد به نام ماشاالله معروف بود ، همچنین در سازمان وی را به همین نام می شناختند.

 

آقا ماشاالله حق دارد حقوق ۷ هزار یورویی را برای خود قابل نداند، او نیز تاجر زاده ایست که از بد حادثه بجای ماندن در بازار به دانشکده فنی و سپس به سازمان چریکهای فدایی خلق ایران راه یافت . فتاپور نیز همانند فرخ هیچوقت از طبقه خود جدا نشد، هرچه گفت بخاطر جویای نام بود. دریغ که رفقای مسئول وقت سازمان که در مقاله های بعدی به ذکر جزئیات بیشترمی پردازیم ، ماهیت این افرادرا بدرستی تشخیص ندادند. فتاپور پرورش یافته حجره ای در بازار بود که انحصار سیگار ایران را دراختیار داشتند. حسن سیگاری معروف پدر مهدی فتاپور است . وی از یک طبقه کاملا مرفه جامعه بود و مدت کوتاهی به اشتباه در مسیر فدائیان خلق گام نهاد . فتاپور خیلی زود متوجه غفلت خود شد، پیش از قیام پرچم راست را برافراشت و در عمل به مسیر ابوی گام نهاد. او نیزهمانند فرخ «خسته و هلاک» از سفرهای طولانی و گاه زندگی اجباری در کنار افغانیهاو اروپای شرقی هایی که هنوزهم ۳۰۰ یورو برایشان حقوقی «رؤیایی» است مجبور به تحمل آنان شده است ! چه رنجی از این جانکاه تر که کسی مثل فتاپور(هزار ماشاالله ؟!) به ثروت پدری تکیه داشته باشد ولی حالا مجبور شود در آلمان ۷ هزار یورو حقوق بگیرد ؟!

 

نگهدار چگونه از امکانات مالی جهت تبلیغ و ترویج مواضعش بهره می گیرد

 

نگهدار طی سالهای بعد از مهاجرت از شرق به غرب موفق شده است در ازاء سرمایه گذاری نه چندان زیاد شبکه ای از «کانونهای دمکراتیک» ، روزنامه ، مجله ، وب سایت و جبهه هایی نظیر اتحاد جمهوریخواهان را بوجود آورد.

 

روزنامه و وب سایت شهروند در کانادا به سرپرستی یکی از اکثریتی هابنام حسن زرهی ، سایتهایی نظیر ایران زمین، اخبار روز ومجله آرش در پاریس و امثالهم از جمله شبکه های تبلیغاتی فرخ نگهدار محسوب می شود. نگهدار هم مانند هرسرمایه داردیگری سرمایه را جایی به کار می اندازد که بازده داشته باشد. در این مورد شم آقای نگهدار خوب کار می کند. برای نمونه به نتیجه کارایشان توجه کنید:

طی چند سال گذشته در ازاء کمکهای مستقیم و غیر مستقیم به این قبیل سایتها و مجله ها، خیلی موذیانه ، تمام اکثریتی ها مواضع جانبدارانه خود از رژیم جمهوری اسلامی ایران و بغایت خائنانه علیه مردم ایران را به گوش خیلی از هموطنان خارج از کشور رسانده اند. از فرخ نگهدار تا بهزادکریمی ، قربانعلی عبدالرحیم پور(مجید) ، مهدی فتاپور ، جمشید طاهری پور ، مصطفی مدنی ، علی کشتگر، فریدون احمدی و... به تحریف گذشته خیانتهای سازمان اکثریت پرداخته اند و صد البته نشریات دمکراتیکی! نظیر آرش هم بخاطر روحیه ورزشکاری ؟ صاحب امتیازش نتوانسته به همرزمانی که سالها مسئول مستقیم وی در سازمان اکثریت بودند رخصت ندهد؟ تعهد بیش از حد و التزام به عدم وابستگی در «پهلوان» باعث شده که در همین دوره طولانی هرانتقادجدی و یا هر حقیقت انکارناپذیری که درمورد خیانتهای اکثریت نوشته شده به بهانه عدم چاپ «افترا» بدون پاسخ به نویسندگان آن کنار نهاده شود.

