شرحی در مورد بخش پايانی مانيفست

امير سپهر

 

منبع: سایت زادگاه

 

سرانجام با کوشش بسيار بخش پايانی مانيفستم را آماده ساخته ام. اين بخش پايانی البته خود دارای بخش های مختلفی است. يعنی يک ديباچه دارد، چند توضيح مهم و چند بخش اجرايی که جمع تمامی آنها می تواند خود به کتابی تبديل شود. توضيحاتی که من بر اين مانيفست نوشته ام، جزيی جدايی ناپذير از آن است که بی آوردن آنها، اصلآ اين مانيفست ناقص و بی هدف به نظر خواهد آمد. بنا بر اين من ناگزيرم که تمامی اين توضيحات را بياورم.

 

 اما از آنجا که خواندن تمامی اين بخش به يکباره، برای بسياری خسته کننده خواهد بود، من اين يک بخش طولانی را هم به چند پاره تقسيم کرده ام که نخستين پاره آن، مطلبی است که به شاهزاده رضا پهلوی و جايگاه وی در انديشه و مانيفست من مربوط می گردد. دلم می خواهد يکبار ديگر دستکم تکليف خودم را با ايشان روشن سازم که تکليف مانيفست خودم را هم با او روشن کرده باشم.

 

 تا از اين رهگذر، نشان داده باشم که ديدگاهای من کاملآ مستقل، و بسيار هم روشن و صاف و بی هيچ ابهام و تعارف است. من در اين مانيفست نه ابدآ خودسانسوری کرده ام، نه بنای کار را بر شالوده ی احتمالات گذارده ام، و نه اينکه اصلآ امری را مشروط به حرکت فردی ويژه کرده ام که آن فرد هم لابد بايد شاهزاده رضا پهلوی باشد. يعنی فرد محترمی که عمری است بسياری از هم ميهنان شريف و ميهن پرست ما را با موعظه گری های بدون سر و ته و بی سرانجام خود، حسابی سر کار گذارده است. باری:


 


 ميهن پرست يا رضا پهلوی پرست ؟


من سالها باور داشتم که شاهزاده رضا پهلوی می تواند نقشی کليدی در راه آزادی ايران بازی کند. چرا که می دانستم و می دانم و سخت هم باور دارم که مردم بی غرض و عادی ايران، از بابت خطا و يا انحراف مبارزاتی خود در سال پنجاه و هفت، خود را سخت بدهکار پادشاه مدفون در غربت ايران می دانند. از اينروی هم، اگر شاهزاده رضا پهلوی جانانه به ميدان می آمد، به اعتبار نام و تبارش، مردم برای آن ادای دين تاريخی خود، همه در پشت او گرد می آمدند و در کوته زمانی، اين نظام اهريمنی را به درک می فرستادند، حتا با نثار جان شيرين خود.

 

ليکن اين فرد محترم که تنها، نامی از پهلوی دارد و نه هيچ نشانی از آنها، تمامی آن سرمايه ی خانوادگی و فرصت های تاريخی را سوزاند و با بی عملی، ناخواسته به تداوم اين تيره روزی ها و ناموس فروشی ها و بی آبرويی های ميهن و هم ميهنانش ياری کم کرد. بخش بزرگی از آن نسل که در آن ايرانسوزی شرکت کرده بودند، يا مردند و رفتند و يا حال ديگر آنچنان پير و فرتوت گشته اند که ديگر کاری از دستشان بر نمی آيد.

 

جوانانی هم که به ايشان اميد بسته بودند، چون هيچ حرکتی جدی از وی نديدند، بسياری شان اصلآ کار سياسی را بوسيده و برای هميشه کنار گذاردند. چون اميد ديگری برای رهايی وجود نداشت. من حتی در همين شهر خودمان هم چند دوجين از اين جوانان سرخورده و نااميد را می توانم نشانی دهم. خدا عمرش دهد که حال هم که شده است رفيق پاسدار گنجی و شيخ علی رضا نوری زاده و پاسدار محسن سازگارا و ملی مذهبی ها.

 

همين اندازه بنويسم که اين شاهزاده ديگر از ديد من، کوچکترين اميد و شوق رهايی را در هيچ ايرانی واقع بين بر نمی انگيزد. چرا که ديگر همه ی ايرانيان خردمند به نيکی به خونسردی و بی تفاوتی شگفت انگيز او در اين سالها پی برده و کيستی او را شناخته اند. نگارند گر چه هنوز هم باور دارم که او از هر فرد سياسی بيشتر در ميان ما مردم شناخته شده تر و موجه تر است. اگر هم براستی بخواهد، همچنان هم می تواند با وارد شدن جانانه به ميدان مبارزه، ايران را از نابودی حتمی نجات دهد، ليکن با شناختی که من نيز در اين سالهای بيهوده گی از وی پيدا کرده ام، ترديد ندارم که وی چنين نخواهد کرد.

