موعظه های تکراری

 

نشریه "پرولتاریا" شماره 2، ارگان "تلاش برای ایجاد حزب طبقه کارگر"

 

منبع : سلام دمکرات

 

سالهاست که جنبش کارگری در یک نقطه درجا زده است موعظه گران نیز سالهاست احکام از پیش ساخته ی خود را برای طبقه ی کارگر موعظه کرده اند. نتیجه ی کار ایشان نیز تا به امروز هیچ نتیجه ی مثبتی نداشته است. جنبش کارگری نه توانسته است تشکلی محلی و یا سراسری را بوجود بیاورد و نه توانسته است ابتدایی ترین حقوق خود را از حلقوم سرمایه داران بیرون بکشد. تا جمعی از کارگران علیرغم همه بگیر و ببند پلیسی به مبارزه کشانده می شوند، این جریانات فرصت طلب هستند که پیدایشان می شود و کارگران را مورد بمباران نظری قرار داده و تشکل مطلوب خود را با هزار آب و رنگ و آرایش به خورد کارگر بینوا می دهند. و کارگر از همه جا بی خبری که خود هنوز از نظر تفکر به ایده های بورژوازی آلوده است و درکی از منافع طبقاتی خود ندارد، برای تحقق خواست های ناچیز شان به راه های ایشان کشیده می شوند. این وقایع در حالی اتفاق می افتد که همه، از جمله خود کارگران معتقدند که خواسته های صنفی و اقتصادی ایشان جدا از امور و اهداف سیاسی نیست. حتی اگر هم قشر عقب مانده ی ایشان در وحله ی اول واقف به این واقعیت نباشد، در اولین رو در رویی اش با مدیریت دولتی و دستگاه سرکوب حکومتی چشم هایش باز می شود. آنوقت این حضرات "فعال کمونیست کارگری" فوراً ایشان را به سمت "سندیکا" و "اتحادیه" و ... جهت می دهند و انتخاب جمعی را بعنوان "نماینده ی کارگران" و مراجعه ایشان به مدیریت و حکومت و دریوزگی برای یک لقمه نان را پیروزی تلقی می کنند. در صورتیکه نتیجه اش رویگرداندن توده کارگر از مبارزه و اقدام مستقیم برای پیشبرد مبارزه طبقاتی شان علیه سرمایه داری است. مبارزه ای که در اولین قدم هایش باعث می گردد تا مدیریت و حکومت سرمایه داری عقب نشینی کرده و از شر "سود مطلق" گذشته تا بتواند حداقل خواسته های نان و مسکن و امنیت شغلی کارگران را برای جلوگیری از رشد و توسعه اش، تأمین نماید.

 

از طرف دیگر نیز عده ای یافت می شوند که با نیت انقلابی، باز هم همان کاری را می کنند که موعظه گران رفرمیست انجام می دهند. تنها با این تفاوت که ایشان معتقدند که "نمایندگان اتحادیه کارگری" باید خواسته های سیاسی و اهداف استراتژیک طبقه کارگر را بیان دارند. ایشان از برقراری یک اعتصاب عاجزند، ولی شعار قیام مسلحانه را سر می دهند. خوب مسلم است که این کار را نیز در خفا انجام داده تا صدایش به گوش حکومت سرمایه داری نرسد که تاوانش بسیار سنگین است. اما متوجه نیستند که صدایشان به کارگران نیز نخواهد رسید و نهایتا انعکاسش در همان جلسات چند نفره باقی خواهد ماند. مانند شعار "سرنگونی حکومت پهلوی" که انعکاسش در خانه های تیمی چریکی خفه شد و هنگام عملی کردن "سرنگونی" توده به دنبال خمینی و دار و دسته اش رفتند که فقط چند ماه بود این شعار را در سطح عمومی مطرح می کردند.

