گروههای چریکی

 

در سال های قبل از 50 در دانشکده فنی تهران فردی به نام حبیب برداران خسروشاهی تحصیل می کرد که به شدت تحت تأثیر برادر بزرگترش به نام دکتر غلامرضا برادران خسروشاهی و همچنین شخص دیگری موسوم به دکتر خیرابی قرار داشت. برادر بزرگتر که تحصیلاتش را در ایالات متحده آمریکا به پایان رسانده بود، عضو سازمان تروتسکیست ها هم بود، در حالیکه دکتر خیرابی از مشی حزب توده پیروی می کرد. دکتر خیرابی و غلامرضا برادران خسروشاهی روی دیگر اعضای خانواده از جمله محمد برادران خسروشاهی تأثیر گذاشته بودند.

 

حبیب برادران خسروشاهی که با حمید اشرف تماس داشت به عنوان « عضو آشکار » سازمان چریک های فدایی خلق وظیفه تدارکات را به عهده داشت و از این سو مسائل را با برادر، پسرعمو و دکتر خیرابی مطرح می ساخت. از طرف دیگر چند نفر از دوستان حبیب برادران خسروشاهی نظیر مختارزاده و مختاری، دورۀ ذوب آهن را در اتحاد جماهیر شوروی گذرانده بودند و از همان زمان مسائل کشورهای کمونیستی و نحوۀ کار در آنجا را برای حبیب می نوشتند. او به اتفاق سایر دوستانش و از جمله برادرزادۀ تیمسار سپهبد حجت کاشانی در قسمت ساختمان های تأسیسات ورزشی کار می کردند. قرار بود بازی های آسیایی در ایران انجام پذیرد و چریک ها تصمیم گرفتند که بازی های آسیایی را به خاک و خون بکشند.

 

در همین موقع درست 4 شاخه کمونیستی و 2 شاخه جاسوسی روسی- انگلیسی همزمان و در کنار یکدیگر به فعالیت علیه مردم ایران مشغول بودند. از این میان گروه اول (ایرج خلف بیگی، اکبر طنازی، محمد برادران خسروشاهی، کاظم دلشاد خوشخو، ابوالحسن صدر زاده و ناهید خیرابی)، وابسته به حزب توده بود. گروه دوم (داریوش درویش تبار، کیکاوس بهزادی تهرانی، شیرین درویش تبار، فاطمه تهرانی و دو نفر افسریار ضد اطلاعات نیروی هوایی) وابسته به سازمان چریک های فدایی خلق بود. گروه سوم (ایرج نخعی مختارزاده، مختاری، ابراهیم زاده، عباس پور و مرتضی ماهرویان) وابسته به سرویس های اطلاعاتی روسی بودند. گروه چهارم را حبیب برادران خسروشاهی وابسته به چریک های فدایی خلق، دکتر غلامرضا برادران خسروشاهی، وابسته به سازمان تروتسکیست ها و دکتر خیرابی عضو سازمان جوانان حزب توده ایران، تشکیل می دادند. خوشبختانه با هوشیاری مأموران میهن پرست ادارۀ ساواک و ادارۀ مشترک همۀ طرحها و توطئه های آنها برای به خاک و خون کشاندن بازی های آسیایی خنثی شد.

 

در این زمان حزب توده و همۀ شاخه ها و گروههایی که از آن متولد شده بود، در زندان به وسیلۀ عزیز یوسفی، علی خاوری، یوسف کش زاده، محجوبی نمین، داوری، عیسی بیگلو، غنی بلوریان، معتمدی ها، اعتمادزاده (به آذین)، عمویی، شلتوکی، سیامک ستوده، شکرالله پاک نژاد، مسعود بطحایی، غلامرضا زمانیان، بهزاد نبوی، اصغر پاشازاده منجمی، ناصر کاخساز، صفا بیژن زاده، سیامک لطف اللهی، اکبر ایزدپناه و رحیم بنانی با عوامل مذهبی نظیر حاج عراقی، اکبر هاشمی بهرمانی (رفسنجانی)، عبدالرحیم ربانی شیرازی، حسینعلی منتظری، عباس سالاری، حبیب عسگر اولادی، سلیمان ابوالفضل حیدری، سید محمود علایی طالقانی، حسن لاهوتی اشکوری، عبدالمجید معادی خواه، محمد خلیل نیا و عبدالرضا حجازی، ارتباط برقرار کردند و این روابط را خارج از زندان نیز ادامه دادند.

