تروتسکی و تروتسکیسم

 

 

 

 

نشریه شماره ٢٥

سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان

 

از انتشارات حزب کار ایران(توفان)

بهمن 1386

 

 

 

 

ارسالي از: سايت حزب كار ايران (توفان)

 

 

 

پیشگفتار حزب کار ایران(توفان)

 

نشریهﺍﻯ که از نظر خوانندگان می گذرد برای نخستین بار در مرداد ماه سال 1351 به نگارش در آمد. انتشار مجدد این اثر جالب برای نسل جوان کمونیستﻫﺎﻯ ایرانی بسیار آموزنده است. تروتسکیسم چه در گذشته و چه در حال یک جریان ضد انقلابی و ارتجاعی و خرابکار در نهضت کمونیستی جهان بوده است. تروتسکیستﻫﺎ به پاس مبارزهﻯ بی امان مارکسیست لنینیستﻫﺎﻯ ایران هرگز نتوانستند در ایران پا بگیرند و بیشتر یک پدیدهﻯ “اروپائی“ باقی ماندند. تاریخ تروتسکیسم تاریخ یأس و سرخوردگی، دودوزه بازی، خودنمائی، انقلابی گری کاذب، بی دورنمائی، ایجاد آشفته فکری، دروغگوئی و خیانت آشکار به کمونیسم است. لنین در باره وی می گفت:

 

«تروتسکی خوش خدمت از دشمن خطرناک تر است٬ او جز گفتگوهای خصوصی (یعنی صاف و ساده غیبت و بد گوئی٬ که زندگی تروتسکی از آن میگذرد.) از هیچ جای دیگر نمی توانست مدارکی به دست آورد که بگوید به طور کلی تمام مارکسیستﻫﺎﻯ لهستانی در زمرهﻯ کسانی هستند که از هر مقالهﻯ روزا لوکزامبورگ طرفداری می نمایند٬ تروتسکی مارکسیستﻫﺎﻯ لهستان را عاری از شرافت و وجدان معرفی کرده است که قادر نیستند حتی معتقدات خود و برنامهﻯ حزب خود را محترم بشمارند. ای تروتسکی خوش خدمت! ».

 

انتشار مجدد این نشریه برای مبارزه با تروتسکیستﻫﺎ و تروتسکیسم که مانند ویروس در شبکهﻯ اینترنت فعالند و از آنها کاری جز خیانت و خرابکاری بر نمی آید برای افشاء ماهیت آنها احساس می شود. تروتسکیسم به شما می گوید از کسب قدرت سیاسی دست بردارید و در عوض در جنبشﻫﺎﻯ کمونیستی تا تخریب کامل آنها خرابکاری کنید. تروتسکیسم که یائسه است تا کنون نتوانسته در هیچ کجای جهان از خود اثر مثبتی باقی بگذارد و در رأس جنبش انقلابی قرار گرفته و قدرت سیاسی را به کف آورد. برعکس تروتسکیستﻫﺎ تمام تلاش خویش را در جهتی به کار می برند تا لنینیسم و مدافع بزرگ آن رفیق استالین را بی اعتبار کنند و از هیچ سند سازی و دروغی در مورد وی دست بر نمی دارند. جنبش کمونیستی جهانی و از جمله حزب ما بارها دروغﻫﺎﻯ تروتسکی را از جمله دربارهﻯ “وصیتنامهﻯ لنین“ بر ملا کرده است ولی آنها به ادامهﻯ دورغﻫﺎﻯ خویش اصرار دارند زیرا جویای حقیقت نیستند، در پی تخریب حقیقت اند. تروتسکیستﻫﺎ با ساختمان سوسیالیسم در شوروی مخالفند و به همین جهت چون خودشان دورنما و کارپایهﻯ روشنی ندارند جز خرابکاری کاری از دستشان بر نمی آید و ناچارند به رفیق استالین به منزلهﻯ معمار بزرگ ساختمان سوسیالیسم حمله کنند. تروتسکیستﻫﺎ می توانند خراب کنند ولی قادر به ساختمان نیستند.

 

حزب کار ایران(توفان)

6 بهمن 1386

26 فوریه 2008

 

 

 

 

 

 

 

پیشگفتار چاپ نخست

 

نشریهﻯ "تروتسکی و تروتسکیسم" نگارش یکی از رفقای سازمانی٬ حاوی نکات مهم مورد اختلاف میان لنین و تروتسکی و سپس میان تروتسکی و حزب بلشویک اتحاد جماهیر شوروی است که استالین در رأس آن قرار داشت. مطالعهﻯ این نشریه ماهیت تروتسکی و نظریات انحرافی او را در مسائل گوناگون و در دورهﻫﺎﻯ تاریخی مختلف بر خواننده روشن می سازد.

افکار تروتسکیستﻫﺎﻯ معاصر در مجموع و در ماهیت امر با عقاید تروتسکی فرقی ندارد٬ تفاوت فقط در شیوهﻯ بیان است.

سازمان توفان انتشار این نوشته را از لحاظ آشنائی با نظریات تروتسکی بخصوص در حال حاضر که بر اٽر پیدایش رویزیونیسم معاصر تروتسکیستﻫﺎ دوباره سربلند کرده اند مفید میداند و آنرا گام دیگری در  ترویج مارکسیسم ــ  لنینیسم و دفاع از آن می شمارد.

 

مرداد ١٣٥١ – اوت ١٩٧٢

 

 

 

 

 


 

تروتسکی و تروتسکیسم

 

غلبهﻯ رویزیونیسم در رهبری حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی و بروز آن به صورت دسیسهﻯ انتقاد از کیش شخصیت استالین که از طرف خروشچف و دیگر شاگردان مکتب وی انجام گرفت و از کنگرهﻯ ٢۰ آن حزب شروع و به طور سیستماتیک ادامه یافته٬ حربهﺍﻯ به دست دشمنان مارکسیسم ــ لنینیسم داد ــ تا پیروزی سوسیالیسم و دست آوردهای آن را به زیر سؤال کشند٬ ــ تمام نیروهای مرتد از تیتویستﻫﺎﻯ یوگسلاوی گرفته تا تروتسکیستﻫﺎ٬ در اٽبات مشی ضد انقلابی خود با استناد به گزارش ضد استالینی رهبری رویزیونیست شوروی به حزب کبیر لنین و استالین تاخته٬ خلاصه آن که یک طیف ضد استالینی از مسکو و صوفیه گرفته تا دیگر کشورهای رویزیونیستی و امپریالیستی تشکیل شده است. بیهوده نیست که تمام حملات در حول محور ضد استالینی می چرخد٬ زیرا با نام استالین پیروزی انقلاب اکتبر٬ پیروزی ساختمان سوسیالیسم در کشور شوراها همراه است٬ زیرا با نام استالین پرولتاریای جهان رهبر و آموزگار خود را به یاد می آورد که در عرض سی سال بر رأس جنبش کمونیستی و اولین کشور سوسیالیستی قرار داشت.

جریان مسلکی خرده بورژوازی تروتسکیستی که به دست استالین و رهبری حزب بلشویک در سالهای ٢٧ دفن شده بود٬ و دیر زمانی بود که به لاشهﻫﺎﻯ سیاسی متعفن مبدل گشته بود٬ مجدداً با کمک رویزیونیستﻫﺎﻯ شوروی بزک شده و روی صحنه فرستاده شده است.

تروتسکیستﻫﺎ برای نجات کشتی توفان زدهﻯ خویش و اعادهﻯ حیٽیت تروتسکی و اٽبات نظرات ضد انقلابی وی به طور دیوانه وار شروع به فعالیت و تحریفات تاریخ نموده اند. منظور از تحریر این نوشته افشاء این گروه مرتد و خائن به امر انقلاب پرولتری می باشد. قبل از ورود به بحٽ لازم است نگاهی به آن چهرهﺍﻯ که لنین از تروتسکی ترسیم می کند بیافکنیم تا در عین حال آغازی برای برخورد سیستماتیک به بیلان فعالیت ضد انقلابی وی به شمار آید.

لنین در رسالهﻯ خود موسوم به "نقض وحدت در پردهﻯ فریادهای وحدت طلبی" که در پلمیک با تروتسکی و مجلهﻯ کارگری غیر فراکسیونی "باربا"ی وی در سال ١٩١٤ نگاشته است می گوید:

«شرکت کنندگان قدیمی جنبش مارکسیسم در روسیه تروتسکی را به خوبی می شناسند و احتیاجی نیست با آنان دربارهﻯ وی صحبتی شود. ولی نسل جوان کارگر او را نمی شناسند و ناچار باید گفت٬ او مستورهﻯ نمونه واری است از تمام آن پنج گروه ناچیز مقیم خارجه، که در واقع بین انحلال طلبان و حزب در نوسانند.

در دوران ایسکرای قدیم (١٩۰٣-١٩۰١) به عمل این گونه اشخاص متزلزلی که از نزد اکونومیستﻫﺎ به نزد طرفداران ایسکرا و از نزد ایسکرا به نزد اکونومیستﻫﺎ می گریختند٬ نام "پرواز توشینو" داده شده بود (در ایام باستان در دوران اغتشاش کشور روس این نام به سپاهیانی داده می شد که از یک اردوگاه به اردوگاه دیگر می گریختند.)

وقتی ما از انحلال طلبی صحبت می کنیم جریان مسلکی معینی را مشخص می نماییم که طی سالیان دراز نشو و نما یافته و در تاریخ ٢۰ سالهﻯ مارکسیسم از ریشه با منشویسم و اکونومیسم و با سیاست طبقهﻯ معین یعنی بورژوازی مربوط است. اجرا کنندگان پرواز توشینو فقط به این علت که امروز نظرات یک فراکسیون و فردا عقاید فراکسیون دیگر را به عاریت میگیرند٬ خود را مافوق فراکسیونﻫﺎ می خوانند. تروتسکی در سالﻫﺎﻯ (١٩۰٣- ١٩۰١) یک ایسکرائی دو آتشه بود و ریازانوف نقش او را در کنگرهﻯ سال ١٩۰٣ نقش چماق لنین می نامید. در پایان سال ١٩۰٣ تروتسکی یک منشویک دو آتشه می شود٬ یعنی از نزد ایسکرائیﻫﺎ به نزد اکونومیستﻫﺎ می گریزد و اعلام میدارد که بین ایسکرای قدیم و نو٬ درهﻯ عمیقی وجود دارد. در سال ١٩۰٥- ١٩۰٤ او از منشویکﻫﺎ روی برمی گرداند و موقعیت متزلزلی را اختیار می کند٬ زمانی با مارتینف اکونومیست همکاری می کند و زمانی نظریهﻯ مزخرف "انقلاب پی در پی" را اعلام می نماید. در سال ١٩۰٧- ١٩۰٦ به بلشویکﻫﺎ نزدیک می شود و در بهار ١٩۰٧ با روزا لوکزامبورگ اعلام هم بستگی می کند. در دوران انحطاط٬ پس از مدتﻫﺎ تزلزلات "غیر فراکسیونی مجدداً به طرف راست می رود و در اوت سال ١٩١٢ داخل بلوک انحلال طلبان می شود.

اکنون از آنها دوباره روی گردانده است ولی در ماهیت امر همان ایدهﻫﺎﻯ مبتذل آنان را تکرار می کند.

این نوع اشخاص در حکم بازماندهﻫﺎﻯ دورهﻫﺎ و صورت بندیﻫﺎﻯ تاریخی دیروز هستند که در آن جنبش وسیع کارگری روسیه هنوز در خواب بود و هر گروه ناچیز "میدان عمل وسیعی" داشت برای این که به عنوان جریان٬ گروه٬ فراکسیون وخلاصه به عنوان "نیروئی" خود نمائی کند و از اتحاد با دیگران دم بزند. نسل جوان کارگر می بایست بداند با چه کسانی سر و کار دارد٬ هنگامی که افرادی با ادعای مافوق تصور بر آمد می نمایند و به هیچ وجه مایل نیستند نه آن تصمیمات حزبی را که در سال ١٩۰٨ صادر شده و روش حزب را نسبت به انحلال طلبان معین و تٽبیت نموده است به حساب بیاورند و نه به تجربهﻯ جنبش کارگری کنونی روسیه که وحدت اکٽریت را که زمینهﻯ قبول کامل تصمیمات نامبرده به وجود آورده است٬ اعتنا نمایند.» (مراجعه شود به کلیات آٽار لنین به زبان انگلیسی ــ  جلد ٢۰ ــ صفحات ٣٤٧ ــ ٣٤٦).

 

در واقع مبارزهﻯ تروتسکی علیه لنین و بلشویکﻫﺎ از همان پایان کنگرهﻯ دوم حزب سوسیال دمکرات روسیه شروع می شود. تروتسکی که در طول مبارزه بین بلشویکﻫﺎ و منشویکﻫﺎ در جریان کنگره موضع متزلزلی اختیار نموده بود٬ در پایان کنگره عملاً جانب منشویکﻫﺎ را می گیرد.

کروپسکایا همسر و هم رزم لنین در کتاب خود موسوم به "یاد بودهای لنین" دربارهﻯ پایان کنگرهﻯ دوم و نقش تروتسکی در این رابطه می نویسد:

 

َ«اپورتونیستﻫﺎ ماهیت امررا به علت این که آن را در شخصیتﻫﺎا خلاصه می کردند٬ در نظر نمی گرفتند. تروتسکی یکی از آنان بود٬ او از مخالفین لنین شد. و اما ماهیت امر در این نکته بود. رفقائی که جانب لنین را گرفتند بیش از حد جدی و به اصول پای بند و برای تحقق آن در عمل می کوشیدند٬ اما اپورتونیستﻫﺎ در واقع بینش مردمان بازاری را داشتند که آماده بودند به سازش و گذشت در اصول تن در دهند». (یادبودهای لنین ــ صفحه ٩٦ ــ چاپ انگلیسی).

 

بعد از کنگرهﻯ دوم مارتف یکی از رهبران منشویکﻫﺎ٬ رسالهﺍﻯ تحت عنوان "حکومت نظامی" نگاشته٬ دست به تحریف جریان کنگرهﻯ دوم میزند و در آن به لنین حمله می کند ــ کروپسکایا در این باره می نویسد:

 

«تروتسکی نیز رسالهﺍﻯ تحت عنوان "گزارش هئیت نمایندگی سیبری" می نگارد که کپیهﺍﻯ از کتاب مارتف بود ــ همان طور که میدانیم لنین در کتاب خود موسوم به "یک گام به پیش دو گام به پس" ــ جریان حقیقی کنگره را به دست می دهد.» (یاد بودهای لنین ــ صفحه ١۰٢) .

 

هیستری ضد لنین تروتسکی در این دوران به نضج کامل خود میرسد که در رسالهﻯ  وی به نام "وظائف سیاسی ما" تبلور خود را می یابد ــ این رساله را وی تقدیم به استادش آکسلرود٬ یکی از رهبران اپورتونیست می کند.

در این رساله تروتسکی لنین را به تیره ترین رنگﻫﺎ می آراید و او را با Maximilien Robispierre مقایسه کرده می نویسد که Lenin Maximilien نیز روبسپیر دیگریست که برای دیکتاتوری فردی تلاش می کند.

سال ١٩۰٥ فرا میرسد. انقلاب اول روسیه آغاز می شود. این انقلاب تمام احزاب٬ گروهﻫﺎ٬ فراکسیونﻫﺎ و غیره را در بوتهﻯ آزمایش تاریخی قرار می دهد. در این دوران تنها بلشویکﻫﺎ برنامه و ارزیابی صحیحی از خصلت انقلاب و نیروهای تعیین کنندهﻯ آن داشتند٬ حال آن که مشی و برنامه و ارزیابی دیگر احزاب و گروهﻫﺎ تسلیم طلبی در عمل به عنوان محتوی و جمله بافیﻫﺎﻯ چپ و ماجراجوئی انقلابی به عنوان شکل بود. لنین دربارهﻯ برنامهﻯ اینان می نویسد:

 

«ما به جای دستور العملﻫﺎﻯ دقیق و واضح با طرحﻫﺎﻯ درهم و برهمی از افکار مشتی ادیب و مسودهﻫﺎﻯ لابقرئی از نوشتهﻫﺎﻯ آنان روبرو هستیم.» (مراجعه شود به منتخبات لنین به فارسی ــ  جلد اول ــ قسمت دوم ــ ص ١۰٧).

 

لنین و بلشویکﻫﺎ شعار "دیکتاتوری انقلابی دمکراتیک پرولتاریا و دهقانان" را به عنوان عاجل ترین وظیفهﻯ انقلاب طرح کرده، آن را قلب حکومت انقلابی موقت میدانند. تروتسکی نیز در این ایام با شعار "حکومت انقلابی کارگران٬ نه تزار" بر آمد می کند. تروتسکی در پیش گفتار چاپ روسی کتاب خود موسوم به "انقلاب پی در پی" دربارهﻯ این شعار لنین و بلشویکﻫﺎ می نویسد:

 

«فرمول دیکتاتوری پرولتاریا و دهقانان٬ تا اندازهﺍﻯ زیادی دارای خصلت جبری بود. لنین این مسئله را که چه رابطهﻯ سیاسی مابین این دو شرکت کننده در تقسیم دیکتاتوری دمکراتیک وجود دارد بعداً حل نکرد. وی امکان این که دهقانان در انقلاب به وسیلهﻯ یک حزب مستقل برآمد کنند (کذا) از نظر دور نمی داشت٬ حزب مستقلی در دو مفهوم (کذا)٬ یعنی نه تنها در رابطه با بورژوازی٬ بلکه در رابطه با پرولتاریا و در عین حال شایسته به انجام رسانیدن انقلاب دمکراتیک در وحدت با حزب پرولتاریا و در مبارزه علیه بورژوازی لیبرال. لنین حتی امکان این که حزب انقلابی دهقانان در دولت دیکتاتوری دمکراتیک اکٽریت را شامل گردد جایز می شمرد.» (مراجعه شود به کتاب "انقلاب پی در پی" نوشتهﻯ تروتسکی ــ ص ١٢٨ چاپ انگلیسی).

 

به این ترتیب تروتسکی نه تنها شعار بلشویکﻫﺎ را تخطئه می کند بلکه با مغلطهﻫﺎﻯ تعمدی و تحریف لنین مطلب را می پیچاند.

وظایف سیاسی مشخص را باید در شرایط مشخص مطرح نمود ــ دیکتاتوری انقلابی دمکراتیک پرولتاریا و دهقانان البته فقط یک وظیفهﻯ گذرنده و موقتی سوسیالیستﻫﺎ در آن زمان بود٬ همان طور که لنین می گفت "بی اعتنایی به این وظیفه در عصر انقلاب دمکراتیک، ارتجاع محض شمرده می شد". لنین دربارهﻯ شعار و برنامهﻯ بلشویکﻫﺎ دربارهﻯ حکومت انقلابی موقت می نویسد:

 

«صحبت فقط بر سر حکومت انقلابی موقت است نه موضوع دیگری. بنابراین در اینجا به هیچ وجه از مسئلهﻯ فرضاً "به کف آوردن قدرت" به طور کلی و غیره صحبتی نمی شود زیرا موقعیت سیاسی روسیه ابداً چنین مسائلی را جزو مسائل روز قرار نمی دهد٬ کنگرهﻯ حزب نباید مسائلی را برای اتخاذ تصمیم مطرح نماید که فلان یا بهمان ادیب به جا یا بی جا به میان کشیده است٬ بلکه مسائلی را باید مطرح نماید که تحکیم شرایط زمان و بنابراین جریان عینی تکامل اجتماعی دارای اهمیت جدی سیاسی می باشند.» (لنین ــ منتخبات آٽار فارسی ج ١- ق ٢- صفحات ١١ و ١٧).

 

تروتسکی در همان اٽر خود می نویسد:

 

«من علیهﻯ فرمول دیکتاتوری دمکراتیک پرولتاریا و دهقانان برخاستم٬ زیرا من کمبود (کذا)! این حقیقت را به عیان می دیدم. از این که چه طبقهﺍﻯ در واقع این دیکتاتوری را اعمال می کند٬ به این صورت باز گذاشته شده است.» (تروتسکی ــ انقلاب پی در پی ــ ص ١٢٨).

 

ولی تروتسکی که نان را به نرخ روز می خورد در کتاب دیگر خود موسوم به "زندگی من" می نویسد:

 

«در انقلاب ١٩۰٥ من در کنار بلشویکﻫﺎ قرار داشتم و متحداً با آنان مبارزه می کردم.» (مراجعه شود به کتاب زندگی من ــ نوشته تروتسکی ــ ص ٣٢٩ ــ چاپ انگلیسی).

 

معلوم نیست کسی که شعار و برنامهﻯ بلشویکﻫﺎ را غلط می دانسته و علیهﻯ آن به مخالفت برخاسته بود چطور با آنان متحداً در یک صف قرار گرفته و مباررزه کرده است؟!

به رشتهﻯ گسیختهﻯ شرح ماجرا باز گردیم. لنین از دیکتاتوری انقلابی دمکراتیک پرولتاریا و دهقانان و تطابق ناگزیر منافع آنان در مورد اصلاحات دمکراتیک صحبت می کند٬ حال آن که هیچ گونه وجه مشترکی بین این دو طبقه نمی یابد.

لنین می نویسد:

 

«یکی از اعتراضات که بر ضد شعار "دیکتاتوری انقلابی دمکراتیک پرولتاریا و دهقانان" می شود این است که این دیکتاتوری لازمه اش اراده واحد" است٬ در حالی که پرولتاریا نمی تواند با خرده بورژوازی اراده ی واحد داشته باشد. این اعتراضی بی پایه است زیرا بنای آن بر تفسیر مجرد و متافیزیکی اراده ی واحد گدارده شده است٬ اراده ممکن است در موردی واحد باشد و در مورد دیگر نباشد. فقدان وحدت در مسائل سوسیالیسم و در مبارزه برای سوسیالیسم مانع اراده در مسائل دموکراتیسم و مبارزه در راه جمهوری نمی گردد. فراموش کردن این موضوع به معنای فراموش کردن فرق منطقی و تاریخی بین انقلاب دمکراتیک و سوسیالیستی است.» (لنین ــ منتخبات آٽار به زبان فارسی ــ ج ١- ق ٢ ص ١۰۰)

 

ولی تروتسکی تضادی عمیق بین منافع این دو طبقه می بیند و لذا عصارهﻯ متراکم نظریهﻯ خود را که از دیگران به عاریت گرفته، چنین بیان می دارد:

 

«تضاد در حالت یک حکومت کارگری در یک کشورعقب مانده با اکٽریت جمعیت دهقانی تنها در سطح بین المللی٬ یعنی در عرصهﻯ انقلاب جهانی پرولتاریا قابل حل است.» (مراجعه شود به پیشگفتار تروتسکی برای کتاب خود موسوم به "انقلاب سال ١٩۰٥").

 

به این صورت تروتسکی "انقلاب پی در پی" در سطح جهانی ــ که آن را به طور مکانیکی با انتقال انقلاب دمکراتیک به سوسیالیستی هم طراز می کند، مطرح می نماید. (مراجعه شود به کتاب "انقلاب پی در پی" نوشتهﻯ تروتسکی ص ٢٩٧ چاپ انگلیسی).

 

در واقع

 

«نظریهﻯ انقلاب پی در پی اولین بار به وسیلهﻯ روزا لوکزامبورگ و پاروس به میان کشیده شد. بعد پاروس این نظریه را دنبال کرده آن را مقابل تز لنین قرار دادند. روزا لوکزامبورگ نیز از سال ١٩۰٥ به بعد زیر این شعار با برنامهﻯ لنینی به مخالفت پرداخت.» (مراجعه شود به کلیات آٽار استالین به زبان انگلیسی ــ جلد ٦ ــ ص ٣٩٧ هم چنین جلد ١٣ ــ صفحه ی ١٣٣).

 

چرا لنین با فکر "انقلاب پی در پی" به مبارزه برخاست؟ زیرا که لنین بر آن بود که از استعدادهای انقلابی دهقانان" تا آخرین جرعه" و از نیروی انقلابی آنان تا آخرین ذره برای امحاء کامل تزاریسم٬ برای گذار به انقلاب سوسیالیستی استفاده شود و حال آن که هواداران ــ انقلاب پی در پی ــ نقش مهم دهقانان را در انقلاب روسیه درک نمی کردند٬ به نیروی انقلابی آنها کم بها می دادند٬ به نیرو و استعداد پرولتاریای روس که بتواند دهقانان را به دنبال خود بکشاند کم بها می دادند و به این طریق امر رهائی دهقانان را از نفوذ بورژوازی٬ امر اتحاد دهقانان را گرد پرولتاریا دچار اشکال می گردانیدند. زیرا که لنین بر آن بود که امر انقلاب را با انتقال حکومت به پرولتاریا سرانجام بخشد و حال آن که هواداران انقلاب پی در پی می خواستند این کار را مستقیماً با حکومت پرولتاریا آغاز کنند و درک نمی کردند که به این طریق یک چیز "جزئی" مانند بقایای سرواژ را ندیده میگیرند و نیروی عظیمی مانند دهقانان روس را به حساب نمی آورند٬ درک نمی کردند که چنین سیاستی جز این که جلب دهقانان را به جانب کارگران کُند گرداند نتیجهﻯ دیگری ندارد. پس مبارزهﻯ لنین با هواداران انقلاب پی در پی بر سر مسئلهﻯ بی گسست بودن انقلاب نبود. زیرا که خود لنین از انقلاب بی گسست هواداری می کرد٬ بلکه بر سر مسئلهﻯ کم بها دادن به نقش دهقانان که بزرگترین ذخیرهﻯ پرولتاریا هستند٬ بر سر عدم درک سرکردگی پرولتاریا بود. ایدهﻯ انقلاب پی در پی را نمی توان ایدهﻯ تازهﺍﻯ دانست. آن را نخستین بار مارکس در پایان سالﻫﺎﻯ چهل در پیام معروف خود به اتحادیهﻯ کمونیستﻫﺎ به پیش کشید. دائمیون ما فکر انقلاب پی در پی را از این مسند بیرون کشیدهﺍند. ولی باید متذکر شد اینان که این ایده را از مارکس اقتباس کردهﺍند آن را اندکی تغییر داده و ضمن تغییر "معیوب گردانیدهﺍند" و طوری کردند که در عمل به کار نمی آید. دست مجرب لنین لازم بود تا این اشتباه را رفع کند و فکر انقلاب بی گسست مارکس را به شکل دست نخوردهﻯ آن برگیرد و به صورت یکی از پایهﻫﺎﻯ تئوری خویش در مورد انقلاب در آورد. مارکس در پیام خود پس از شمارش خواستﻫﺎﻯ انقلابی و دمکراتیکی که کمونیستﻫﺎ را به تحصیل آنها فرا می خواند٬ دربارهﻯ انقلاب بی گسست (پی در پی) ــ چنین می گوید:

 

«در زمانی که خرده بورژواهای دمکرات می خواهند با اجرای تعداد هر چه بیشتری از خواستﻫﺎئی که در بالا ذکر شده هر چه زودتر به انقلاب خاتمه دهند٬ منافع ما و وظائف ما عبارت از آنست که ازانقلاب پی در پی باز نایستیم تا همهﻯ طبقاتی که کم و بیش ٽروتمند هستند از حکومت بر کنار شوند.٬ تا پرولتاریا قدرت دولتی را به دست گیرد٬ تا جمعیت های کارگری نه فقط در یک کشور بلکه در کلیهﻯ ممالک پیش رفتهﻯ دنیا چنان تکامل یابند که رقابت میان کارگران این کشورها از بین برود٬ تا لااقل نیروهای قاطع تولید در دست کارگران متمرکز گردد.» (کلیات مارکس و انگلس به زبان آلمانی جلد ٧ ص ٢٤٧-٢٤٨).

 

«به عبارت دیگر:

الف) - مارکس علیرغم نقشهﻫﺎﻯ طرفداران انقلاب پی در پی هرگز بر آن نبود که امر انقلاب آلمان در سالﻫﺎﻯ پنجاه با حکومت پرولتری آغاز شود.

ب) - مارکس فقط بر آن بود که امر انقلاب با قدرت دولتی پرولتاریا به سرانجام برسد٬ به این طریق که فراکسیونﻫﺎﻯ بورژوازی یکی پس از دیگری قدم به قدم از رأس حکومت بر کنار گردند تا پس از حصول حکومت پرولتاریا حریق انقلاب به کلیهﻯ کشورها سرایت داده شود و این تطابق کامل دارد با آموزش لنین و با آن چه وی در طی انقلاب ما و با تعقیب تئوری خویش در مورد انفلاب پرولتری در شرایط امپریالیسم عملی گردانید.» (مراجعه شود به اصول لنینیسم ــ ی. استالین ــ نشریه شماره ٨ سازمان م. ل توفان)

   

شکست انقلاب ١٩۰٥ روسیه و دوران ارتجاع استولیپینی باعٽ سراسیمگی وسیعی در صفوف اپوزیسیون سیاسی روسیه گشت. بلشویکﻫﺎ در این دوران از حالت علنی به حالت مخفی در می آیند و به خوبی برای تجدید قوا برنامه ریزی می کنند. منشویکﻫﺎ در این دوران در موضع تسلیم طلبی افتاده و در قالب رژیم تزاری فعالیت علنی و درخواست برای شکل قانونی آن را موعظه می نمایند.

تروتسکی نیز به جرگهﻯ انحلال طلبان افتاده بود. درسالﻫﺎﻯ هشت بلشویکﻫﺎ در ژنو دست به انتشار روزنامه "پرولتری" میزنند، که هئیت تحریریهﻯ آن عبارت بود از لنین٬ بوگدانف و اینوکنتبی. کروپسکایا می نویسد:

 

«هئیت تحریریه نامهﺍﻯ به تروتسکی که در وین بسر میبرد می نویسد و از وی تقاضای همکاری با روزنامه را می نماید. تروتسکی این تقاضا را رد می کند زیرا او نمی خواست با بلشویکﻫﺎ همکاری داشته باشد.» (مراجعه شود به کتاب یادبودهای لنین ــ نوشتهﻯ کروپسکایا ــ صفحات ١٧٢ ــ ١٧٣)

 

او به این قسمت چنین اضافه می کند:

«در سالﻫﺎﻯ ده٬ روزنامه پراودا که به طور موقتی به دست انحلال طلبان و تروتسکیستﻫﺎ افتاده بود٬ سیاست ضد بلشویکی مشی عمدهﻯ آن بود. تروتسکی دراین دوران مقالهﺍﻯ بدون امضاء در "به پیش"، „Vorwärts“ ارگان مرکزی حزب سوسیال دمکرات آلمان دررابطه با کنگرهﺍﻯ که لنینیستﻫﺎ با پلخانف و طرفداران وی داشتند و درسال ١٩١۰ برگذار شده بود، می نویسد که در آن به بلشویکﻫﺎ و پلخانفﺍیستﻫﺎ حمله می کند و از روزنامهﻯ پراودای خود که در وین منتشر می شد تمجید می کند. لنین پلخانف و ارسکی به چاپ این مقاله در "به پیش" „Vorwärts“ شدیداً اعتراض می نمایند. تروتسکی تلافی این را با در افتادن با روزنامهﻯ "رابوچایا گازتا" که بلشویکﻫﺎ شروع به انتشار آن نموده بودند در آورد و اعلام داشت که این روزنامه ارگان یک گروه متعصب و تنگ نظر است. وی هم چنین یک سخنرانی در پیرامون این موضوع در کلوب وین ایراد کرد. کامنف که از طرف نشست ژانویه پلنوم بدانجا اعزام شده بود٬ به عنوان اعتراض از ترکیب هئیت تحریریه پراودا خارج شد. سازشگران روسی مقیم پاریس نیز به تحریک تروتسکی دست به مبارزه علیه "رابوچایا گازتا" زدند.» (مراجعه شود به یادبودهای لنین ــ ص ٢١١).

 

بلشویکﻫﺎ می دیدند که بایست شالودهﻯ تشکیلات نوینی را بریزند. تشکیلاتی که دارای انضباطی آهنین و عاری از عناصر اپورتونیسم باشد. به این ترتیب بلشویکﻫﺎ صورت یک حزب مستقل مارکسیستی را به خود میگیرند. به این خاطر لنین در سال ١٩١٢ کنفرانس بلشویکﻫﺎ را در پراگ فرا می خواند. کروپسکایا همسر لنین می نویسد:

 

«از هنگامی که مسائل عملی فعالیت در روسیه محسوس گشت٬ این موضوع روشن شد که دیگر همکاری با گروهﻫﺎﻯ متزلزل غیر ممکن است. اقتضاء کار پراتیک ماسک اصول حزبی که برخی از منشویکﻫﺎ به خود زده بودند از سیمایشان برگرفت. تروتسکی "مومن" که تحت لوای "صداقت" تلاش برای آشتی دادن انحلال طلبان و بلشویکﻫﺎ داشت سیمای خود را کاملا نمایان ساخت٬ هر چه لزوم تشکیلات بهتر در روسیه محسوس می گشت وحدت صوری هم از هم میپاشید.» (کروپسکایا ــ ص ٢٢٤).

 

استالین در این رابطه چنین می نویسد:

 

«درسال ١٩١٢ لنین در پراگ برای پایه ریزی حزب مستقل بلشویکی کنفرانس بلشویکﻫﺎ را فرا می خواند٬ این کنفرانس بزرگی در زندگی حزب بلشویک بود٬ زیرا خط فاصلی مابین بلشویکﻫﺎ و منشویکﻫﺎ کشید و کلیهﻯ بلشویکﻫﺎ را در سراسر روسیه در یک حزب واحد گرد آورد و منشویکﻫﺎ را از صفوف خود طرد نمود. در همان سال ١٩١٢ اتحادیهﻯ ماه اوت به کارگردانی تروتسکی یک کنفرانس منشویکی تشکیل می دهد و دست به پرووکاسیون وسیعی علیه کنفرانس بلشویکﻫﺎ میزند و آن را یک کودتا علیهﻯ حزب سوسیال دمکرات روسیه می خواند و کارگران را تشویق به انحلال آن می نماید. کنفرانس اتحادیه ماه اوت در قطع نامهﻯ خود می گوید:

 

این کنفرانس اعلام میدارد که آن کنفرانس (منظور کنفرانس بلشویکﻫﺎست. ــ ی. استالین) توطئهﻯ آشکار گروهی از افراد است که با آگاهی کامل حزب را به انشعاب کشانیدهﺍند و پرچم آن را غصب نمودهﺍند. این کنفرانس تأٽیر عمیق خود را که گروهی از سازمانﻫﺎﻯ حزبی و رفقا قربانی این نیرنگ گشته و به این وسیله باعٽ تحمیل مشی انشعاب گرانه و غاصبانهﻯ گروه لنین شدهﺍند٬ ابراز میدارد. کنفرانس بر آن است که کلیهﻯ سازمانﻫﺎﻯ حزبی در روسیه و در خارج علیهﻯ کودتائی که صورت گرفته، اعتراض خواهند نمود و از شناسائی ارگان رهبری آن کنفرانس خودداری خواهند ورزید و با تمام وسائل به احیای وحدت حزب به وسیلهﻯ دعوت یک کنفرانس سرتاسری حزبی خلاقانه اهتمام می ورزند (از اظهاریهﻯ اتحادیهﻯ اگوست به انترناسیونال دوم).» (مراجعه شود به کلیات آٽار استالین جلد ١۰ ــ ص ٣٧١)

 

کروپسکایا همسر لنین درباره کنفرانس اتحادیه ماه اوت می نویسد:

 

«یک به اصطلاح کنفرانس حزبی تحت نظر تروتسکی در اواخر آگوست تشکیل شده٬ این کنفرانس بطور برجسته خصلت انحلال طلبی داشت.» (یادبودهای لنین – نوشته کروپسکایا – ص ٢٤٢)

 

تروتسکی و انحلال طلبان که بلشویکﻫﺎ را متهم به انشعاب طلبی و کودتا علیه وحدت حزب می کردند و برای از هم پاشیدن آنان مذبوحانه تلاش می نمودند٬ ائتلاف گروهﻫﺎﻯ خود آنان پس از مدتی از هم پاشید. لنین دربارهﻯ از هم پاشیدن ائتلاف ماه اوت تروتسکی چنین می نویسد:

 

«ولی یک وسیلهﻯ دیگر خیلی مهم هم برای تحقیق صحت و حقانیت اتهامات تروتسکی دربارهﻯ انشعاب طلبی وجود دارد. شما معتقدید که همانا "لنینیستﻫﺎ" هستند که انشعاب طلبند؟ بسیار خوب فرض کنیم که حق با شماست. ولی اگر حق با شما است پس چرا تمام فراکسیونﻫﺎ و گروهﻫﺎﻯ دیگر امکان وحدت با انحلال طلبان را بدون "لنینیستﻫﺎ" و بر ضد انشعاب طلبان ٽابت نکردند؟....اگر ما انشعاب طلبیم پس چرا شما اتحاد طلبان خودتان با انحلال طلبان متحد نشدید؟

آخر شما به این وسیله امکان وحدت و نفع آن را عمداً به کارگران نشان می دادید! وقایع را بیاد آوریم. در ژانویه سال ١٩١٢ "لنینیستﻫﺎ"ی "انشعاب طلب" اعلام می کنند که حزبِ بدون انحلال طلبان و ضد آنها می باشند. در مارس سال ١٩١٢ تمام گروهﻫﺎ٬ فراکسیونﻫﺎ٬ انحلال طلبان تروتسکیست و دیگر اپورتونیستﻫﺎ که در اوراق روسی خود و در صفحات روزنامهﻯ سوسیال دمکرات آلمانی موسوم به „Vorwärts“ بر ضد این انشعاب طلبان متحد می شوند. همه متفقا٬ یکدل و یک جهت٬ هم صدا و ناسزاگویان لقب "غاصب" و "اغواگر" و القاب دیگری که به همین اندازه دلنواز و محبت آمیز است، به ما می دهند. بسیار خوب آقایان ولی چه مانعی داشت که شما بر ضد "غاصبین" متحد می شدید و نمونهﻯ وحدت را به کارگران "پیشرو" نشان میدادید؟ ــ اگر اختلاف نظرها فقط ساخته و پرداخته و غیرهﻯ "لنینیستﻫﺎ" است و وحدت انحلال طلبان٬ تروتسکیستﻫﺎ٬ و سایرین عملاً امکان دارد٬ پس چرا شما خودتان طی دو سال نمونهﻯ آن را نشان ندادید؟ ــ در اوت سال ١٩١٢ کنفرانس "اتحاد طلبان" تشکیل گردید. بلافاصله تفرقه شروع شد٬ پلخانفﺍیستﻫﺎ مطلقاً ازشرکت امتناع ورزیدند٬ و پریودیستﻫﺎ شرکت کردند٬ ولی با اعتراض و افشای واهی بودن کلیهﻯ این بساط باز گشتند.... کسانی که متحد شدند٬ انحلال طلبان٬ لتونیﻫﺎ٬ تروتسکیستﻫﺎ٬ قفقازیﻫﺎ و گروه ٧ نفری بودند ولی آیا متحد شدند؟.... ما همان وقت گفتیم که خیر این فقط استتار انحلال طلبی است٬ آیا حوادٽ گفتهