یادداشت

چگونه" پایدار" جنبش دانشجویی را لغو می کند

 

فرهاد - فریاد

 

منبع: سلام دمکرات

 

شعارهای تند، مضمون رفرمیستی و دیدگاههای اکونومیستی افراد را پنهان نمی کند. این لفظ جدید "دانشجویان کارگر" هم از آن حرفهاست! آقای پایدار سعی نموده است تا دیگران را به فراطبقاتی تحلیل کردن جنبش دانشجویی متهم کند، و با چند جمله که اینها بچه های طبقه ی کارگرند، گریبان خود را رها سازد. اما در حقیقت، بطور کلی منکر جنبش دانشجویی شده و چنان آنان را فراطبقاتی و فرا صنفی تحلیل نموده است که در انتها مجبور می شود آنها را با طبقات اصلی جامعه پیوند بزند. مانند آنست که بگوییم چون مناسبات و شیوه ی تولید سرمایه داری ست، در نتیجه جامعه دوقطبی است و طبقات و اقشار فرعی نه وجود دارند و نه حضور. در واقع به توهمات متافیزیکی " خوب و بد" و "هست و نیست" روی آورده است.

 

دوست عزیز، درست است که دانشجویان از خانواده های خود رفتارهای طبقاتی را آموخته اند اما خود در تولید هیچ نقشی ندارند. و در نتیجه زمانی که در تولید مشارکت پیدا می کنند، جایگاه و پایگاه طبقاتی خود را پیدا خواهند کرد با تحلیل شما این نتیجه را می گیریم چون احمدی نژاد پدرش کارگر آهنگری بوده - اگر به دستهای خود احمدی نژاد هم نگاهی بیندازید متوجه می شوید که آنقدر پتک آهنگری کوبیده که بزرگتر از معمول شده اند - دیگر احمدی نژاد هم کارگر است و در نتیجه بخشی از طبقه ی کارگر محسوب می شود . پس همانطور که شما مشاهده می کنید تحلیل شما بر توهمات مریخی و فراطبقاتی دامن زده است . شما دیگران را متهم کرده اید که "خط ٣ و یا دیگران از آنها سوء استفاده کرده اند" در حالی که آنها نیز همین تحلیل شما را داشتند و به همین دلیل به جای سازماندهی هدفمند طبقه ی کارگر ؛ تمام نیروی خود را برای جذب جنبش دانشجویی صرف نمودند. و دیدیم که بیشتر رهبران آن جریانات از بین دانشجویان آمده بودند. به همین دلیل هم بود که پایداری طبقاتی از خود نشان ندادند و در یک یورش تار و مار شدند.

 

 

 

شما بسیار ناراحت شده اید که عده ای جنبش دانشجویی را با یک کاسه کردن آن در حد یک جنبش صنفی حلق آویز کرده اند. اما خود با طرح شعار صنفی "لغو کار مزدی" شرمنده هم نیستید که مبارزات طبقه ی کارگر را تا حد یک شعار صنفی کاهش داده اید. جالب اینجاست که به سرمایه داری دولتی هم می تازید و توجه نکرده اید که سوسیالیزم از نظر آنها هم یک مرحله ی گذار نبوده بلکه یک سیستم اقتصادی بوده است. به همین دلیل آنها نیز سعی می کردند به جای مبارزه با سیستم سرمایه داری، مبارزه با سرمایه دار را جایگزین کنند. اگر بخواهیم دید شما را پیاده کنیم، باید اینطور ببینیم که مثلا برای مبارزه با خرده بورژوازی یا بورژوازی کافی ست که آنها را از مالکیت خلع کنیم. همانطور که استالین و کائوتسکی هم اینگونه می پنداشتند و مالکیت را در افراد می دیدند نه در سیستم و در نتیجه مبارزه ی طبقاتی آنها. شما با گرفتن مغازه ی یک بقال و خلع کردن او از این مالکیت اولین حرکت را برای خود انجام داده اید، اما دوباره همین بقال را با همان روابط بعنوان کارمند و در همان مغازه مشغول بکار می کنید. در اینجا چه رابطه ای تغییر کرده است ؟

 