 

 

 

از سوی دیگر دستگاه های تبلیغاتی مملکت یعنی رادیو و تلویزیون همچنین کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که توسط فرح دیبا و همپالگی هایش اداره می شد، به صورت مرکزهایی برای عضوگیری سازمان های به اصطلاح انقلابی در آمده بود و حضور رضا قطبی پسردایی فرح دیبا در رأس سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران و لیلی امیر ارجمند دوست، همدم و مشاور فرح دیبا در رأس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان باعث زمینه سازی فاجعه 57 شد. ماجرای قهرمان ساختن از خسرو گلسرخی توسط برادر همسرش ایرج گرگین مزدور بیگانه (که اکنون مسئولیت بخش فارسی رادیوی بیگانه به نام رادیو آزادی، رادیو فردای سابق را دارد) که خود از کمونیست های دیروزی بود و در رادیو تلویزیون مسئولیت داشت و یا موضوع استخدام سه افغانی وابسته به اتحاد شوروی به عنوان ایرانی در رادیو تلویزیون، ثابت می کند که در رژیم پهلوی، دستگاه تبلیغاتی کشور در دست دشمنان ایرانزمین بوده است. (موضوع قهرمان سازی گلسرخی از این قرار بود که دادگاه او به بطور علنی با تبلیغات علیه رژیم برگذارشد و در 29 بهمن 52 اعلام شد که گلسرخی توسط رژیم اعدام گشت. در صورتیکه با برنامه ریزی های مشاورین شاه و مزدورانی چون فرح دیبا و ایرج گرگین، وی به پاریس تبعید شد و مقدار زیادی مقرری برایش تعیین گشت. در آخرین خبر (فوریه 2009) خسرو گلسرخی ملاقاتی با مریم اتحادیه در یکی از کافه های پاریس داشت. (نقل قول از اتحادیه) هم اکنون مریم اتحادیه برای دیدار از مادر بیمارش در ایران به سر می برد.)

 

سازمان های چریکی، چه مجاهدین و چه چریک های فدایی، دارای سه نوع عضو بودند: 1- هواخواهان که سمپات ها گفته می شدند 2- اعضای آشکار 3- اعضای مخفی. سمپات ها با آموزش و درک مسائل ایدئولوژیک رفته رفته در ردیف اعضای آشکار در می آمدند و سپس با گرفتن مسئولیت های عملیاتی تبدیل به اعضای مخفی می شدند.سازمان فدائیان خلق دارای 14 خانۀ تیمی بود که زیر نظر حمید اشرف و نسترن آل آقا اداره می شد. یکی از خانه ها خانۀ تیمی حمید اشرف بود که در طبقه اول و در یکی از خیابان های فرعی تهران نو و نزدیک یک مدرسه قرار داشت. نام اصلی صاحبخانه روشن ضمیر بود.

 

این خانه تیمی بعدها توسط ساواک شناسایی شده و مورد مراقبت قرار گرفت و سپس اقدام حمله به آن می شود. در این جریان حمید اشرف از معرکه گریخت و سرانجام مأموران طی یک درگیری که منجر به قتل مابقی چریک های مسلح گردید، وارد منزل می شوند که در آنجا با جنازه های دو کودک 9 و 12 ساله به اسامی ناصر شایگان شام اسبی و ارژنگ شایگان شام اسبی مواجه شدند که هر یک با تنها یک گلوله، آن هم از فاصله نزدیک در مغز کشته شده بودند. بعدها در جریان اعترافات از دستگیر شدگان فاش شد که حمید اشرف پس از آگاهی از محاصره شدن منزل و به این خاطر که مبادا در صورت دستگیری این دو کودک مشاهداتشان را برای مأموران تعریف کنند با شلیک دو تک تیر آنها را به قتل رسانده بود.

 

با همۀ مراقبت هایی که مأمورین به عمل آورده بودند، حمید اشرف ساعت شش و نیم صبح قبل از تسخیر خانۀ تیمی فرار کرد و به یک خانۀ تیمی دیگر در کوچه نیازی واقع در قاسم آباد تهران نو رفت و چون احساس خطر کرد از آنجا هم گریخت. در این مرحله از فرار که ساعت 9 صبح بود، حمید اشرف با اتومبیل گشت کلانتری محل مواجه می شود، او به طور ناگهانی با مسلسل به سوی آنها رگبار می گشاید و سرنشینان اتومبیل که یک افسر کلانتری، دو نفر مأمور و یک راننده بوده اند، به قتل می رسند. حمید اشرف اتومبیل گشت را تصرف کرده و به طرف میدان محسنی حرکت می کند. در میدان محسنی نیز یک سرهنگ را می کُشد و به این ترتیب تنها ظرف چند ساعت مرتکب 7 فقره قتل، آن هم قتل بیگناهان می شود و می گریزد.

 

حمید اشرف و دیگر اعضای چریک های فدایی خلق تحت تعقیب قرار گرفتند. تا روز 8 تیر 1355، که به موجب اطلاعات رسیده به مأموران ساواک، آنها در آن روز در طبقه دوم خانه ای درست مقابل در شمالی قلعه مرغی، با حضور حمید اشرف به عنوان رهبر چریک های فدایی خلق و ده نفر دیگر از سرشاخه های سازمان یعنی مهمترین افراد، جلسه داشتند. سرشاخه ها از جمله، طاهره خرم، گلرخ مهدوی، مهدی فوقانی، یوسف قانع خشکه بیجاری، محمدرضا یثربی، غلامرضا لایق، بهزاد امیری، محمد حق نواز، بهنام امیری و ... در این جلسه حضور داشتند.

 

در حملۀ مأموران ساواک و کمیته مشترک به این خانه تیمی، با درگیری دو طرف، حمید اشرف و افراد نامبرده کشته می شوند. به این ترتیب به عمر حمید اشرف و 10 سرشاخه مهم چریک های فدایی پایان گذاشته شد و بقیۀ اعضا هم یا دستگیر و یا طی درگیری های مسلحانه دیگر کشته شدند. تا این که در زمان نخست وزیری شریف امامی و بختیار (عوامل انگلیس) حدود شش هفت نفر از عوامل باقی ماندۀ آنها که در زندان بودند، آزاد شدند.

 

اشرف دهقانی نیز یکی از چریک های فدایی خلق بود که پس از فرار از زندان به شهرت رسید و با ارتکاب یک قتل، این شهرت را تکمیل کرد. نامبرده در ارتباط با فعالیت های تروریستی سازمان چریک های فدایی خلق دستگیر شده و پس از محاکمه به زندان قصر منتقل شده بود. اشرف دهقانی با دختر دیگری به نام ناهید هم زندان بود. اشرف طی ملاقات های خود با مادرش و طی یک برنامه از پیش تنظیم شده با همکاری چریک ها و مأموران مزدور زندان، موفق به فرار می شود. (طی یک برنامه از پیش تعیین شده، اشرف دهقانی از مادرش می خواهد که همیشه در ملاقات ها یک چادر نماز اضافی با خود داشته باشد، ناهید هم عین همین تقاضا را از مادرش می کند. این برنامه چند بار تکرار می شود تا سرانجام در یک فرصت مناسب اشرف دهقانی با به سر کردن چادر نماز موفق به فرار از زندان می شود. مأموران زندان که همیشه توجه داشتند عدۀ ملاقات کننده هنگام ورود و خروج به یک اندازه باشد، پس از فرار اشرف دهقانی و هنگامی که ناهید و مادرش قصد فرار داشتند، موضوع را در می یابند. از این سو چریک های دیگر با اتومبیل و سایر تمهیدات، بیرون از زندان منتظر بوده و به محض خروج اشرف دهقانی از زندان، او را به سرعت از محل دور می سازند).

 

پس از چندی اشرف دهقانی مرتکب قتل سروان همردیف نیک طبع می شود به این ترتیب که یک روز در خیابان پاستور در حالیکه بیژن نیک طبع فرزندان خود را به مدرسه می برد، چریک های فدایی با ایجاد راه بندان بچه ها را از اتومبیل پیاده می کنند و اشرف دهقانی در مقابل چشم بچه ها، نیک طبع را به قتل می رساند. بعد از این قتل، اشرف دهقانی به آلمان رفت و در فرانکفورت با کنفدراسیون دانشجویان و همچنین حزب توده تماس گرفت. پلیس آلمان به درخواست دولت ایران به تعقیب اشرف دهقانی پرداخت و او ناگزیر خاک آلمان را ترک و به عراق رفت. در جریان فاجعه 57 نامبرده به ایران بازگشت و در کردستان با حزب کومله همکاری کرد.

 

از بدو تأسیس سازمان چریک های فدایی تا آزادسازی زندانیان توسط شریف امامی و بختیار و فاجعه 57، تعداد 155 نفر از چریک های فدایی در درگیری ها کشته شده بودند : 1- کشته شدگان ادعایی زیر شکنجه (7 نفر ) 2- اعدام به موجب حکم دادگاه 36 نفر  3- کشته شدگان در حین فرار از زندان به ادعای مقامات قانونی و یا قتل آنها توسط مأموران به ادعای چریک های فدایی خلق (6 نفر) 4- مقتولین در درگیری های مسلحانه (106 نفر).

 

 

 

 

دکتر آرمان نوری

رهبر جنبش سپید براندازی

 

 

 

 

B.P. 6593 -- 75065 Paris Cedex 02 France – TEL : 0033(0)140266630

FAX: 0033(0)140266051 – Site Web: www.sazmanepars.com

info-Iran@aliceadsl.fr      ---       sazmanepars@aliceadsl.fr

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.