فقرمطلق کارگران یا اندیشه ی سیاسی سهراب صبح

 

رامین رحیمی

 

اخیراً مقاله ای با عنوان "فقر مطلق، جنایت یا نسلکشی" [1] با امضاء سهراب صبح را در سایت سلام دمکرات منتشر کردیم. نکته جالبی که در آن بود اینست که نویسنده ادعا کرده است که هدفش از نگارش این مطلب ترسیم "چشم اندازی سیاه ... و البته واقعی از وضع شبه زندگی فرودستان" است. جالبی اش اینجاست که از همان جمله آغازین فحشی نثار مخالفین اش کرده و ایشان را "غوغائیان عالم پندار" می خواند و سپس از همانها تقاضا دارد که او را "از جنس "سندیکالیسم لخت و عور"، "اکونومیسم"؛ "ضد امپریالیسم" "پساتودهایسم" و غیره در "دادگاه" بریایی ژدانفی خود با حضور هیأت منصفه یی متشکل از فرماندهان ارشد "گارد آزادی" مرتد اعلام نفرمایند". باید به این دوست بگوییم با در نظر گرفتن مواضعی که در این نوشته بیان شده است، اگر "هیئت منصفه ای" از "گارد آزادی" و هم مرامان دیروز ایشان تشکیل شود، نه تنها او را به القاب نامبرده متهم نخواهند کرد، بلکه به احتمال بسیار قوی، ایشان را به عضویت و فرماندهی گروهی از خود منتصب خواهند نمود. چرا که تحلیل ارائه شده و راه حل های مطروحه، دقیقاً همان چیزی است که هواداران حزب مذکور ارائه داده و در عمل به انجام آنها مشغولند. (به ادعاهای لفظی و "خالی بندی" شان کاری نداریم). اما سوالی که برای خوانندگان مطرح می شود اینست که، اگر قرار است این دوستمان در این مقاله از "چشم اندازی سیاه ... و البته واقعی از وضع شبه زندگی فرودستان" صحبت کند، چرا فکر می کند که کسی او را "از جنس "سندیکالیسم لخت و عور"، "اکونومیسم" خطاب خواهد کرد؟ مگر کسی می تواند به افشای فجایع سرمایه داری ایرادی بگیرد؟ اما، خواننده ای که به مباحث کنونی و عاجل جنبش کارگری آگاه باشد، می بیند که علیرغم اینکه نویسنده، در آغاز این مطلب، با ارائه ی آمارهایی از اوضاع سرمایه داری ایران و جهان و سطح دستمزدها و بیکاری و ... اینگونه می نمایاند که به ادعای اولیه خود وفادار بوده و تنها می خواهد شرایط واقعی فقر و سیاهی ناشی از تسلط نظام سرمایه داری را به خوانندگانش بنمایاند، اما در واقعیت به دنبال چیز دیگری است. انگیزه ی واقعی او زمانی خود را نشان می دهد که ناگهان و بدون مقدمه می نویسد:" در چنین اوضاع و احوال فاجعه باری طرح موضوع "دولت سرمایه" – با تاکید بر بافت طبقاتی و ایده ئولوژی - از اساس بیمعناست." [2] و سپس با زیرکی و بلافاصله سعی می کند که این ادعا را با تمسخرِ عوامفریبیِ احمدی نژاد پنهان سازد.

 

آری! در اینجاست که "دم خروس" نمایان گشته و خواننده متوجه می شود که چرا نویسنده در جمله های آغازین از متهم شدن به القاب مطروحه نگران است. داستان از این قرار است که خودش می داند که هدف واقعی او از نگارش این مطلب افشای فجایع سرمایه داری نیست و چون هر اپورتونیست دیگری، هدف اصلی اش، پنهان ساختن تحلیلهای کاذب از شرایط مبارزه طبقاتی و ارائه ی رهنمودهای سازشکارانه در پشت ترسیم " چشم اندازی سیاه ... و البته واقعی از وضع شبه زندگی فرودستان" است. و برای پنهان کردن نیت اصلی خود، به خواننده آدرس غلط داده و ذهن او را معطوف به حزبی بدنام و افشا شده می کند، تا مجبور نباشد برای اثبات صحت نظراتش، وارد یک بحث تئوریک اصولی شود. لنین در مقاله "چگونه "جرقه" نزدیک بود خاموش شود" [3] برای افشا روش اپورتونیستی پلخانف در سال 1900 ، بطور مفصل توضیح می دهد که چگونه او نظراتش را مخفی نگاه داشته و در عوض توضیح اصولی و رفیقانه ی نظراتش به تاکتیک هایی متوسل می شود که با سوء استفاده از احساسات شنونده، و برای جا انداختن مواضع خود، دیگران را وادار به تمکین کند. در این مطلب نیز می بینیم که چگونه نویسنده مواضع خود را با زیرکی در میان انبوهی از آمارهای تکراری پنهان داشته و با سوء استفاده از احساسات منفی خوانندگانش به احمدی نژاد و فلان حزب رسوا شده، سعی در جا انداختن مواضع اش دارد. البته در اینجا جای گله گذاری برای نویسنده مطلب مذکور باقی نمی ماند، چرا که ما او را "اپورتونیست" و "سازشکار" خطاب کردیم، نه "سندیکالیسم لخت و عور"، "اکونومیسم"؛ "ضد امپریالیسم" "پساتوده ایسم"!