استالین و حزب کمونیست روسیه این روش را دنبال کردند. از طرح کمونیزم جنگی گرفته تا .... همه و همه نشان از درک خرده بورژوامآبانه و توهمات آنها از سیستم سرمایه داری داشته است . سرمایه داری دولتی از همین شعار "لغو کار مزدی" ظهور کرده است. شعار "لغو کار مزدی" نیز طبقه ی کارگر را بدین سوی می کشاند . اگر طبقه ی کارگر قدرت سیاسی را کسب نماید لغو کارمزدی نیز یکی از برنامه های مهم او خواهد بود، اما نه هدف او . هدف کمونیزم رهایی بشریت است کارمزدی نیز یکی از انواع بردگی هاست . این بحث البته در جای خود مفصلاً توضیح داده خواهد شد .

 

شما اینطور تحلیل می کنید : «اما بحث بر سر تفسیم انسانها و از جمله دانشجویان بصورت پیروان مذاهب و مکاتب فکری مختلف دنیا نیست . سخن از هستی اجتماعی و طبقاتی آدم هاست . » و اینکه دیگران آنها را کلی و فراطبقاتی تحلیل می کنند و .... هیچ کس همانطور که در بالا هم توضیح داده ام نمی تواند خارج از منافع طبقاتی قدم بردارد، ولی این به آن معنا هم نیست که جامعه و حتی طبقه ی کارگر به گروه بندی های خاص صنفی تعلق نداشته باشند. دقیقا نکته در همان جمله ی شماست که خودتان بدان توجه نمی نمایید. نکته همان هستی اجتماعی و نحوه ی مشارکت افراد در تولید است. چیزی که منافع طبقاتی آنان را شکل می دهد و دقیقا همین هستی طبقاتی ست که بشکل مکاتب فکری ظهور کرده است . و به همین دلیل هم هست که شق چهارم مارکسیزم یعنی مبارزه ی ایدئولوژیک را هم پی ریزی نموده است. عدم درک شما از "پایداری طبقاتی و ناپایداری طبقاتی" ست که شما را عاجز از تحلیل علمی یک گروه اجتماعی کوچک (دانشجویان)،که پس از چهار و یا پنج سال مورد تجزیه ی طبقاتی قرار می گیرند، نموده است .

 

مبارزات طبقاتی یک مبارزه ی دائم و مداوم است و تنها طبقه ی کارگر و پیشاهنگان آن (کارگر و روشنفکر) که متشکل در یک حزب هستند می توانند به جنبش های اجتماعی سمت و سوی لازم را بدهند. دانشجویان کمونیست نیز بر اساس پرنسیپهای حزبی می توانند وارد حزب شوند، نه با شعارهای توخالی و روشنفکرمآبانه .

 

پس، این خود شما هستید که فراطبقاتی و ماوراءطبقات تحلیل می کنید شما با برشمردن مشقات اکثر دانشجویان در ادامه اینطور می گویید : « ..... دور نمای زندگی او نیز به احتمال غالب فروش نیروی کار ..... » پس شما نیز "احتمال غالب" را قبول دارید و برای این "احتمال غالب" هم حکم صادر کرده اید. آیا همین دو کلمه برای شما کافی نیست که نشان دهد نیاز به تعمق بیشتر دارید؟ شما خود معترفید که افراد باید به درستی تحلیل طبقاتی شوند. آیا شما با همین شک و تردید و « احتمال غالب» در مورد کارگران هم قضاوت می کنید؟ اگر گفته می شود طبقه ی کارگر طبقه ی تا به آخر انقلابی است، به علت آنست که « احتمال غالب » در مورد ایشان بکار نمی رود . شما در ادامه هم به همان تحلیل "سیاه و سفید" و "بد و خوب"، "هست و نیست" کفایت می کنید. اما باز هم متوجه نمی شوید که بسیاری از این دانشچویان دانشمندان فردا نیز خواهند بود و در عمل ماتریالیست خواهند بود. ولی باز هم بر اساس جایگاه طبقاتی شان از اندیشه های بورژوایی دفاع خواهند کرد. اما همین ها هم برای ساختمان جامعه ی سوسیالیستی فردا مفید خواهند بود . همه را با "سیاه و سفید" نمی توانید دو قطبی نموده تا به نتیجه ی دلخواه تان برسید.

 

درک مکانیستی شما از روابط سرمایه و تحلیل طبقات همان بلایی بوده که استالینیزم بر سر طبقه ی کارگر جهانی آورده است . عدم درک شما از مبارزه نیز نتیجه یِ همین "سیاه و سفید" دیدن تان است: "دانشجو یا بورژواست یا کارگر!" ، "یا مزدورند و یا انقلابی." اینها همه نشان از توهمات است نه واقعیات . تعداد بیشماری از دانشجویان چپ امروز، طرفداران لیبرالیزم دهه ی گذشته بوده اند. و چه بسا بسیاری از ایشان دوباره به ایدئولوژی های سرمایه داری رجعت نمایند. ثبات جایگاه طبقاتی بخصوص در این گروه وجود ندارد . دفتر تحکیم وحدت امروز با دهه ی قبل متفاوت است. دفتر تحکیم کنونی در برخی لایه ها گرایشات به شدت رادیکالی از خود نشان داده است و حتی همکاری با نیروهای چپ را در برنامه های خود می گنجاند زیرا دانشگاه در تب و تاب یک اندیشه ی قدرتمند است. با تاختن و تار و مار کردن این لایه ها نه خدمت به دانشجویان می کنید و نه به تشدید مبارزه ی طبقاتی . این سیاست شما که برخاسته از ندیدن دانشجویان بمثابه قشر و صنفی در خود است، به تنها گذاردن جریان چپ دانشجویی و عدم همکاری دانشجویان با یکدیگر خواهد انجامید و این در خدمت همان سیاست تفرقه ی رژیم است، نه به سمت وحدت و جذب نیروها . بسیاری از دانشجویان چپ مقالات روشنگرایانه ی خود را در همین نشریات دانشجویی، به قول شما "بورژوایی" منتشر کرده اند. حتی برخی از تشکل دانشجویی چپ تحت لوای تشکل های لیبرالی رشد یافته و سپس مستقل گشته اند. به نظر می رسد دانشجویان جوان بهتر از پیران سیاست، سیاست آموخته اند و مبارزه می کنند .

 

لذا به شما توصیه می کنم در مبارزه ی آنها اخلال نکنید! خودشان تشکل و مبارزه اشان را خارج از توهمات شما بصورت زمینی و واقعی سازمان داده اند. جنبش دانشجویی به نظر می رسد بالغ تر از آن است که فریب شعارهای به ظاهر تند بورژوایی شما را بخورد . شما آنچنان می تازید که دانشجویان حتی حق آکسیون های مشترک برای خواستهای مشترک را هم نداشته باشند. شما توجه نمی کنید که هیچ جریان دانشجویی نمی تواند صرفاً با شعار هژمونی و اتوریته کسب کند. با شرکت در چنین مبارزات مشترکی است که کمونیست ها قابلیت رهبری خود را به دانشجویان نشان داده و دارای آن هژمونی و اتوریته می شوند .

 

تاختن، بدون آنکه جریانات دانشجویی را از هم تفکیک نمایید، خود بدترین نوع فریب است. جریانات دانشجویی از لیبرالها، رفرمیستها، چپ ها و بی تفاوتها و حتی طرفداران رژیم تشکیل شده اند. کمی زمین بیایید زمینی فکر کنید . جدا کردن مکانیستی دانشجویان چه کمکی به مبارزه ی آنان می کند؟ مگر چه تعدادی از دانشجویان در یک دانشگاه کمونیست هستند که شما توصیه می کنید "همه ی دانشجویان ضد کمونیست متحد شوید" و کمونیستها را نابود کنید . شعارهای آنارشیستی فرازمینی نتیجه ای جز رفرمیسم به بار نخواهد آورد. آنارشیسم با درک مکانیستی از پدیده ها، توان تحلیل دیالکتیکی را از خود سلب نموده و نتیجتاً در عمل در خدمت منافع طبقات حاکمه قرار می گیرد. درک مکانیکی نمی تواند پدیده ها را در حال رشد و تکامل و نشو و نما و دیگرگونه شدن ببیند. به همین دلیل با متد "سیاه و سفید" به نتیجه ی دلخواه می رسد و به همین دلیل ناصر پایدار به ما می گوید : هر دانشجوی کمونیستی که در یک تظاهرات برای آزادی های دموکراتیک با دیگر دانشجویان شرکت کند دیگر نمی تواند کمونیست باشد و با بورژوازی وحدت نموده است. اینست خلاصه ی کلام ایشان .

 

ناصر پایدار پس از آنکه با احتمالات برای دانشجویان پایگاه طبقاتی می سازد، لازم می بیند که باید متناسب با آن برایش تاریخچه ای هم بسازد. تاریخی که بیشتر شبیه کمدی ست. او با اینکه اینگونه مینمایاند که بر طبقاتی بودن جنبش دانشجویی تاکید دارد، اما در تاریخ نگاری او، نشانی از طبقات نمی بینید. او فقط به ناسیونالیستها و ضدامپریالیستها اشاره می کند و درک نمی کند که در این تاریخ دقیقا همان طبقات در مبارزه شرکت داشته اند . شکست و پیروزی آنها، و تاثیر جنبش دانشجویی در آن شکستها و پیروزی ها، متاثر از مخاصمات طبقاتی همان فصل از تاریخ است. ناصر پایدار با مردود دانستن جنبشهای دموکراتیک اوائل قرن بیستم در حقیقت مارکس و ماتریالیسم تاریخی را مردود اعلام می کند. تو گویی برای ناصر پایدار مبارزات طبقاتی دانشجویان، در زمان برده داری هم به سان دانشجویان عصر گلوبالیزم بوده و از یک تاکتیک مبارزه با بورژوازی می بایست پیروی کند. البته ما باید خود را خوش شانس بدانیم که تا کنون از دانشجویان زمان اسپارتاکوس مثال نیاورده است، چرا که مجبور بودیم کلمه ی "دانشجویان برده" را هم به "دانشجویان کارگر" اضافه کنیم.

 

یکی دیگر از ارشادات ناصر پایدار اینست که به دانشجویان توصیه می کند تشکلات خود را تشکیل ندهند و تنها به شوراهای کارگری بپیوندند. او در آسمانها با سرمایه داری می جنگد. اگر ناصر پایدار کمی به تاریخ هم مراجعه می کرد می دید که در انقلاب اکتبر علاوه بر شوراها و کمیته های کارگری، شوراهای قدرتمند دیگری مانند سربازان و دهقانان نیز حضور داشته اند و در قدرت گیری پرولتاریا نیز بسیار موثر بودند. چرا نباید چنین شوراهایی برای گروههای اجتماعی تحت هژمونی طبقه ی کارگر بوجود بیایند؟ ناصر پایدار اگر دیگران را متهم به ضدیت با جنبش دانشجویی می کند، باید بداند جمهوری اسلامی نیز از طرح ناصر پایدار بسیار خشنود خواهد شد، زیرا یکی از سیاسی ترین و پر دردسر ترین جنبشها را به جای اتحاد از هم می پاشاند و آنها را به مبارزه ی طبقاتی در مریخ هدایت می کند. دانشجویان با طرح ناصر پایدار به همان پراکندگی ای دچار می شوند که او دیگران را بدان متهم می کند. او دانشجویان را ارشاد می کند که با کارگران برای تسخیر کارخانه ها اقدام کنند . این یعنی جدا کردن افراد از محل کار و زندگی و اعزام آنها به خانه های تیمی! جداکردن دانشجویان از تحصیل و رها کردن کار و زندگی خود برای تسخیر کارخانه ها! این بیشتر کمدی ست تا یک رهنمود جدیِ مبارزاتی! دانشجو برود در اعتصاب کارگران فلان کارخانه شرکت کند تا کارخانه را تسخیر کنند و ...

 

خلاصه آنکه، ناصر پایدار مبارزه را در عینیت آن، درک نکرده است. او نه دانشجو را می شناسد، نه کارگر را، و نه مبارزه را! او با سوداهای خود که آتش تند خرده بورژوازی را حمل می کند رادیکالیزم میان تهی و پوسیده ی خرده بورژوازی را در طبقه ی کارگر می پراکند تا در نظم و پرنسیپ مبارزه ی طبقاتی طبقه ی کارگر اخلال کند. خدمت او به سرمایه بیش از آن است که با چند خط بتوان توضیح داد

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.