همانطور که گفتیم، نتیجه ی هر دو رویکرد، یکی است: یعنی جدا سازی توده ها از پیشبرد مبارزه ی مستقیم طبقاتی! رفرمیست ها آن را با محدود کردن خواسته ها و محول کردن اش به مشتی نماینده این کار را می کنند. و این "انقلابیون" با مخفیانه سر دادن شعارهای انقلابی توسط تنی چند از کارگران پیشرو در جلسات تیمی شان.

 

 

 

بر هیچ کس پوشیده نیست که شورا شکل بی واسطه ؛ مستقیم و مطلوب جنبش کارگری ست و او را از صنفی گرائی دورکرده و در جریان مبارزه ی طبقاتی قرار می دهد. تا مبارزه طبقاتی به این سطح از مبارزه ی کارگران ارتقاء نیابد، حتی دستیابی به جزئی ترین خواسته های صنفی شان هم جز در رویا، به حقیقت نمی پیوندد. اما این بدین معنا نیست که باید تمامی اشکال سازمانی دیگر را نفی کنیم. مبارزه ی طبقاتی هیچگاه از یک مسیر حرکت نمی کند، زیرا طبقه ی سرمایه دار از یک تاکتیک برای سرکوب استفاده نمی کند. به همین دلیل کارگران با تنها سلاحشان، یعنی تشکل است که به جنگ سرمایه می روند و این تشکل در هر مرحله در رویاروئی با سرمایه و عوامل سرمایه رشد و ارتقاء می یابد و در هر مرحله از مبارزه است که بر بستر مادی این مبارزه ؛ تشکلات نیز رشد و ارتقاء می یابند . رشد و ارتقاء این مبارزات بدون مبارزه با ایده ها تاکتیکها و متدهای یورژوازی و خرده بورژوازی که دائما چشم به قدرت از طریق رفرم دارند میسر نمی شود . انقلاب اکتبر ١٩١٧ پیروز نمی شد مگر با مبارزه ی پی گیر بلشویسم با ایده ها و آراء رفرمیستی انترناسیونال دوم . اما این مبارزه بدان معنا نبود که سنتهای مبارزاتی طبقه ی کارگر فراموش شود یا با دگماتیسم با اصول علمی مارکسیسم برخورد کند . سندیکالیسم در قرن نوزدهم بنابر موقعیت مراکز تولیدی و صنعتی که از تکنیک عقب مانده ای برخوردار بودند، دارای بستری صنفی گرایانه بود و در واقع درون هر مجتمع تولیدی گروههای جداگانه ی تولیدی مانند مکانیک ها ؛ و ... وجود داشت که کل نیروهای موجود در آن گروه می توانستند بدون کار گروههای دیگر به فعالیت ادامه دهند. از اینرو اعتراضات و اعتصابات کارگری در این تشکلات صنفی که بازمانده ی تفکرات دوران پیشه وری بود جدا جدا صورت می گرفت . گاهی یک صنف اقلیت در ده ها کارخانه دست به اعتصاب می زد، اما سایرین هنوز بکار خود ادامه می دادند . این صنفی گری مانع بزرگی در سر راه اتحاد طبقاتی شده بود، لذا این سندیکاها خود ناشی از بستر مادی صنایع و درک پیشه وری و صنفی از تولید در کارگران رشد و ترقی کرده بود و هر صنف در راستای منافع بخشی از کارگران پافشاری داشت و حتی باعث ایجاد رقابت در بین کارگران برای افزایش تولید نیز می گشت. پس این میزان رشد ابزار تولید و سازمان کار درون این واحدهای تولیدی بود که بستر رشد سندیکالیسم در جنبش طبقه ی کارگر شد. و اجبارا ایشان را محدود به خواستهای صنفی و اقتصادی می ساخت .