 

اين آدم در مواجه با اين زخم های کاری و کشنده بر تن و روان ايران و ايرانی، به قول فرنگی ها آنچنان کول است که حتا معتاد و فاحشه و اعدام شدن تمامی اين بيست و اندی ميليون دختر و پسر جوان ايرانی و نابودی تام و تمام ايران هم رگی را در وی به جنبش نخواهد آورد.

 

اين فرد، به عنوان يک شاهزاده به دنيا آمد و اگر ما به اميد او بنشينيم، بدون شک با همين عنوان شاهزاده هم در همين غربت به خاک سپرده خواهد شد. مگر نمی بييد که قبرستانهای اروپا و آمريکا اجساد چند ده تن از اين پادشاهان و شاهزاده های آسيايی و افريقايی و حتا اروپايی را در خود جای داده است.

 

من يکی رضا پهلوی را برای ايران می خواستم نه ايران را برای او. اين آدم اما نشان داد که جنم و شايستگی اين کار را ندارد. از همين روی هم، من که ديگر به اين رفيق شفيق توده ای ها و دشمنان مارکدار ايران و پادشاهان پهلوی کوچکترين اميدی ندارم. او دلش با دشمنان ايران است نه با ايرانيان هستی باخته.

 

وی خود را يک شهروند عادی می خواند. اما من آشکارا می نويسم که رضا پهلوی که من در اين سالها ديدم و شناختم، تا کنون که بدبختانه حتا يک شهروند عادی مسئول و ميهن پرست هم نبوده آخر. حال چه می خواهد يک پادشاهی خواه باشد، چه يک جمهوری طلب و چه حتی يک کمونيست.

 

هر ساله يکبار برای کودکستان و دبستان رفتن بچه ها پنج ـ شش خط اعلاميه بيرون دادن، پيام نوروزی برای مردم بی نوروز و سر در گريبان و ماتم زده فرستادن ، برای سرماخوردگی امير انتظام، سخنگوی دولت (ايرانسوز) موقت تلگراف آرزوی شفا ارسال کردن و خلاصه بيست و اندی سال، تنها پنج ـ شش جمله ی کليشه ای و موعظه سان را هر از چند گاهی چون کشيشان در رسانه ها تکرار و تکرار کردن در اين روزگار تيره ايران که نشد حق شهروندی را ادا کردن.

 

او آن اندازه محافظه کار است که حتا از فرستادن پيام شادباش به مناسبت جشن های ملی ما هم پرهيز می کند. لابد بدين دليل که مبادا شيوخ ضد ايرانی و سربر، وی را يک ايرانی مجوس و آتش پرست بخوانند. حتا برای روز ها و جشن هايی بسيار بزرگ و گرامی برای ما ايرانيان ناسيونايست، بسان زاد روز زرتشت پاک و کوروش بزرگ و جشن سده و مهرگان و سپندار مذگان. اينها که سهل است، نگارنده در تمامی اين سی ساله اينرا هم از اين شهروند محترم نديده ام که بعنوان يک ناسيوناليست دادگر، يکبار از خدمات دو پادشاه بزرگ و ايرانساز پهلوی تقدير کرده باشد.

 

به هر روی، اگر کسانی هنوز هم به اميد اين فرد نشسته اند، بدا به حالشان که آنان نيز همين گونه شاهزاده، شاهزاده گويان چشم بر هستی فرو خواهند بست و دفن خواهند شد. همچنان که تا کنون هم بسياری از ايرانيان، سرانجام با همين شعار و اميد واهی از اين جهان رخت بربستند و رفتند. منتظر اقدامات اين فرد بودن، درست با (در انتظار نابودی کامل ايران نشستن) برابر است.

 

شما هم ميهنان طفلکی که هنوز هم رضا شاه دوم، رضا شاه دوم بلغور می فرمائيد، تا کی می خواهيد التماس کنيد؟ اصلآ مگر ميهن پرستی و آزادی خواهی و احساس مسئوليت را می توان از کسی با گريه و زاری و التماس گدايی کرد؟ شما گراميان که همگی هم از ناسيوناليست های راستين و با شرف هستيد، قصد داريد چند ده سال ديگر هم خود را با اين ماله کشی ها فريب دهيد.

