آنگاه که سازمان اکثریت «حسینی » شده بود !

 

 

قسمت اول

 

این مقاله را با نقل قول زیر آغاز می کنیم که بر گرفته ایست از نشریه کار اکثریت - شماره ۸۵ آبانماه ۱۳۵۹

 

«عاشورا ، روز پیکار با ستمگران

پیکار علیه ستمگران مضمون اصلی و همیشه جاری تاریخ بشری است.

عاشورا، روز پیکار حسین و یاران او با ستمگرانی است که برای تحکیم سلطه جابرانه خود شمشیر بر کسانی کشیدند که در برابر جور و ظلم آنان فریاد آزادگی و حق طلبی بر کشیدند.

حسین و یارانش در پیکار علیه جباران به خون نشستند اما پیام آنان در تاریخ بر جای ماند.

... و امروز که با نیروهای باطل دوران ، امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا در پیکاریم ، عاشورای حسینی را بزرگ می داریم و با ایمان به پیروزی خود، سنگرهای دشمنان انقلاب را یکی پس از دیگری درهم می کوبیم».

 

ما ترجیح می دهیم کلیشه نشریه کار اکثریت را که در این مقاله به آن استناد شده است به ضمیمه منتشر کنیم تا مبادا کسی فکر کند اظهارات فوق مربوط به سخنرانان نماز جمعه ها و یامنبریان و مداحان رژیم جمهوری اسلامی ایران می باشد.

 

بله ، این نوشته های «گهربار» و صدها و هزاران نمونه دیگر مربوط به دوره ایست که اکثریتی ها در پیشگاه « امام راحل» سر از پانمی شناختند و آنچنان «حسینی» شده بودند که نه «سنگرهای دشمنان انقلاب » که خانه های امن نیروهای انقلابی و مبارز را یکی پس از دیگری برای خوش رقصی به رژیم جمهوری اسلامی ایران فتح می کردند. سازمان اکثریت می گوید :

 

«حسین و یارانش در پیکار علیه جباران به خون نشستند اما پیام آنان در تاریخ بر جای ماند.» و اکنون شوخی روزگار را بنگر که اکثریت یاران و همرزمان دیروزش را به خون کشیده است تا کوس رسوایی اش در تاریخ برجای ماند .

 

بدون شک ، پدیده نوظهور اکثریت و همکاری این جریان ضدانقلابی با رژیم جمهوری اسلامی ایران موضوعی است که باید با دقت هرچه تمام تر مورد توجه قرار گیرد. شناخت این پدیده کمک خواهد کرد تا نقاب از چهره عوامل مؤثراین جریان در همکاری با رژیم جمهوری اسلامی ایران گشوده شود ومردم دشمنان خودرا بهتر بشناسند.

 

سازمان اکثریت درخدمت « تعالیم اسلامی »

به تحقیق در هنگامه ایکه سازمان اکثریت شمشیر به کف گرفته بود، به هیچیک از نیروهای مخالف رژیم جمهوری اسلامی ایران امان نداد. توگویی سازمان اکثریت زنگی مستی شده بود که شمشیر برنده اش را نه بر سر هر بی خیال و خراب باده ، که برفرق هر مخالف اسلام و ولایت فقیه فرود می آورد. درآن ایام ، رژیم جمهوری اسلامی ایران بخاطر سرکوب نیروهای انقلابی و رخنه در سازمانهای مخالف به سازمان اکثریت نیازعاجل داشت. از اینرو نسیمی که ازسوی مرتجعین حاکم بر ایران به سوی سازمان اکثریت وزید، با استقبال گرم رهبران اکثریت مواجه شد. آنها با گشودن پنجره ها طراوت اسلامی را فریاد زدند تااز آن پس بالودادن همرزمان دیروزشان از سخاوت اسلامی بهره مند گردند. بربستر چنین شرایطی بود که اکثریت در مقابل نسیم مستی آور جمهوری اسلامی ایران هوشیاری خودرا از دست داد و به سرعت مرید«امام خمینی» گردید.

 

سازمان اکثریت پس از انشعاب از سازمان چریکهای فدایی خلق ایران و اعلام موجودیت ، در خدمت به رژیم جمهوری اسلامی ایران به هیج گروه ، سازمان ، حزب جبهه و یا شخصی که به زعم آنها مخالف این رژیم بودند ترحم نکرد. تشکیلات این سازمان از صدر تا ذیل به خدمت رژیمی در آمد که برای نابودی انقلاب و دستآوردهای آن کمربسته بود. مثال معروف «ازتو به یک اشاره از من به سر دویدن »، به حق در مورد سازمان اکثریت و خمینی مصداق پیدا کرد. کافی بود خمینی برای فریب مردم ، آنهارا به دوری از سیاست تشویق کند ویا برای تحمیق بیشتر، آنان را سرگرم اوهامات مذهبی نماید، آنوقت سازمان اکثریت وظیفه خود می دانست تا «تعالیم اسلامی » خمینی را تبلیغ وترویج کند . اکثریت هرگونه گردهمایی قداره بندان رژیم جمهوری اسلامی ایران را« آئین مردمی» معرفی می کرد و هراقدام تبهکارانه این رژیم را به بهانه «مبارزه علیه امپریالیسم و صهیونیسم » توجیه کرد. در نشریه کاراکثریت شماره ۱۲۰ به مناسبت دومین سال برگزاری نماز جمعه در دانشگاه تهران چنین نگاشته شده است:

 

« نماز جمعه منادی مبارزه علیه امپریالیسم ، صهیونیسم و لیبرالیسم . نماز جمعه که از آئین های بسیار قدیمی و سنتی مسلمانان است در جامعه انقلابی و خروشان ما نقش و مضمونی انقلابی به خود گرفته و به سنگر مبارزه علیه امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم بدل شده است. در جمعه هر هفته میلیون ها تن از هم وطنان زحمتکش و مسلمان میهنمان در سراسر ایران در این آئین مردمی شرکت کرده و ضمن انجام فریضه دینی به نمایش های سیاسی عظیم علیه امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم و متحدان آن می پردازند. در طول ۲ سال گذشته نماز جمعه در ارتقاء آگاهی توده های شرکت کننده دراین آئین و نیز بسیج آنان در مقابله با انواع توطئه ها و ترفندهای دشمنان انقلاب به سرکردگی آمریکای جنایتکار نقش عمده ای بازی کرده است».

 

به راستی اگر شرکت در نماز جمعه ها در کنار لاجوردیها ، حزب الهی ها و سایر آدمکشان رژیم و تکرار عربده های ناهنجار مداحانی نظیر فخرالدین حجازی و گوش کردن به عوام فریبی های خامنه ای ، رفسنجانی ، امامی کاشانی و... «آئین مردمی » نام دارد، پس آئین های ضد مردمی کدام است ؟

 

اگر نقش عده ای مرتجع ، مواجب بگیر و مزدور ثابت روزهای جمعه دردانشگاه تهران در «جامعه انقلابی و خروشان ما نقش و مضمونی انقلابی به خود گرفته » چرا اکثریت دلیل ناکامی خود در ائتلاف با این «انقلابیون » را پنهان می کند و باصراحت به مردم ایران نمی گوید که: جناحی از رژیم به اکثریت اعتماد ندارد و نمی گذارد تا این سازمان «ضمن انجام فریضه دینی به نمایش های سیاسی عظیم علیه امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم و متحدان آن » ادامه دهد و برای بقاء بیشتر رژیم جمهوری اسلامی ایران جان فشانی کند؟

 

اکثریت بمثابه عروسک خیمه شب بازی در دست مرتجعین حاکم بر ایران

نزدیک به سی سال است که سازمان اکثریت پس از حزب توده صفت خائن را در مبارزه علیه استبداد و برقراری دمکراسی در کشورمان با خود یدک می کشد. طی این دوره طولانی اکثریت هرگز از راستای خیانت به مردم روی بر نتافته و همچنان بر عقیده خود استوار است.