 

اما با رشد تکنولوژی و تفوق خطوط تولیدی در سازمان کار، دیگر تولید با صنف های جداگانه انجام نمی پذیرفت و شاخه های بزرگ تولیدی همراه با تمرکز سرمایه و همچنین بوجود آمدن جنبش کارتلیزه در سرمایه داری، مبارزات اقتصادی کارگران را مجبور به ارتقاء سازمانی از یک صنف با سندیکای صنفی به تشکلی دیگر و با روابطی دیگر کشاند . اما آن چیزی که روح سندیکا یعنی مبارزات اقتصادی صرف کارگران باشد هرگز از کارگران زدوده نشد . با رشد سرمایه به مرحله ای بالاتر یعنی امپریالیسم و حضور بنگاههای انحصاری و ظهور روابط پیچیده تر سرمایه؛ کارگران نیز نیاز به تشکلاتی داشتند که خود را با شرایط جدید سازگار نمایند، لذا تشکلات آنها نیز دیگر نه صنف های جداگانه که شاخه های جداگانه ی صنعت شد . در این دوران افکار سندیکائی، اشکال دیگری بخود می گیرد. یعنی، باز هم عدول از خواستهای سراسری طبقه ی کارگر و محدود ماندن شان در حد خواسته های اقتصادی . این دوره از مبارزه بستر رشد دیدگاه اکونومیستی بود که از لحاظ استراتژیک با روابط سندیکائی قرابت دارد. به همین دلیل در اعتصابات و اعتراضات کنونی ما شاهد آن هستیم که کارگران یک بنگاه عظیم همگی اقدامی هماهنگ انجام می دهند. شاید در برخی مواقع فقط کارمندان دفتری هستند که در این مبارزات شرکت نمی کنند . اما این بار شاخه های جداگانه ی صنعت هستند که جدائی و تفرقه ی بین کارگران بوجود می آورند. به همین دلیل در هر شهر ؛ استان و هر کشوری باز هم نیاز به اتحاد و سراسری کردن این مبارزات یکی از ملزومات مبارزه ی طبقاتی برای کسب قدرت سیاسی می باشد . و شورای شاخه های تشکلات هر منطقه باید بتواند این مبارزات را به مبارزات متحدالشکل درآورد تا اتحاد طبقه ی کارگر را سراسری نماید . اما این بدین معنا نیست که ما اشکال دیگر تشکلات را نفی کنیم و یا اشکال بدوی تشکل را بطور کلی با مارک سندیکالیسم و اتحادیه گری و ... نفی کنیم . زیرا پدیده ها بر بستر مادی و خارج از ذهن ما جریان دارند و به حیات خود ادامه می دهند و بصورت مکانیکی- فیزیکی و با روشهای اختناق آمیز و با دخالت اراده ی عنصر خارجی هرگز نمی توان بر محدودیت ایشان غلبه کرد. اما می توان در یک ترکیب ارگانیک و با برنامه ای هدفمند این پدیده ها را در جهت اهداف طبقاتی طبقه ی کارگر هدایت نمود . لذا اینجا باید توجه کرد که این شکل تشکلات نیستند که مذموم می باشند، بلکه روابط و اهدافی ست که در آنها غلبه یافته و این روابط و اهداف نیز ناشی از یک بستر مادی هستند که تجدید حیات می یابند به همین دلیل باید به سمتی رفت که بستر مادی این تشکلات را شناخت و سپس اقدام به تغییر نمود. ما می بایست در هر شکلی که کارگران برای پیشبرد مبارزات خود انتخاب می نمایند حضور فعال داشته باشیم و هیچ شکلی را به شکل دیگر ترجیح ندهیم. اما می بایست در کلیه ی ایشان علیه برقراری روابط سندیکالیستی و اتحادیه گری که کوشش می کنند مذاکره ی تنی چند از "نمایندگان کارگران" را با کارفرما در مقابل اقدام مستقیم کارگران و اعتراضات جمعی ایشان قرار دهند و روند تصمیم گیری و اجرا را از بدنه جدا نموده و به ایشان محول کنند، مبارزه ای جانانه سازمان دهیم. این تنها اقدام مستقیم و جمعی کارگران است که به ایشان آگاهی طبقاتی می دهد و بستر لازم را برای انتقال علم مبارزه طبقاتی مهیا می سازد. تفکرات سندیکائی و آنارشیستی در دوران کنونی، همان مانع اصلی و اهرم بورژوازی برای عدول از مبارزه ی طبقاتی برای کسب قدرت سیاسی و محدود کردن این مبارزات به خواستهای اقتصادی کارگران است . لذا مبارزه ی طبقاتی را تا سطح مطالبات اکونومیستی کاهش می دهد و ضرورتا اهداف طبقاتی را زائل می سازد .