 

با اين استدلال های آبکی که مثلآ (آدمهای ناباب او را دوره کرده اند)، يا (مسئولان دبيرخانه او مقصر هستند نه خود وی) و يا اينکه (سرهنگ اويسی نمی گذارد که او کاری جدی انجام دهد) و با توجيه های کودکانه و سست بنياد ديگری از اين دست.

 

اصلآ حتا اگر اين استدلال های شما گراميان هم که درست باشد، باز هم وای بر حال ما و شما که می خواهيد سرنوشت ميهن بلا کشيده ی ما را به دست چنين کسی بدهيد. به دست فردی که بر اساس گفته های خودتان، هم سی سال است که تحت تأتير ناباب ها است، هم اين اندازه هم شايستگی ندارد که بتواند دستکم پنج ـ شش نفر کارکنان دفتر خود را هم درست مديريت کند و هم اينکه آن اندازه دهان بين و ضعيف النفس است که همانند محمد شاه قاجار جن زده، بی رخصت حاج ميرزا آقاسی خود (سرهنگ اويسی) حتا جرأت آب نوشيدن را هم ندارد.

 

بر اساس اين استدلال های شما، لابد اگر پس فردا هم که به تخت سلطنت ايران تکيه زند، به خواست همين حاج ملا عباس ایروانی خود يعنی سرهنگ اويسی، فرمان قتل قائم مقام فراهانی زمان خود را صادر خواهد کرد.

 

عزيزان من، شما ميهن پرست هستيد يا رضا پهلوی پرست! اگر ميهن پرست هستيد، ديگر بس است اين خود فريبی ها. اصلآ نام اين بزرگزاده ی محترم، بخش بزرگی از نيروی ما که شما گراميان باشيد را، در خود زندانی کرده و توان هر گونه خيزش و حرکتی را از شما سلب کرده است. يعنی از  شما ناسيوناليست های راستين ايران که می توانيد کوبنده ترين جنبش ها را سامان داده و سر اين اژدهای ضد ايرانی و آدمخوار را از تن جدا کنيد که جمهوری اسلامی نام دارد.

 

ايرانی دارد نابود می شود و ايران دارد بکلی از دست می رود ای عزيزان تن پاره! اين که ديگر شوخی و شايعه نيست. اگر اين رضا شاه دوم شما امروز به کار نجات اين ميهنی نمی آيد که در حال نابودی است، ديگر به چه درد ما می خورد آخر. اصلآ بر اساس تحليل شما گراميان، او چه زمانی می خواهد از اين خواب زمستانی خود بر خيزد؟ نکند در آن زمان که ديگر اصلآ کشوری يک پارچه به نام ايران در ميان نباشد؟!

 

پس، اگر ما براستی در فکر نجات ميهن خود هستيم، از پس اينهمه خود فريبی های بی حاصل، بايد خود دست بکاری عملی زنيم. آنهم بدون کوچکترين اميد بستن به اين مرد محترم بی خيال. او اگر مرد اين ميدان بود، با آن سرمايه سياسی و تاريخی بی انتها که از پدر و پدر بزرگ گران ارجش به ارث برده، تا بحال ده باره ايران را آزاد کرده بود.

 

حاصل اينکه ، مرا و مانيفستم را هيچ کاری با اين آدم بی خيال نيست. ليکن هيچ دشمنی هم با او نمی ورزم که اين رژيم کثيف و ضد ايرانی را از خود خرسند سازم. همچنان هم برايش احترام قائل هستم. کما اينکه اگر در فردای آزادی احتمالی ايران هم، اکثريت مردم او را به پادشاهی بردارند، نگارنده به عنوان يک ايرانی پايبند به رای و اراده ی مردم، هيچ دشمنی با وی نخواهم داشت.

 

اما من فرد آزاد و ميهن دوستی هستم که انتقاد کردن از تمام پيامبران و حتا خود خداوند يگانه و يکتا را هم از حقوق طبيعی خود می دانم چه رسد به شاهزاده رضا پهلوی و هر مقامی ديگر. بدون انتظار بيجا کشيدن هم ، تا کنون هر کاری که از دستم بر آمده برای ميهنم انجام داده ام و از اين پس هم همين کار را خواهم کرد.

 

 درخواستم از شما هم اين است که اگر مانيفست مرا شدنی و ميهن پرستانه يافتيد، تنها برای خودم و به اعتبار اندک خودم از آن حمايت کنيد، نه به عنوان هوادار رضا شاه دومی که تا کنون تنها کار بزرگ و چشمگيری که در عالم سياست انجام داده، از ديد من فقط و تنها خراب کردن نام رضا شاه پهلوی بزرگ و يگانه بوده است، همين. امير سپهر


www.zadgah.com

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.