 

طی سالهای متمادی هرگاه یک طبقه ویا قشری سخن از مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی ایران بمیان آورد، سازمان اکثریت پیشاپیش حزب الهی ها خزعبلات «امام » رادرجهت سرکوب مخالفین با بانگی رسافریاد می زد و هرگز از تکرار آن خسته نمی شد. از آنجاکه اکثریت بطور داوطلبانه خودرا مبلغ و مروج دستگاه نظری جمهوری اسلامی ایران می داند ، لذابطور دائم گوش بزنگ بود تا هرگاه فرمانی از سوی خمینی صادر شود آنها سینه چاک مجری آن اوامر شوند. بطور نمونه هنگامیکه خمینی اشاره ای به انتخاب نخست وزیر داشت و بطور ضمنی نام میرحسین موسوی را بر زبان آورد، اکثریت درنگ را جایز ندانست تا مبادا پیش از آنها ، سازمانهای ضدمردمی دیگری نظیر انصار حزب الله گوی سبقت را ازآنها بربایند. در همین رابطه اکثریت در شماره ۱۳۴ نشریه کار مورخ ۱۳ آبان ۱۳۶۰ می نویسد:

 

« انتخاب موسوی به نخست وزیری رأی اعتماد به خط امام برای غلبه بر دشواریهااست و ... » ، اماعشق اکثریت به خمینی پایان ناپذیر است . اکثریت در نشریه کار شماره ۹۵ خود پس از ستایش های عاشقانه از پیام اول بهمن ماه خمینی با تیتر درشت به سبک تبلیغاتچی های لاله زارکه فقط فریاد می زنند بشتابید که تمام شد، نوشته است «حکومت پابرهنگان جهان حق است متحد شوید، سرود اتحاد ، شور مقاومت ، امید پیروزی این است سخن اصلی پیام آیت الله خمینی با خلق خویش. حکومت پابرهنگان جهان حق است ، این است پیامی که مردم میهن ما و همه ستمدیدگان جهان را به قیام علیه سلطه گران جهان فرامی خواند و شکست حتمی و نهایی امپریالیسم جنایتکاررا نوید می دهد.» اکثریت نه فقط خمینی را رهبر مردم ایران بلکه رهبر همه «ستمدیدگان جهان » معرفی می کند و با آب وتاب هرچه تمام ترسخنرانی «امام خمینی » را تعبیر و تفسیر می کند.

 

اکثریت که از پیام اول بهمن ماه خمینی بیش از حد به وجد آمده بود در ادامه ستایش از خمینی در همان نشریه ادامه می دهد «سازمان چریکهای فدائی خلق ایران (اکثریت) در این شرایط تاریخی که خلق ما می رود که پوزه امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا را به خاک مالد، پیام اول بهمن ماه آیت الله خمینی را پیامی می داند که در پرتو اتحاد ، صلح و دوستی میان خلق های میهنمان پیروزی قطعی ما و شکست های تجاوزگران و غارتگران جهانی را نوید می بخشد.

 

سازمان چریکهای فدایی خلق ایران (اکثریت) دوشادوش همه نیروهای میهن پرست و وفادار به انقلاب و جمهوری اسلامی ایران ، روح پیام اول بهمن ماه امام خمینی را با مصالح خلق و انقلاب منطبق می داند و پشتیبانی قاطع خودرا از مضمون آن اعلام می دارد».

 

دریک کلام اکثریت در آن دوره نقش جعبه سیاه هواپیما )Black Box) را برای خمینی پیدا کرده بودکه هرچه او می گفت ، اکثریت بدون هیچگونه تغییری آنها را ضبط می کرد و بلافاصله پخش می کرد. برخلاف جعبه سیاه هواپیما که برای گشودنش نیاز به متخصص می باشد ، اکثریت بی نیاز از هر تکنیسینی بطور اتوماتیک اظهارات خمینی را تا پیام بعدی وی تکرار می کرد. در تمام سالهایی که سازمان اکثریت «ضمن انجام فریضه دینی به نمایش های سیاسی عظیم علیه امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم و متحدان آن » پرداخته بود هرگونه آزادی خواهی و یا مطالبات حتی صنفی کارگران و سایر اقشار اجتماعی توسط اکثریت به سخره گرفته می شد و برای سرکوب آنها اعلام آمادگی می کرد.

 

اکثریت و طبقه کارگر

اکثریت که هنگام انشعاب از سازمان ظاهرا هنوز خودرا طرفدارطبقه کارگرمعرفی می کرد، خیلی زود ثابت کرد که ضد این طبقه است . این جریان ابتدا ادبیات کارگری را ازنوشتار خودحذف کرد ، سپس بطور علنی از طبقه کارگر دعوت نمود تا به نفع سرمایه داران و رژیم حاکم دست از مبارزه بکشد و بجای اعتصاب به تولید بیشتر روی آورد. در همین رابطه نشریه کاراکثریت شماره ۸۱ بتاریخ ۳۰ مهرماه ۱۳۵۹ از زبان کارگران کارخانه شیشه وگاز می نویسد:

 

«تحت هیچ شرایطی کارخانه را تعطیل نمی کنیم !

کارخانه شیشه وگاز در تمام مدت ۲۴ ساعت کار می کند، با شروع جنگ تحمیلی ، کارگران در دو شیفت ۱۱ ساعته و ۱۳ ساعته و در شرایطی که همه هواکش ها و منافذ سالن های کار بخاطر جلوگیری از تابیدن نور باید مسدود باشند ، به کارطاقت فرسای شبانه روزی در فضائی خفه و داغ درکنار کوره ها به کار می پردازند. این واحد صنعتی که در حوالی فرودگاه مهرآباد قرار دارد، موقعیت مکانی اش دستاویزی برای عناصر ضد انقلابی لیبرال (وابستگان به حزب لیبرالی خلق مسلمان) فراهم آورده است تا با تبلیغات سوء و تحریکات ضدانقلابی همچنین مرعوب کردن کارگران از خطر حملات هوائی دشمن ، کارخانه راتعطیل نمایند.»

 

اکثریت درشرایطی کارگران این کارخانه را به ادامه کار تشویق می کند وکارگران را از«تبلیغات سوء و تحریکات ضدانقلابی » برحذرمی دارد که خود معترف است دراین کارخانه «کارگران در دو شیفت ۱۱ ساعته و ۱۳ ساعته و در شرایطی که همه هواکش ها و منافذ سالن های کار بخاطر جلوگیری از تابیدن نور باید مسدود باشند ، به کارطاقت فرسای شبانه روزی در فضائی خفه و داغ درکنار کوره ها به کار می پردازند. »

اکثریت برای اثبات بیشتر سر سپردگی اش به رژیم درهمان مقاله ، کارگران را تهدید می کند که دست از کار نکشند اگرنه «با توجه به احتیاج جامعه به کالاهای ضروری تعطیل کارخانه خلاف مصالح مردم و انقلاب است و علاوه برآن بیکاری کارگران را نیز به دنبال خواهد داشت». اکثریت پس از آسمان ریسمان بافتن های بعدی، از قول کارگران ادامه می دهد:

 

« این فداکاری و تحمل انقلابی سخت ترین شرایط کار بیانگر رشد آگاهی ، هشیاری انقلابی و درک مسئولانه عمیق طبقه کارگر قهرمان ماست . شایسته است که این درک مسئولانه انقلابی ، سرمشق همه کارگران و زحمتکشان میهن ما قرار گیرد».