 

با توجه به اینکه جنبش کارگری از تشتت در رنج است، ما می بایست بر اهمیت برقراری منظم مجامع عمومی سندیکاها و اتحادیه ها و کارخانجات و ... اصرار ورزیده و کارگران را تشویق به اقدام مستقیم در تصمیم گیری و اجرای مطالبتا شان کنیم. باید ایشان را به این واقعیت آگاه کنیم که اگر نمایندگان خود را در زیر کنترل جمعی شان نگاه ندارند، حتی خوش طینت ترین ایشان را به بیراهه می کشاند و با قبول امتیازات فردی به سازش با مدیریت و حکومت بر علیه منافع جمعی کارگران، ترغیب می نماید. ابتدا باید کارگران به اهمیت اجتماع خودشان پی ببرند و قدرت خود را در این اجتماعات متمرکز کنند . یکی از روشهای بورژوائی سندیکاها ، از جمله سندیکای نی شکر هفت تپه و کارگران شرکت واحد، اینست که آنها، پس از انتخاب شدن نمایندگان، توده ها را از جریان مبارزه حذف می کنند و کارفرما می ماند و چند نفر نماینده که وارد مذاکرات می شوند . در بهترین حالت این نمایندگان یا توسط عوامل سرمایه به امتیازاتی قناعت می کنند و یا از راههای دیگر سرکوب می شوند . لذا اولین مرحله برای آنکه مبارزات توده ای را سرکوب کنند، جدا کردن پیوند این دو ارگان از یکدیگر است. کارگران نیز بدلیل عدم آگاهی و اعتماد به چند نماینده، بدون هیچ مقاومتی، از صحنه ی مبارزه حذف می شوند . نماینده ی کارگران بدون دخالت و حمایت توده ها به پشیزی نمی ارزند . کارگران آگاه باید بر این جدائی غلبه کرده و توده ها را وارد صحنه کنند .

 

و اما اینجا نقش حزب طبقه کارگر است که در درون هسته های کمونیستی، چنین کارگران آگاهی را پرورش داده و روشهای مبارزات با سرمایه را تعیین کرده و سپس و همزمان به افشای عناصر و اقدامات انحرافی داخل تشکلات کارگری بپردازد. زیرا، گرایشات و گروههای مختلفی در درون این تشکلات حضور دارند که هر کدام بر مبنای سیاست خود سعی دارند تا این مبارزات را رهبری کنند. تا زمانیکه این تشکلات مستقل هستند و نمایندگانشان از طریق رای مستقیم کارگران انتخاب می شوند، می بایست به نتایج آن گردن نهاد. هیچ جریانی بدون انتخاب شدن از طرف کارگران آگاه نمی تواند خود را رهبر طبقه بداند. پس کارگران آگاه باید با احترام به دمکراسی درونی این تشکلات، سعی کنند تا همزمان با تکیه بر اصل کنترل از پایین، کارگران را به شناسایی رهبران آگاه و واقعی خود ترغیب نموده تا در انتخابات، مقام نمایندگی به کارگرانی اهدا شود که به منافع طبقاتی خود آگاه می باشند و دچار انحرافات سندیکالیستی و اکونومیستی نمی باشند. و گرنه اساسا مفهوم دموکراسی حداکثری در دیکتاتوری پرولتاریا معنا نمی دهد .