 

اما لب کلام نویسنده چیست؟ او در حقیقت همان بحث عامیانه را تکرار می کند که: طبقه ی کارگر آنقدر با فقر و سیاهی روزگار مشغول است که حواسش به سیاست و دولت و سرنگونی حاکمیت سرمایه و غیره نیست. و جنگ او، بقول لاهوتی و یزدی، "جنگ شکم است"، نه توهم "حزب و قدرت سیاسی" ای که این "چپ های مریخی" بدان گرفتارند. و سپس به تاکتیک متداول جا زدن خود به جای "یک کارگر ساده" دست زده و معتقدین به لزوم تشکیل حزب طبقه کارگر و ارتقای مبارزات جنبش کارگری، تا حد مبارزه برای انهدام ماشین حکومتی سرمایه و استقرار حکومت شوراها، را "دایه مهربان تر از مادر" معرفی می کند. خوب! اگر پنهان کردن چنین نظری در میان آواری از آمارهای به درد نخور و جریحه دار کردن احساسات خواننده، و برچسب زدنِ بون توضیح، "اپورتونیسم" نیست، پس چیست؟

 

همانطور که گفتیم، یکی از متداول ترین تاکتیک های اپورتونیستی ایکه رفرمیست ها و امثال این آقایان از آن بهره می برند، یکسان جلوه دادن صفوف کارگران و فعالان باصطلاح کمونیست زیر لوای "جنبش کارگری" است. در اینجا باید روشن سازیم که "جنبش کارگری" آن جنبشی است که در هر مقطع زمانی مشخصی، هزاران کارگر با اعتراضات و اعتصابات خود برای دریافت حقوق عقب مانده، افزایش دستمزد، امنیت شغلی و ... تشکیل اش می دهند. و این اقدامات را در واکنش به تهاجم سرمایه داری، خودشان، و بدون هیچگونه وابستگی ای به کمیته های رنگارنگ فعالان کمونیست کارگری انجام می دهند و برای پیشبرد آن نیازی به کمونیست ها ندارند. هجوم پر سر و صدا و علنی – تبلیغاتی فعالان کارگری به مناطق درگیری هم چیزی جز اخلال و خرابکاری در این زمینه برای کارگران نداشته است. نمونه ای از این اقدامات را در مورد کارگران هفت تپه دیدیم. دیدیم که چگونه مبارزات متحدانه ی این کارگران به انشقاق کشیده شد و چگونه جمعیت پنج شش هزار نفره ی ایشان به هزار نفر و سپس به دویست نفر تقلیل یافت. دیدیم که چگونه، قبل از تشکیل "سندیکا" هزاران کارگر با اعتصاب و بستن جاده ها و حضور صدها نفره در مقابل زندان اطلاعات و دادگاه انقلاب از نمایندگان خود حمایت می کردند و با دخالت مستقیم خود، جرات اعلام حکم محکومیت نمایندگانشان را از مسئولین گرفته بودند. اما پس از دخالت فعالان اپورتونیست و رفرمیست "کمیسیون هفت تپه"، و جدا کردن این نمایندگان از پایه های کارگری شان، شور مبارزه فروکش کرد، تا جایی که اینک حاکمیت به راحتی و بدون انتظار مقاومت، نمایندگانشان را به زندان محکوم کرده است. این نمونه و نمونه های دیگر نشان می دهد که توده ی کارگران بسیار بهتر از این "عناصر آگاه" و "فعالان کارگری" می تواند مبارزات صنفی خود را پیش ببرد. تنها چیزی که می تواند سد راه آنها شود و ایشان را از مبارزه باز دارد این است که ببیند عده ای می خواهند مبارزات ایشان را مصادره کرده و از جیبِ ایشان برای خود لحافی بدوزند. این کارگران هفت تپه بودند که با تجمع هفته پیش خود حکومت را وادار به آزادی علی نجاتی کردند، آنوقت نامه ی تشکرش را عده ای در تهران بنام "کمیته دفاع از کارگران هفت تپه" صادر می کنند! یکی نیست بگوید شما چه کاره اید؟ شما چه تاثیری در این واقعه داشته اید؟ زندانش را علی گردالی می رود، [4] آنوقت تشکرش را شما می کنید؟ این اقدامات است که کارگران را نسبت به فعالان کارگری و کمونیست بی اعتماد می کند و ایشان را به حاشیه می راند. وظیفه فعالان کارگری چیزی به غیر از این است. آنها هرگز نمی توانند به جای کارگران مبارزه کنند. این طبقه کارگر است که در روند مبارزه خود به سازمانیابی متناسب با سطح آگاهی اش می رسد. وظیفه روشنفکران کمونیست اینست که با استفاده از سوسیالیسم علمی آینده ی این مبارزه را پیش بینی کرده و تا زمانیکه طبقه کارگر در آن شرایط قرار می گیرد، ابزار مناسب برای پیروزی مبارزه اش را داشته باشد. البته چنین انتظاری را از فعالان رفرمیست و اپورتونیست که با انگیزه های کسب امتیازات و اعتبارات شخصی به دخالت در این جنبش روی آورده اند، نداریم. روی سخن ما با کمونیست های صادقی است که بدون آگاهی از نیات و انگیزه های ایشان و تحت تاثیر آموزش های رویزیونیستی، از راه کمونیستی و انجام وظیفه ی یک انقلابی کمونیست منحرف گشته اند.

 

رفرمیست ها و اپورتونیست ها از صنفی بودن سطح جنبش خوبخودی کارگران در مقابل کارفرماهایشان این نتیجه را می گیرند که کارگران، به علت درگیری در فقر و معضلات اقتصادی، نسبت به مسائل سیاسی بی تفاوت اند. برخی از ایشان حتی تا این حد می روند که بگویند کارگران ایران آنچنان عقب افتاده هستند که از ترس سرکوب تن به ایجاد تشکلات صنفی نمی دهند. بیان اینکه "استبداد عامل اصلی عدم تشکل کارگران است، پس خواسته ها را محدود کنیم تا ترس سرکوب در میان نباشد"، تحلیل کاذبی است که برای پنهان داشتن انگیزه ها و راه حل های رفرمیستی و اپورتونیستی ابداع گشته است. واقعیت جز این است. مدت هاست که طبقه کارگر ایران از توهم اصلاح پذیری حکومت بیرون آمده است و بخوبی درک کرده است که تا زمانیکه چنین حکومتی بر سر کار است نمی تواند به ابتدایی ترین حقوق خود و آزادی های دمکراتیکی چون آزادی تشکل و اجتماعات و اعتصاب و بیان و قلم برسد. اگر طبقه کارگر به شعار رفرمیستی "آزادی تشکل" و "کمپین افزایش دستمزد" روی خوش نشان نمی دهد، به این دلیل نیست که عقب افتاده است و یا نسبت به مسائل سیاسی بی تفاوت است. بلکه به این علت است که بر خلاف فعالان کارگریِ رفرمیست و اپورتونیست امیدی به حکومت سرمایه داری ندارد. بقول لنین "کارگران خواهان یک آزادى تشکل واقعى و جدى هستند و بنابراین دارند براى آزادى تمام مردم، براى سرنگون کردن سلطنت، براى یک جمهوری مبارزه میکنند." [5] چگونه می توان در ایران زندگی کرد و به چنین واقعیت عیانی آگاه نبود. در هر جایی که کارگران هستند، در میدان های کاریابی و پاتوق ها، قهوه خانه ها و غذاخوری ها، در تاکسی ها و اتوبوس ها، تمامی مردم ، که اکثریت شان را کارگران و خانواده های آنها تشکیل می دهند، امکان ندارد صحبتی که از فقر و تورم و بیکاری آغاز گشته به نقد و نفی حکومت نکشد. این به وضوح یک قضیه هندسی است، که با منافع رفرمیست ها و اپورتونیست ها جور در نیامده و توسط ایشان نفی می گردد.

 

رفقا!

این جنبش کارگری نیست که عقب افتاده است، بلکه روشنفکران کمونیست هستند که تحت تأثیر تبلیغات دروغین رفرمیست ها و اپورتونیست ها از روحیه و مبارزات کارگری عقب افتاده اند. کارگری که از حکومت نترسیده و شجاعانه برای احقاق حقوق صنفی خود مبارزه می کند، اگر شرایط و تشکلات جدیِ سیاسی کارگری – کمونیستی را ببیند، بسوی آنها خواهد شتافت و از این دوگانگی خلاص خواهد شد و بر روی در و دیوار محل سکونت و اشتغال خود، به جای شعار "ما هستیم"، شعار "بسوی انقلاب" و "استقرار حکومت شوراها" را خواهد نوشت.

 

پیش بسوی ایجاد حزب طبقه کارگر

 

يادداشت

[1] https://www.salam-democrat.com/spip.php?article21846

[2] همانجا

[3] منظور ترجمه لغوی "ایسکرا" است. کلیات لنین به انگلیسی، جلد چهارم، صفحات 333 تا 349

[4] یکی از کارگران هفت تپه به اداره اطلاعات احضار شد

https://www.salam-democrat.com/spip.php?article22120

---

[5] آيا شعار "آزادی تشکل" ميتواند مبنايی برای جنبش امروز طبقه کارگر باشد؟

 https://www.salam-democrat.com/spip.php?article22104

 

 

 

منبع:  سلام دمکرات

 

 

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.