 

آیابراستی هیچگونه فرقی بین نوشته ها ، اندرزها و رهنمودهای روزنامه رسالت و احمد توکلی بعنوان وزیر کار وقت رژیم با کار اکثریت و اظهارات رهبران این سازمان مشاهده می شود؟ از نظراکثریت ، طبقه کارگر باید در شرایط سخت و طاقت فرسا تمام ۲۴ ساعت در خدمت بورژوازی قرارگیرد و لب به اعتراض نگشاید، در غیر اینصورت نه فقط بیکار خواهد شد بلکه «خلاف مصالح مردم و انقلاب» نیز گام برداشته است. اینگونه اظهارات فقط می تواند توسط جریانات ضد انقلابی، دشمنان طبقاتی طبقه کارگر و استثمارگران برزبان رانده شود و اراجیف اکثریت نه «درک مسئولانه انقلابی » که تبلیغات ضد انقلابی به نفع بورژوازی و رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی محسوب می گردد.

 

تولید بیشتر به نفع کارگر است یا سرمایه دار؟

سازمان اکثریت که بخوبی آگاهی دارد از تولید بیشتر در کارخانه چه کسانی بهره مند خواهندشد، در آن دوره چندین شعار مردم فریب و ضد کارگری نیز سرمی داد. یکی از شعارهایی که در صفحه اول نشریه کار اکثریت به نفع سرمایه داران به چاپ می رسید چنین بود «اخلال در تولید ، سلاح سرمایه دار، علیه انقلاب است».

 

آیا اکثریت هیچ سرمایه داری را سراغ دارد که در تولید اخلال کرده باشد ؟ کدام سرمایه دار عاقلی حاضر است چرخ کارخانه اش را از کار بازدارد ، به کارگرانش حقوق پرداخت کند و به آنها بگوید درتولید اخلال کنید!؟ از اکثریت جز این هم توقعی نیست ، چراکه به گفته خودشان آنها بطور منظم در جلسات جهاد سازندگی مشارکت می کردندو از آنها درسهایی آموخته اند.

 

نشریه کار شماره ۸۳ اکثریت در این خصوص چنین نوشته است «دیروز ، درجهاد سازندگی شرکت کردیم ، امروز، با سربلندی آنچه را که آموختیم در صفوف مقاومت زحمتکشان بکار می گیریم. برای دفاع از انقلاب ، برای تحکیم انقلاب ، برای تداوم انقلاب باید که در صف بسیج ، همراه با سپاه ، درمیان زحمتکشان سرود سرخ مقاومت برلب ، دشمن متجاوز را تا آنسوی خلیج تاراند.» بیچاره اکثریت که مورد بی مهری «امام خمینی » حق ناشناس قرارگرفت و آنها را تا آنسوی قاره اروپا و آمریکا « تارانده» ، ولی اکثریت هنوز دست از مقاومت بر نمی دارد ؟! باوجودیکه سالهاست رژیم جمهوری اسلامی ایران به خوش رقصی سازمان اکثریت پایان داده ، اما هنوز که هنوز است این جریان ضدانقلابی دنبال بسیج و سپاه و حجاریان و بهزاد نبوی و امثالهم پرسه می زند تا شاید رخصت یابد باردیگر «باسربلندی آنچه را که دیروز در جهاد آموخته ... همراه با سپاه » بر ضد نیروهای انقلابی بکار گیرد. بیهوده نیست که این روزها شاهدیم رهبران اکثریت «سرودسرخ مقاومت برلب» تلاش دارند ازطریق تلویزیون بی بی سی ارادت و مراتب چاکری خودرا به گوش «امام » خامنه ای، آیت الله جنتی و حسین شریعتمداری برسانند.

 

اکثریت و زحمتکشان

سرتاسر نشریات اکثریت مملو از مقالات و شعارهایی است که زحمتکشان و روستائیان را به تمکین از رژیم جمهوری اسلامی ایران و همکاری با سپاه پاسداران ترغیب می کنند . در حقیقت اکثریت این خط رابه زحمتکشان می دهد که اگر خوشبختی خود و فرزندانتان را مد نظر دارید از سپاه پاسداران دفاع کنید وحقوق و مطالبات طبقاتی خودرا فراموش نمائيد. اکثریت هرگونه حرکت توده ای و مخالفت روستائیان و وزحمتکشان ایران را به حساب توطئه «ضدانقلاب و ایادی امپریالیسم » می گذارد و با تردستی هایی که در کلاسهای بسیج آموخته فوری «عوامل و ایادی » امپریالیسم را از آستین خود بیرون می کشد.

 

در این مورد اکثریت در اعلامیه ۱۰ تیرماه ۱۳۵۹خطاب به روستائیان و زحمتکشان کرند غرب اعلام آمادگی کرده تا برای دفاع از آنان درمقابل «باندهای ضدانقلابی» فداکاری نشان دهد . آنها دلایل جان فشانی خودرا این طور توضیح داده اند «به منظور متلاشی ساختن باند ضدانقلابی بختیار - پالیزبان و خنثی نمودن توطئه های آنان که اینک با تهاجماتی چون گروگان گیری ، خرمن سوزی ، غارت اموال و احشام روستائیان زحمتکش و کشتار آنان و با ایجاد ناامنی باعث وحشت و ارعاب زحمتکشان منطقه شده اند،... » نیروهای اکثریت درحالت آماده باش بسرمی برند. و در ادامه از کلیه زحمتکشان و افراد خود می خواهند که موارد زیر را در دستور کار خود قرار دهند.

 

« ۱ - با بوجود آوردن دستجات منظم به سپاه پاسداران مراجعه نموده و آمادگی خودرا برای سرکوب ضدانقلابیون اعلام نمایند.

 

۲ - با تکمیل گروه های امداد در نقل و انتقال شهدا و زخمیان و مداوای آنان تمام توان انقلابی خودرا بکارگیرند.

 

3- ارتباط ها و رفت و آمدهای مشکوک جاشها و پایگاه های داخلی باند ضدانقلابی بختیار - پالیزبان را دقیقا کنترل نمایند.

 

4- باتمام نیرو توطئه های امپریالیسم جهانی بسرکردگی آمریکای جهانخوار و پایگاه های داخلی شان را برای زحمتکشان کرند و حومه افشاء نمائید.

 

5- ضرورت همکاری مردم با سپاه پاسداران را با تمام انرژی انقلابی خود برای زحمتکشان توضیح دهید.

 

6- لازم است هواداران در اجرای تمام موارد فوق با خط و مرز مشخص سازمان حرکت نمایند.»

 

برطبق نسخه بالا ، اکثریت تکلیف زحمتکشان را هم روشن کرده است ، یاروستائیان و زحمتکشان به همکاری با سپاه پاسداران و طرفداری از خمینی و ایادی اش تن درمی دهند و یا اینکه با «خط و مرز مشخص سازمان » اکثریت روبرو خواهند شد. معنای «موارد فوق » که در بند ۶ رهنمود اکثریت گنجانده شده کاملا روشن است . در صورت عدم اجرای آن «موارد» بخصوص بند ۵ که بر« ضرورت همکاری مردم با سپاه پاسداران» تأکید دارد ، از نظر اکثریت ، زحمتکشان هم «خلاف مصالح مردم و انقلاب » عمل کرده اند ، همانطور که طبقه کارگر را نیز به بیکاری و عواقب دیگر تهدید کرده اند.

 

در نوشته های اکثریت هرجا سخنی از زمینداران ، صاحبان کارخانه ها و یا خوانین برده شده است، بلافاصله آنهارا به امپریالیسم وعوامل ضدانقلاب مربوط ساخته اند، درحالیکه این یک ترفندی بیش نیست. در واقعیت امر اکثریت با هیچ زمیندار ، سرمایه دار ویا خانی که طرفدار رژیم جمهوری اسلامی ایران و موافق نظام سرمایه داری است مخالفتی ندارد. از دید اکثریت ، سرمایه داران و زمینداران مجازند هرطور که منافعشان ایجاب می کند روستائیان و زحمتکشان را در انقیاد خود نگهدارند . به زعم اکثریت کلیه مدافعین رژیم جمهوری اسلامی ایران «ضد امپریالیست » و شرکت کنندگان در نماز جمعه ها از هرطبقه ایکه باشند «نقش و مضمونی انقلابی به خود گرفته » اند و صدالبته سازمان اکثریت با آنها خویشاوندی طبقاتی دارد.

 

براستی کیست که نداند برپا کنندگان نماز جمعه ها ، آمران و سرکوبگران خلق های سراسر ایران همان سرمایه داران و زمینداران بزرگ می باشند؟ آیا رهبران حزب مؤتلفه اسلامی ، آیت الله موسوی تبریزی ، سعید حجاریان ، بهزادنبوی ، ری شهری و صدها تن دیگر از رهبران رژیم که اکثریت هنوز منتظر چراغ سبز آنهاست تا یکباردیگر برایشان «سرود سرخ مقاومت » سردهد ، جملگی در زمره سرمایه داران و زمینداران بزرگ ایران نیستند؟

 

اکثریت و زنان

هنگامیکه زنان مبارز ایران بر علیه حجاب اجباری و زیر پاگذاشتن حقوق انسانی خود دست به تظاهرات زدند، اکثریت نتوانست حرکت دمکراتیک آنان را تحمل کند و راهپیمائی مسالمت آمیز آنهارا نادیده بگیرد. اکثریت مأموربود و معذور! از نظر اکثریت یا زنان ایران بایستی با همان حقوق نصف مردان که جمهوری اسلامی به آنها «عطاء » کرده کنار آیند ویا آنها هم به جبهه «سرمایه داران و لیبرالها و ایادی ضدانقلاب» تعلق دارند و مورد حمایت امپریالیسم آمریکا می باشند. برای اینکه بی مدرک سخن نگفته باشیم به این اعلامیه اکثریت در کار شماره ۶۶ توجه کنید.

 

« حقوق زن و حجاب اسلامی

طرح مسئله حجاب و مجبور ساختن زنان به استفاده از حجاب اسلامی آنهم در شرایطی که جبهه سرمایه داران لیبرال با حمایت فعال امپریالیسم آمریکا تلاش دارد همه دستاوردهای انقلاب رابر باد داده و جنبش ضد امپریالیستی - دمراتیک مردم ایران را با شکست روبرو سازد ، عملا وحدت مردم را بیش از پیش دچار مخاطره ساخته است و بیشتر از هرزمانی آب به آسیاب امپریالیسم آمریکا و متحدان داخلی آن ریخته است .

ما از همه زنان و مردان آگاه و مبارز ایران مصرا می خواهیم که با فعالیتهای پیگیر ، آگاهانه میان مردم اجازه ندهند ، جبهه سرمایه داران وابسته و ایادی امپریالیسم آمریکا، به سود خود از طرح اجباری کردن حجاب اسلامی بهره برداری کنند».

 

اینهم سهم زنان ! اکثریت آشکارا زنان ایران را در مقابل ارتجاع حاکم به سکوت دعوت می کند و از آنها می خواهد: اگر مایل نیستید «جنبش ضد امپریالستی - دمراتیک مردم ایران» با شکست مواجه شود ، گوش به حرف اکثریت بدهید که «مصرا» تقاضا دارد تمام مردم در برابر رژیم جمهوری اسلامی ایران سر تعظیم فرود آورند، بجای تظاهرات و بهانه جویی «عاشورای حسینی را » گرامی بدارند، به تشنه کامان اکثریت به پیوندند تا در خدمت به یکی از تبهکارترین رژیمهای دیکتاتوری معاصر « سنگرهای دشمنان انقلاب را یکی پس از دیگری»درهم کوبند.

 

اکثریت هیچ شرمی بخود راه نمی دهد که با بوق وکرنا آب به آسیاب ارتجاع اسلامی بریزد و درهمان حال حرکت دمکراتیک زنان ایران را به سود «جبهه سرمایه داران وابسته و ایادی امپریالیسم آمریکا» ارزیابی کند.

اکثریت و جنبش مقاومت خلق کرد

 

هنگامیکه سازمان اکثریت بطور دربست خودرا دراختیار رژیم جمهوری اسلامی ایران قرارداد، بلافاصله کلیه سلاحهای سازمان را که قبل و بعد از قیام با فداکاریهای رفقای سازمان تهیه شده بود به مرتجعین حاکم تحویل داد. از آن پس نقش اکثریت در کردستان جز فتنه انگیزی چیزدیگری نبود و وظایف «جاش» را برای سپاه پاسداران عهده دارشد. اکثریت درنشریه کار شماره ۸۳ نوشته است «با گسترش تجاوزات امپریالیسم آمریکا و رژیم جنایتکار صدام به میهن و انقلاب مردم ما وبه میزانی که صفوف انقلاب با ضد انقلاب متمایزتر می گردد، مدعیان دفاع از خلق کرد بجای مشارکت فعال در پیکار عظیم خلقهای میهن ما علیه امپریالیسم و تجاوزگران ، به انحطاط و تباهی بیشتری کشیده می شوند. علیرغم بمباران هواپیماهای عراقی به شهرها و روستاهای کردستان ، حزب دمکرات ، کومله و شرکاء حملات خودرا به ستون سربازان جمهوری اسلامی ایران افزایش داده اند.»

 

اکثریت پس از مرثیه خوانی های بیشتر و جانبداری از گسترش بدون قیدوشرط سرکوب خلق کرد ادامه می دهد «اکنون در کردستان در کنار حزب دمکرات جز مشتی گروه های آبروباخته و ورشکسته باقی نمانده اند. توطئه های مداوم امپریالیسم علیه انقلاب و گسترش تعمیق مبارزات ضدامپریالیستی - دمکراتیک مردم ایران ماهیت ورشکسته ذهنیات این گروه هارا بیش از پیش عیان ساخته و درکردستان برایشان راهی جز دنباله روی و همگامی و اتحاد عمل با حزب دمکرات برجای نگذاشته است».

 

اکثریت که پس از تسلیم شدن به رژیم جمهوری اسلامی ایران فقط به مدت کمی توانست در پناه سپاه پاسداران در شهربوکان رفت وآمد کند ، سرانجام قیاده موقت را که یک جریان ضد انقلابی و آلت دست رژیم جمهوری اسلامی ایران بود بعنوان متحد خود انتخاب کرد. در همین رابطه نشریه کار اکثریت شماره ۸۸ چنین نگاشته شده است «دارودسته قاسملواخیرا تبلیغات شدیدی علیه قیاده موقت در منطقه به راه انداخته اند. این تبلیغات بدون شک هدایت شده از جانب رژیم صدام است تا زمینه سرکوب آنهارا توسط افراد قاسملو در منطقه فراهم آورد. نیروهای قیاده هم اکنون در مناطق بین اربیل و کرکوک و موصل و چند نقطه مرزی در گیر جنگ با رژیم صدام می باشند.»

 

ضروری است اشاره کنیم هنگامیکه اکثریت دست در دست سپاه پاسداران علیه خلق کرد می جنگید مبتکر طرحی شد که در صورت عملی شدن آن ضربه بسیارمهلک و جبران ناپذیری به خلق کرد وارد می شد. طرح اکثریت و سپاه از این قراربود که : نیروهای اکثریت ، سپاه پاسداران ، حزب توده ، نیروهای غنی بلوریان و قیاده موقت تصمیم داشتند شبانه بصورت غافلگیرکننده به مرکز فرماندهی حزب دمکرات کردستان ایران حمله کنند و تمام رهبری حزب دمکرات وسایر جریانات همجواربا حزب را قتل عام کنند. هنگامیکه آنها عازم اجرای این طرح بودند یکی از افراد نیروهای مقاومت کردستان پی به نقشه آنها برد و حزب دمکرات را از این امر آگاه ساخت . لذا طرح جنایتکارانه اکثریت و سپاه پاسداران عقیم ماند

 

 

قسمت دوم

 

در نشریه کار اکثریت شماره ۱۳۴ آبان ۱۳۶۰ چنین آمده است:

 

«یک نمونه عالی ایثار

همه روزها عاشورا و همه سرزمین ها کربلاست

روز جمعه دهم محرم سال ۶۱ هجری قمری حسین بن علی امام سوم شیعیان نوه پیغمبر اسلام و فرزند امیرالمؤمنین علی را با ۷۲ تن یارانش در سرزمین حائر یاغاضریه که بعدا «کربلا » نام گرفت به فرمان یزیدبن معاویه خلیفه اموی ، وبه دستور یدالله بن زیاد والی عراق و فرماندهی عمربن سعد شهید ساختند و عمربن دی الحوش صامی از رؤسای قبیله هوارن حسین بن علی را شخصا سر برید . پس از این فاجعه عمال یزید که به حق اشقیا نام گرفته اند آتش درخیمه گاه جاویدان حسین و یارانش افکندند و خاندان حسین را به اسارت از عراق به نام (سوریه) که نهنگاه خلیفه بود بردند و سرهای شهیدان رابر سر نیزه ها حمل کردند. و...»

 

سازمان اکثریت که چندین سال در خدمت به رژیم جمهوری اسلامی ایران«خیمه و خرگاه حسینی » برپا می کرد در نقل احادیث و روایتها نیزدست کمی ازمداحان رژیم ندارد . صرف نظر از اصل مبالغه آمیزبودن کشته شدن حسین توسط سازمان اکثریت و آخوندهای رژیم ، اما روایت یکی از مراکز ترویج عقاید شیعه به نام «حوزه » تعریف متفاوتی از «نمونه عالی ایثار» سازمان اکثریت ارائه داده است. «حوزه» پس از تعذیه خوانی های بسیار درباره کشته شدن «امام حسین» نوشته است :

 

«علیرغم آخرین هشدار او نسبت به انتقام الهی، دست و کتفش مجروح شد و با صورت به زمین افتاد. خولی بن یزید اصبحی که دستور به بریدن سر امام حسین یافته بود، به خاطر ترس زیاد نتوانست این مأموریت را انجام دهد و به جای او سنان بن انس بن عمرو نخعی بعد از وارد کردن ضربهای بر امام حسین سرش را برید. او سر را به خولی داد و او آن را بعداً به نزد ابن زیاد برد.»

 

اگرچه کشته شدن «حسین و یارانش» موضوع مورد نظر این مقاله نمی باشداما نمونه فوق ثابت می کند که اکثریتی ها نیک آموخته بودند که برای «حسینی » کردن توده های نا آگاه چگونه آنهارا مورد خطاب قرار دهند و باچه مهارتی هرحادثه ای را به نفع منافع طبقاتی خویش تعبیر و تفسیر کنند. این اظهارات در شرایطی بیان شده است که بار طاقت فرسای زندگی پشت عامه مردم را خم کرده و فرصتی برای آنها باقی نگذاشته است تادرصدد برآیند صحت وسقم احادیث و افسانه ها را کشف کنند. درچنین شرایطی برای مردم هیچگونه فرقی نمی کند که به قول اکثریت آیا «عمربن دی الحوش صامی» سر «امام حسین» را بریده ؟ یابه قول پایگاه اربعین حسینی «سنان بن انس بن عمرو نخعی» .

 

علاوه بر این نباید فراموش کنیم آنجا که اکثریت آگاهانه از «سرزمین حائر» سخن گفته است ، بمنظور «بیعت» درپیشگاه مرتجع ترین آیت الله ها وبرای خوش رقصی کردن بیشتر نزد سران رژیم است . چراکه قشریون مذهبی همیشه از «سرزمین حائر» بعنوان قتلگاه امام حسین و مکان مقدس یاد می کنند. در همین رابطه مرکز اربعین حسینی در قم چنین نوشته است «حائر یعنی جایی که آب در آن جا حیران می ماند و به دور خود می پیچد و گودال قتلگاه امام حسین(علیه السلام) در همین مکان مقدس واقع شده است و جسد انورش نیز در آن جا مدفون است. » حیف ! که رژیم جمهوری اسلامی ایران به خدمت داوطلبانه سازمان اکثریت پایان داد و آنها بجای رفتن به کوفه عازم مسکوشدند، اگرنه اکنون شاهدانتشار دیوان اشعاری بودیم که از سوی جمشید طاهری پور ، فرخ نگهدار، مهدی فتاپور وسایر شرکاء در وصف «خیمه گاه جاویدان حسین و یارانش» منتشر شده بود؟!

 

 

سازمان اکثریت به شلاق جمهوری اسلامی می گفت «پتک واقعیات» !

 

سازمان اکثریت درصفحه ۳۷« بولتن تحلیل رویدادهای ایران و جهان» خود نوشته شده است:

 

« زندانهای ایران هنوز انباشته از هزاران فریب خورده است که به علت همکاری با گروهک هادستگیر شده اند. پتک واقعیات و روشنگری فعالانه نیروهای راستین مدافع انقلاب ، بنابه تأیید دادستان کل انقلاب ، اکثریت این افراد را بیدار کرده است و آنان رابه شناخت درست نسبت به ماهیت جمهوری اسلامی ایران و خط انقلابی رهبری آن واقف ساخته است».

 

سازمان اکثریت در آن هنگام همکاری همه جانبه ای با رژیم جمهوری اسلامی ایران داشت و جز تقویت رژیم و اغواء مردم هدف دیگری نداشت. اکثریتی ها آنقدر شیفته «ماهیت جمهوری اسلامی ایران و خط انقلابی رهبری آن » گردیده بودند که هم صدا با «دادستان کل انقلاب» زندانیان سیاسی را « فریب خورده» ، سازمانهای سیاسی را «گروهک» و شکنجه و اعدام در زندانهای رژیم را «پتک واقعیات» می نامیدند. تو گویی در سیرکی که تحت نام جمهوری اسلامی ایران بر پا شده بود سازمان اکثریت نقش دلقکی را ایفاء می کرد که سعی داشت در این هنرنمایی «نخل طلایی ارتجاع» را برباید. در ادامه مردم فریبی ها، سازمان اکثریت در همان بولتن چنین نگاشته است :

 

«در این میان تنها گروه اندکی از عوامل رژیم سابق ، کودتاچی ها، ساواکی ها و دیکر عمال امپریالیسم و ضدانقلاب که به علت دشمنی آشکار با منافع خلق و اهداف انقلاب دستگیر شده اند و قانونا و به حق باید کیفر اعمال پلید خودرا ببینند در زندان بسر می برند. وجود این ترکیب بکلی متضاد در زندانها و عدم اجرای فرمان امام مبنی بر عفو عده ای چشمگیر از کسانی که می کوشند و می خواهند به آغوش انقلاب بازگردند قبل از همه نشانه آنست که جمهوری اسلامی ما هنوز تا اجرای کامل و بی خدشه قانون و حاکمیت بلامنازع خط امام در تمامی عرصه ها باید راهی صعب را بپیماید».

 

منظور اکثریت از « عدم اجرای فرمان امام و- راه صعب» پیش رو آن بود که در همان هنگام خمینی دستور عفو داده بود و عده ای از خبرچینها و جاسوسان حزب توده و اکثریت علی رغم همکاریهای خود و رهبرانشان درلیست عفو قرار نگرفته بودند.

 

اکثریت منتظربود که «امام» برای عشقشان آغوش بگشاید!

اکثریت به درستی هواداران خود و حزب توده را در زمره کسانی ارزیابی کرده است که می خواستند به «آغوش امام و انقلاب» باز گردند ولی چون «حاکمیت بلامنازع خط امام در تمامی عرصه ها» پیاده نشده بود، هنوز این جاسوسهای حقیقی را در کنار مخالفین واقعی رژیم جمهوری اسلامی ایران درزندانها نگهداشته بودند. سازمان اکثریت نه فقط خودرا متعلق به رژیم می دانست بلکه رژیم را نیز از آن خود می پنداشت. این جریان ضدانقلابی تا آن حد خودرا مجری فرامین «امام » و میراث خوار جمهوری اسلامی معرفی می کرد که بدون کمترین شرمی بطور علنی اعلام کرد «جمهوری اسلامی ما هنوز تا اجرای کامل و بی خدشه قانون و حاکمیت بلامنازع خط امام در تمامی عرصه ها باید راهی صعب را بپیماید» .

 

بهرتقدیر علت اصلی عشوه های سازمان اکثریت برای خمینی را باید درچارچوب منافع طبقاتی مشترک این سازمان با رژیم جمهوری اسلامی ایران جستجو کرد. باید روند رشد سازمان اکثریت را نیز مد نظر داشت، پرورش در مکتب حزب توده و آموختن درس مبالغه ، سپس«سردادن سرود سرخ در کنار پاسداران و بسیجی ها» کمترین تأثیر آن ارادت بیش از حد رهبران این سازمان به « سادات و انبیاء» بوده است. اکثریت پس از فراگیری درسهای ضدانقلابی در جهاد با سرفرازی می گوید « آنچه را که آموختیم در صفوف مقاومت زحمتکشان بکار می گیریم. برای دفاع از انقلاب ، برای تحکیم انقلاب ، برای تداوم انقلاب باید که در صف بسیج ، همراه با سپاه ، درمیان زحمتکشان سرود سرخ مقاومت برلب» .

 

چه خوب بود اگر اکثریت بجای طفره رفتن در مورد مناسبات تنگاتنگ گذشته اش با سران سپاه و گردانندگان رژیم ، حقایق را آنطور که بود به تحریردر می آورد. از تجارب گرانبهای خود در مورد آنچه را که در مکتب جهاد سازندگی ، و سپاه پاسداران فرا گرفته بود می نوشت . هرچند اکثریت دارای چنین شهامتی نیست ، اما اسناد و مدارک موجود را چگونه می تواند انکارکند؟ اکثریت شاگرد ساعی و کوشای دانشگاه ضد انقلاب بود و هرچه را که فراگرفت علیه نیروهای انقلابی و مبارز بکار بست . ما قربانیان این سازمان ضد مردمی چگونه می توانیم جنایات آنان را فراموش کنیم؟

 

اکثریت و دانشجویان

سازمان اکثریت درنشریه کار شماره ۱۴۵ خود نوشته است :

« امام خمینی: اسلامی کردن دانشگاهها بمعنی بسته بودن دانشگاهها نیست»

این جریان سپس در تأیید اعمال ضد فرهنگی جمهوری اسلامی و تبلیغ همه جانبه قوانین ضد علمی رژیم به گفته های خمینی استناد می کند که از نظر اکثریت «وحی منزل » است و همه باید بدون چون و چرا از آن اطاعت کنند. اکثریت در همان نشریه نوشته است :

 

«آخرین رهنمود امام به اعضای ستاد انقلاب فرهنگی در مورد بازگشائی دانشگاه ها را می توان نقطه عطفی در این مسیر دانست ایشان در ادامه رهنمودهای خویش و درملاقات شنبه ۲۶ تصریح کردند: وقتی من می گویم دانشگاه ها برای اسلامی شدن ۲۰ سال وقت لازم دارند ، بدین معناست که دانشگاه ها باید بازبشود وبیست سال طول بکشد تا صد در صد اسلامی شود و این به معنای بازشدن است نه بسته بودن دانشگاه هاو ..»

 

خمینی با صراحت کلام گفته است که اگر ۲۰ سال هم لازم باشد ، دانشگاه ها باید اسلامی شود و این فرمان ارتجاعی«پیشوا» سازمان اکثریت را چنان به وجد آورده بود تا چاپلوسانه در تأیید خزعبلات خمینی و بر ضد دانشجویان قلم فرسایی کند . اکثریت که سینه چاک خودرا مدافع اسلامی کردن دانشگاه ها معرفی می کرد در توجیه فرمان «امام» چنین نگاشته است « صراحت کلام - به گونه ای است که جای هیچگونه تفسیر و تاویلی را باقی نمی گذارد و...».

 

از نظر اکثریت تکلیف روشن است ! فتوا صادر شده و بر همه مسلمانان وصد البته سازمان اکثریت واجب است که دانشجویان را تشویق کنند تا به درخواست خمینی «لبیک » گویند . اگر چنین نشود و دانشجویان نپذیرند؟ اکثریت درچند سطر پائین تر کیفرخواست جمهوری اسلامی را برایشان آماده کرده است . این رفتار آنها «آشکارا لگد کوب کردن قانون است» . تکلیف آنها که قوانین اسلامی را« لگد کوب» می کنند نیز مشخص است ، نیازی به تفسیر نیست ، محارب با خدا و رسول خدا. کافی بود این دانشجویان نافرمان توسط «برادران اکثریتی» شناسایی و به جلادانی نظیر خلخالی ها و لاجوردیها سپرده شوند آنگاه اکثریت با خاطری آسوده سر به بالین می گذاشت ، چراکه برطبق آرزوی سازمان اکثریت، این مخالفین رژیم و «امام» ، « قانونا و به حق باید کیفر اعمال پلید خودرا ببینند».

 

در آن روزها اکثریت برای اثبات حقانیت نظری خمینی و به کجراه کشیدن مسیر مبارزات دانشجویان به هر ریسمانی آویزان می شد. رهبران این سازمان که خوب می دانستند جامعه دانشگاهی ودانشجویان هیچگونه وقعی به سخنان آنها نمی نهند، سرانجام برای پیشبرد اهدافشان «ستاد انقلاب فرهنگی» رژیم را به یاری طلبیدند. اکثریت که تصور می کرد دانشجویان همان اندازه برای «ستاد انقلاب فرهنگی» رژیم احترام و اعتبارقائل هستند که سازمان اکثریت، این بار «نصایح امام» را از قول «یکی از اعضای ستاد انقلاب فرهنگی» چنین بیان کرد: «کسانی که اظهار می کنند از قرآن می خواهند هنررا بیرون بیاورند یا علمی از علوم انسانی را بیرون بکشند یعنی علوم انسانی به معنی مصطلح مانند جغرافیا و تاریخ را- اینها در حقیقت توجه به هدف قرآن و انبیاء ندارند و به درستی در خودشان معلوم نکرده اند که انتظار یک مسلمان باید از قرآن چه باشد؟» .

 

اکثریت وظیفه شناس !

اکثریت وظیفه شناس که به «هدف قرآن و انبیاء» توجه کامل دارد و بخوبی فهمیده است که «انتظار یک مسلمان باید ازقرآن چه باشد» درنگ را جایز نمی شمرد و هنوز خمینی در باره چگونگی گشایش دانشگاه ها ویا بسته بودن آنها تعیین تکلیف نهایی نکرده بود که سازمان اکثریت پیشاپیش تکلیف «قانون شکنان» راهم روشن کرده بود.

 

اکثریت درحالیکه سخنان خمینی و رهبران طراز اول رژیم را «سودمند و نافع به وضع اجتماع » توصیف می کند، ازمنبرپائین نمی آمد تا شاید باخواندن مصیبت آخر دانشجویان راهم «حسینی» کند و بپذیرند که «انتظار یک مسلمان باید از قرآن چه باشد؟» . اکثریت در تداوم مداحی ها و تشویق دانشجویان به اجرای فرامین «امام » چنین ادامه می دهد: اکنون که گام های نخست برای بازگشائی دانشگاه ها برداشته شده است ، بجاست که مسئولین و دست اندرکاران امر دانشگاه ها و آموزش عالی با اجرای رهنمودهای امام خمینی گام های بعدی را سریع تر به جلو بردارند و با رفع کاستی های موجود و بر خورد با کارشکنی ها و قانون ستیزی ها با کمک فعال همه نیروهای دانشگاهی مؤمن به انقلاب و معتقد به جمهوری اسلامی ایران ، نظام آموزش عالی و پیشرفته را آنگونه که شایسته انقلاب ضد امپریالیستی و مردمی ایران است پایه ریزند. در مرام سازمان اکثریت نظام آموزش عالی و پیشرفته فقط «با اجرای رهنمودهای امام خمینی» و نیروهای « معتقد به جمهوری اسلامی ایران» میسر است درغیراینصورت هرپیشرفتی که در چارچوب جمهوری اسلامی و افکار عصرجاهلیت خمینی نگنجد «شایسته انقلاب ضد امپریالیستی و مردمی ایران » نیست.! اکثریت هرگونه تظاهراتی را که از جانب جریانات انقلابی و مترقی بر پامی شد تحریم می کرد و آن مبارزات را در چارچوب سیاستهای امپریالیسم ارزیابی می کرد. نمونه ای از اطلاعیه اکثریت و تحریم تظاهرات دانشجویان رابه ضمیمه ملاحظه خواهید کرد.

 

اکثریت و دانش آموزان

پس از استقرار رژیم جمهوری اسلامی ایران و برملا شدن ماهیت دیکتاتوری - مذهبی این رژیم ، کلیه اقشار اجتماعی به نفی این رژیم واپسگرا پرداختند. دانش آموزان نیز پابپای دانشجویان ، کارگران و زحمتکشان ایران بر علیه استبداد مذهبی عرصه مقابله با رژیم را برگزیدند. دیری نپائید که مدارس به یکی از کانونهای ضد نظام حاکم بدل شدو سرکوب دانش آموزان نیز آغاز گردید. به گزارش شاهدان عینی در مدارس تهران، چندین دانش آموز را به جرم خندیدن و خوشحالی از مرگ بهشتی از کلاس به زندان انتقال و فوری اعدام کردند. یکی ازاین دانش آموزان که بیش از ۱۲ سال سن نداشت ، در روز مرگ بهشتی از مدرسه ای در منطقه سرسبز نارمک به زندان اوین انتقال و همان روز تیرباران شد.

 

در چنین شرایطی سازمان اکثریت با نیرنگ تمام، هرگونه حرکت آزادیخواهی و دمکراتیک دانش آموزان رابه «ایادی امپریالیسم و ضد انقلاب » مربوط می ساخت و آنان را به سکوت و آرامش در مقابل تبهکاریهای رژیم جمهوری اسلامی ایران فرا می خواند. نشریه کار اکثریت در شماره ۸۹ - ۲۶ آذر ۱۳۵۹تحت عنوان «درگیری در مدارس امپریالیسم آمریکا را شادمان می کند» نوشته است :

 

«امروز مردم میهن ما برای دفاع از انقلاب در پیکاری قهرمانانه و حماسه آفرین به سر می برند ، در جبهه های نبرد تمامی رزمندگان از سربازان و پاسداران گرفته تا فدائیان و دیگر نیروهای مردمی با ایمان و اعتقاد به استقلال و آزادی، به ایثار برخاسته اند. دشمن برای درهم شکستن آنها آتش سلاح های خودرا آزموده است و اینک برای تضعیف روحیه مردم و بی اعتبار کردن آرمان هائی که هم اکنون برای آن در نبردند ، تبلیغات همه جانبه ای سازمان داده است » .

 

اکثریت بعد از این پیش در آمد ادامه داده است:

«بدون تردید دانش آموزان که برای آزادی اندیشیدن به مردم و مصالح آنان پیکار کرده اند، دانش آموزان که برای نابودی تفتیش عقاید وکسب حقوق صنفی - سیاسی خود جان های پاکی را فداکرده اند و حماسه های میدان شهدا و ۱۳ آبان را آفریده اند، هرگز از آرمان های مردم و ترقیخواهانه دست نخواهند شست و برای تحکیم چنین دستآوردهایی مجدانه مبارزه خواهندکرد. متأسفانه آنچه که امروز درمدارس میهن می گذرد ومنجر به درگیریهای خونین و آشوبهای کوچک و بزرگ شده است پیش از آنکه مبارزه ای اصولی در راه آرمان های مردمی و ترقیخواهانه باشد اتلاف انرژی انقلابی دانش آموزان است».

 

دانش آموزان اگر در راه اهداف جاه طلبانه و عقب مانده جمهوری اسلامی ایران به جبهه برده شوند و به دستور فرماندهان سپاه در دسته های هزار نفری برای خنثی کردن مین گوشت دم توپ شوند، از نظر اکثریت در راه «آرمان های مردمی و ترقیخواهانه » است ، اما اگر از حقوق دمکراتیک خود دفاع کنند «تضعیف روحیه مردم و بی اعتبارکردن آرمانهای انقلابی مردم است» ؟! چه می توان گفت ، جز این واقعیت که اکثریت مأمور بود و معذور!

 

اکثریت که در آن روزها هر گونه حرکت دمکراتیک و اعتراض مردمی علیه رژیم جمهوری اسلامی ایران را به «عوامل امپریالیسم ، لیبرالها ، فئودالها ، ساواکی ها، آنارشیست ها ، ماجراجوها و ...» نسبت می داد ، به دانش آموزان بشارت می داد که مبادا به دام این «ماجراجوها» بیافتند! در تداوم گستاخی های اکثریت در همان مقاله می خوانیم :

 

« نیرو وشور انقلابی گروه هایی از دانش آموزان هم اکنون مصروف در گیری هایی می شود که تنها جبهه انقلاب ایران را تضعیف می سازد و به جای تحقق این آرمان انقلابی که مدارس بیشتری گشوده شود تا هر روز جوانان ایرانی فرصت سواد آموزی و دانش اندوزی داشته باشند، در راه تعطیل مدارس و مراکز آموزشی به کار گرفته می شود. گروه های آنارشیست و ماجراجو، بدون توجه به واقعیات جامعه و بدون آنکه به سیر عینی تحول جامعه و مطالبات عینی آن توجه داشته باشند ، دشمنی علیه جمهوری اسلامی ایران را که از هر سو در معرض تهاجم امپریالیسم و متحدان آن است ، دامن زده و بدون آنکه به عواقب کارخود بیاندیشند ، به گسترش درگیری ها شادمانه چشم دوخته اند».

 

بدا ! به حال سازمان اکثریت که نتوانست «به عواقب کارخود» بیاندیشد و دست در دست سران رژیم تبهکار مذهبی مرتکب جنایات بیشماری بر علیه نیروهای انقلابی و مبارز ایران شد. رژیم مستبدی که به قضاوت تاریخ یکی از خوفناک ترین رژیم های دیکتاتوری تاریخ معاصر نام گرفته است. گویا سازمان اکثریت فراموش کرده است که آنها با خیانت به نیروهای انقلابی ومبارز و قرارگرفتن در جبهه رژیم جمهوری اسلامی ایران به آتشی دامن زدند که هنوز شعله وراست . اکثریت هرگز نخواهد توانست ننگ این سرسپردگی و ددمنشی ها را از خود بزداید.

 

آنگاه که خون اکثریت و پاسدار در هم آمیخته شد !

سازمان اکثریت در سالهایی که به «امام خمینی» پناه برده بود، با مناسبت و بی مناسبت به خمینی نهیب می زد که باید یکی شویم . رهبران اکثریت در آنروزها سر از پا نمی شناختند و گاه حتی به خمینی هم اندرز می دادند . در یکی از اطلاعیه های بی مناسبتشان به خمینی برای چندمین بار نوشته اند:

 

«اینک که میهن ما مورد تجاوز رژیم ارتجاعی عراق قرارگرفته است ، اینک که امپریالیسم آمریکا توطئه گرانه جنگی جنایتکارانه را بر خلقهای ایران و عراق تحمیل کرده است ، وظیفه هرمیهن پرست واقعی و هر رزمنده راه استقلال و آزادی ایران است که با تمام قدرت به دفاع از جمهوری اسلامی ایران بر خیزد».

 

معلوم نیست چرا اکثریت در این اعلامیه در نظر دارد به بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران درس «میهن پرستی» بدهد؟ و چرا رهبر رژیم را به دفاع از جمهوری اسلامی فراخوانده است ؟ اگر چه با خواندن سطور بعد منظور اصلی اکثریت بیشتر آشکار می گردد ، اما اینگونه خودشیرینی ها نزد «رهبر» مارا بیاد داستان آن دختری می اندازد که دلش شوهر می خواست ولی هرروز به مادرش می گفت برادرم را کی زن می دهید!

 

درآن روزها نیز اکثریت بطور غیر مستقیم و خیلی خجولانه ! از خمینی درخواست می کرد در ازاء جانفشانیهایشان برای جمهوری اسلامی ایران ، آنهارا نیز جزء لاینفک رژیم به حساب آورد، اما این درخواست را هیچوقت اکثریت باصراحت بیان نمی کرد، بلکه هراز چندی موضوعی را بهانه قرار می داد تا به بهانه تبریک ویا تسلیت ، پیام های عاشقانه ای برای خمینی ارسال کند.

 

سرانجام در شرایطی که صبر و انتظار جان به لب اکثریت رسانده بود چاره ای پیدانکرد ، جزاینکه خون فدائیان خلق را نزد خمینی وثیقه قراردهد و در ادامه همان مقاله خطاب به خمینی نوشته است :

 

«وقت آن است که بسان قهرمانان شهرهای آبادان و خرمشهر و قصر شیرین ، خون پاسدار وفدائی درهم آمیزد و پاسدار استقلال ، آزادی و جمهوری اسلامی در برابر تجاوز گران گردد». اکثریت با زبان بی زبانی از خمینی تمنا می کند ، اکنون که «خون پاسدار وفدائی» در هم آمیخته و اکثریت ثابت کرده همه جا در کنار پاسداران است اجازه بدهید ما نیز «بسان قهرمانان » در زندانهای اوین ، گوهر دشت و قزلحصار ، باخیالی آسوده مانند سایر پاسداران ، دمار از روزگار مخالفین جمهوری اسلامی ایران در آوریم . اطلاعیه بی مناسبت سازمان اکثریت به خمینی ضمیمه است.

 

اکثریت به جای بزرگداشت شهدای سیاهکل و سازمان

در سوگ کشته های جمعیت مؤتلفه اسلامی می نشست !

در آن ایام تاریک اکثریت بخاطر دست وپا کردن جایگاه ویژه ای در دستگاه ستمگر جمهوری اسلامی ایران به هر دری میزد . این جریان حتی شرمی بخود راه نداد که در بهمن ماه سال ۵۹ بجای بزرگداشت خاطره شهدای سیاهکل و سازمان ، در سوگ کشته های جمعیت مؤتلفه اسلامی بنشیند وبرای سالگرد اعدام «محمد بخارائی و یارانش» اشک تمساح بریزد. اکثریت در نشریه کار شماره ۹۵ بهمن ۱۳۵۹ در ماتم محمد بخارائی چنین نگاشته است :

 

« یاد شهید محمد بخارائی ویاران همرزمش گرامی باد

 

روز اول بهمن ماه سال ۱۳۴۴ ، شهید محمد بخارایی قلب سیاه یکی از کثیف ترین عوامل امپریالیسم آمریکا در ایران، یعنی حسنعلی منصور را با گلوله نشانه گرفت. گرچه محمد بخارایی و یاران هم رزمش ، صفار هرندی . صادق امانی ومرتض نیک نژاد به خاطر انجام و شرکت در اعدام انقلابی منصور مزدور در اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۴ پیش پای مستشاران آمریکایی قربانی شدند و قهرمانانه شهادت در راه منافع مردم خودرا پذیرفتند ، اما خاطره اقدام انقلابی این جوانان ضد امپریالیست که در «جمعیت مؤتلفه اسلامی » تشکل یافته بودند، به خاطر اعتراض جانانه شان به طرح کاپیتولاسیون و طراح کثیف آن ، شاه خائن و نخست وزیر مزدورش برای همیشه در تاریخ مبارزات خونبار ضد امپریالیست مردم میهنمان باقی خواهد ماند. یاد همه شهیدان خلق گرامی باد» .

 

خواننده توجه کند، اکثریت آنقدر در تب بزرگداشت کشته های مؤتلفه می سوخته است که نوشته: روز اول بهمن ماه ۱۳۴۴ ترور حسنعلی منصور توسط «محمد بخارایی و یاران هم رزمش» صورت گرفته ولی در اردیبهشت همان سال( ۱۳۴۴) اعدام شده اند! یعنی اول اعدام شدند ، بعد ترور کردند! چه می شود کرد؟ضرب المثلی است که گویند، داماد روزهای نزدیک عروسی با سر راه می رود و اینجا عروس خانم پایش لغزیده است! اما منطور اکثریت از این سوگواریها چه بود؟

 

در آن هنگام اکثریت با این قبیل مرثیه خوانی ها در نظر داشت دل عسگر اولادی مسلمان ، بعنوان دبیر کل وقت جمعیت مؤتلفه اسلامی را که از یاران نزدیک «امام» بود به دست آورد تا شاید از اینطریق مشمول لطف و عنایات رهبر گردد. اکثریت عاقبت اندیش آنقدر شیفته « خط انقلابی امام ره » گردیده بود که لزومی نمی دید « به عواقب کار خود» بیاندیشد!! ضرورتی نمی دید به فردای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی فکر کند ، به سرنوشت مختوم سران رژیم شاه نظر افکند ویا از پایان کار عناصری نظیر پرویز نیکخواه ، عباس شهریاری و دیگران درس آموزد.

 

ادامه دارد

سازمان چریکهای فدایی خلق ایران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

    مطالب مرتبط

 

- چرا خائنین سازمان اکثریت هر روز گستاخ تر می شوند؟

HTML   -   PDF

- رهبران سازمان اکثریت بجای خودکشی با بی بی سی مصاحبه می کنند!

HTML   -   PDF

 

 

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.