 

اگر به تجربه حکومت شوراها در روسیه نیز توجه کنیم، خواهیم دید که تمامی گروهایی که به اصل موجودیت شورا معتقد بودند در آنها فعالیت می کردند و هر گروهی سعی می کرد تا در شوراها به اکثریت برسد . بدین طریق شوراها به عنوان معیار همه ی گروهها پذیرفته شده بودند و هیچ گروهی تنها به صرف منافع گروهی خودش اقدام به برهم زدن و ویران کردن شوراها نمی کرد. در انقلاب اکتبر یا حتی فوریه هم ما شاهد هستیم که این شوراها بودند که مرکز قدرت تعریف شده بودند نه حزب بلشویک یا دیگران . در شوراهای سراسری روسیه هم منشویکها ؛ اس ار ها و همینطور بلشویکها حضور داشتند و هر کدام تعدادی نماینده داشتند و حتی در انقلاب اکتبر همه ی نمایندگان شوراها از بلشویکها نبودند . این تشکلات، خود سطح مبارزه را تعیین می کنند و احزاب با درک سطح واقعی ذهنیت طبقاتی کارگران، تاکتیک ها و عملکرد های خود را برنامه ریزی می کنند. یکی از انحرافات گروههای منتسب به طبقه ی کارگر همین عدم اعتقاد به وجود این محک و معیار است . مرجعی حضور و وجود ندارد که تاکتیکهای این گروهها را محک بزند، بدین دلیل هر گروهی، بقول آیت الله ها، با اجتهاد شخصی و گروهی خود را محق می داند .

 

ما باید در این مدت آموخته باشیم که دیگر مبارزات چریکی ؛ رفرمیستی و آنارشیستی دوران خود را سپری کرده اند. تشکلات طبقه ی کارگر و سطح مبارزات طبقه ی کارگر فقط با قبول آرای واقعی کارگران می تواند بستر لازم برای ارتقاء این مبارزات را داشته باشد . و فقط تجمعات کارگری هستند که معیار مناسبی برای اتخاذ تاکتیکهای ما را تشکیل می دهند و تنها برگزاری منظم مجامع عمومی کارگران است که بستر مناسبی ست تا مبارزان کمونیست و خود کارگران افکار و عقاید یکدیگر را بازبینی و تجزیه و تحلیل کنند. بدون حضور توده ها در مبارزه هیچ خواسته و تصمیمی عملی نبوده و به انقلاب منجر نمی شود. و هر تصمیمی فقط محصول ذهنیت افراد باقی مانده و راه به جائی نمی برد. با پافشاری بر اصول ذهنی خود، اساسا امر تشکل یابی پیش نخواهد رفت.

 

شاید برخی از ما خرده بگیرند که این متدولوژی ؛ متدولوژی دنباله روی ست و این روش راه به جائی نخواهد برد . ما نیز بدانها می گوئیم که ما داری اهداف معین و مشخصی هستیم که برای رسیدن به آن اهداف باید عملا بر مشکلات غلبه کنیم. با موعظه و حرافی و در آسمان دنبال وحدت و سازمان و تشکل دویدن، راه ما نیست. بلکه ما در زمین و با همین کارگران زمینی که شما آنها را عقب مانده می دانید سرو کار داریم و همین کارگران هستند که در مبارزه ی اقتصادی متخصص تر از ما هستند و نیازی به موعظه های ما ندارند که چگونه خواسته های اقتصادی خود را دنبال کنند و یا نام تشکل خود را چه بگذارند. ما آن چیزی را به آنها می دهیم که مورد نیاز آنان است و در اختیار ندارند. یعنی، ارتقاء افکار و آراء و تشویق ایشان به عمل انقلابی برای کسب قدرت سیاسی! و همه ی اینها بر بستر عینی مبارزات آنها شکل خواهد گرفت و ناشی از اذهان الهی مشتی روشنفکر نخواهد بود.

 

کارگران جهان متحد شوید 

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.