 

قلیچخانی صاحب امتیاز این مجله همه جا خودرا بی طرف و «دمکرات » معرفی می کند ولی بیشترین بخش مجله خودرا یا به اکثریتی های بانام و نشان و یا افراد هم خط با اکثریت اختصاص می دهد. چاپ و انتشار مقالات بعضی از نویسندگان مستقل و یا سایرافراد فعال سازمانها که در بیشتر موارد قلیچخانی با سماجت ازآنها مقاله دریافت می کند، بخاطر چاشنی و تزئین دست پخت اکثریت مورد استفاده قرار می گیرد. زمانه عوض شده است . ورزشکار بجای اینکه روئین تنی پیشه کند دو رو شده است.

 

خاطرات «دردناک» نگهدار از زبان خودش

 

یکی از خاطرات دردآور نگهدار درسالهای گذشته دیدار وی با موسوی تبریزی دادستان وقت رژیم جمهوری اسلامی ایران می باشد. البته وی هیچگاه از دیدار خود در نخست وزیری با بهزاد نبوی و یا در زندان اوین با لاجوردی سخنی به میان نمی آورد ، چراکه آن دیدارها «دیدار کاری» بوده و هیچ دلهره و ارعابی در پی نداشته است . شرح دیدار فرخ و دادستان رژیم از زبان خودش چنین نقل شده است :

« از مهر ۶۱ به بعد از کيانوری و عمويي، رابطين حزب با ما، مدام می شنيديم که اوضاع خوب نيست و ناجور تحت تعقيب اند...از سوی ديگر طبيعی بود که فکر کنيم رد کردن يا حتی ناديده گرفتن دعوت دادستانی ظن برانگيز خواهد شد و زيانش ممکن است بيشتر باشد».

 

فرخ برای تماس و رفتن نزد موسوی تبریزی از پدرش می خواهد که با او برود و داستان را چنین شرح می دهد:

« فکر کردم به خانه مادر و پدر بروم و از آنجا به دادستانی زنگ بزنم و قرار ملاقات بگذارم. همين کار را کردم. يادم می آيد وقتی به نزديکی های خانه خيابان ۳۵ جهان آراء در يوسف آباد می رسيديم رفيق همراه رفت چندين بار اطراف خانه را چک کرد که "دام" نباشد.

 

از خانه پدری زنگ زدم و قرار شد همانوقت بروم. .. درب ورودی شيشه ای را که هل داديم توی سرسرا پشت ميزی آن طرف تر مرد ميان سالی نشسته بود که چيزی مثل دربان يا نگهبان بود. از چند قدمی که ما را ديد چهره اش خندان شد. بلند شد و جلو دويد که حاج آقا نگهدار سلام عليکم. برق شادی را در چشمان پدر با تمام سلول هايم خواندم. او از اين که در آن "قلعه ارواح" يک "شناس"، يک "پارتی" پيدا کرده شوق زده بود. دربان دادستانی يکی از هم مسجدی های پدر بود که اتفاقا ارادتی خاص هم به اخلاص پدر داشت. گفت: "حاج آقا خاطر جمع باش. خودم باهاش ميرم خدمت حاج آقا تبريزی و بر می گرديم. شما اين جا تشريف داشته باشيد."

 

"هم مسجدی" مرا تا طبقه آخر، که دفتر دادستانی بود، برد و تحويل داد. آنجا همه آذری حرف می زدند. از ده پانزده نفر رد شديم و ثبت کردند و پرسيدند و همه با لهجه شيرين تبريزی. خوشحال بودم که کمی آذری در زندان شاه ياد گرفته و می توانستم خوش و بش کنم.

 

وارد اطاق دادستان که شديم ايشان بلند شد و تا نيمه راه آمد و دست داد و مرا هدايت کرد که در مقابل ميزش بنشينم. تا اين لحظه هنوز نمی دانستم چه اتفاقی می خواهد بيافتد. اما متن آن نامه به امضای خودم را به يک نگاه روی ميزش ديدم و اين برايم واقعا قوت قلب بود. او پشت ميز نشست و نامه را برداشت. اولين اسم را خواند: احمد رضا کريمی حصار. گفت: "ای بابا. مگر هنوز اين را ول نکرده اند؟" گفتم نه. گوشی را برداشت و نمره گرفت و اعتراض؛ که چرا حرفش را گوش نکرده اند. اسم بعدی را خواند "فرهاد نگهدار". گفت کی شماست؟ گفتم برادرم. او ديگر چرا؟ گفتم همين سوال ماست و نه فقط در مورد او؛ که برای همه ۷۰ نفر. همين طور که داشت اسم های بعدی را زمزمه می کرد، بی آن که چشمش را از کاغذ بکند، گفت: "حالا چرا شما می خواهيد با اين حزب توده وحدت کنيد؟". با لحظه ای مکث گفتم: وحدت که چيز بدی نيست. ما با شما هم می خواهيم متحد شويم. شما نمی خواهيد. در حاليکه اسم های بعدی را بلند بلند می خواند لند لند کرد: "اگر بين آنها جاسوس پيدا شد چي؟" بدون مکث گفتم: "ما با هر کار غير قانونی مخالفيم. هرکس جاسوسی کند کارش را محکوم می کنيم." همين طور که اسامی را می خواند از بالای عينک نگاهش را برای يک لحظه به چشمانم دوخت و واکنشم را ورانداز کرد. پس از سکوتی کش دار گفت: "شما سرتان را بکشيد کنار." و ادامه داد به خواندن اسم های ديگر. حدود يک دقيقه در اطاق سکوت محض بود. بعد گفت: "باشد. آقای نگهدار. قول می دهم کار تمام اين ها را درست کنم. حالا شما برويد و يک مدتی به ما وقت بدهيد." از پشت ميز بلند شد و من نيز. تا بيرون اطاق آمد و دست داد و من دستش را فشردم و بی اختيار گفتم: "خيلی خوش گذشت." گفت: "بله؟". خنديدم و خداحافظی کردم.»

 

پسرحاجی در شرایطی به موسوی تبریزی گفته «ما با شما هم می خواهيم متحد شويم. شما نم? خوScrapاهيد» که برای دیدن دادستان از پدرش استفاده کرده وخود و سازمانش فکرمی کردند: «رد کردن يا حتی ناديده گرفتن دعوت دادستانی ظن برانگيز خواهد شد و زيانش ممکن است بيشتر باشد» .

 

فرخ از یکسو می گوید در دیدارش با کیانوری آنها نیز خطررا حس کرده بودند، از طرف دیگر خودش نیز با وسواس و هراس به دادستانی مراجعه کرده ولی باز به موسوی تبریزی گلایه کرده که «شما نمی خواهید» ما باشما یکی شویم!. گویی اکثریت کبوترحرم امام رضاست که هرطور پردهند باز به گنبد امام می نشیند! به اعتقاد ما فرخ خیلی خوب می دانسته که رژیم پای همکاری و اتحاد با اکثریت نمی آید، رژیم چه نیازی به اتحاد با اکثریت داشته است ؟ تقاضاهای مکرر نگهدار به رژیم نیز نه بخاطر پذیرش پلاتفرم همکاری ، بلکه درخواست داوطلبانه ادامه همکاری با رژیم درازاء زندگی بی دردسر بوده است. رژیم جمهوری اسلامی ایران این تقاضا را رد کرده ، همچنانکه امروز رد می کند ، چرا که سازمان اکثریت فقط در برهه خاصی از زمان مورد مصرف داشته و پس از سرکوب نیروهای انقلابی و مبارز مورد مصرف آن سپری شده است. علی رغم تمام این حقایق ولی هنوز سازمان اکثریت دنبال بندو بست با رژیم جمهوری اسلامی ایران است. هنوزهم اگر موقعیتی پیش آید فرخ و شرکاء حاضرند شمشیر از نیام برکشند و برعلیه نیروهای انقلابی و مبارز در کنار سردمداران رژیم جمهوری اسلامی انجام وظیفه کنند.

 

آقای نگهدار! گویند:

کفاره شراب خوریهای بی حساب ------- هوشیار درمیانه مستان نشستن است

اما: تورا بر سر درمیخانه آویزند.

 

سازمان چریکهای فدایی خلق ایران

 

 

 

 

 

 

 

   

سازمان چریکهای فدایی خلق ایران

www.iranian-fedaii.de

 

 

 

 

 

قسمت های قبلی این مقاله را از اینجا بخوانید

 

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.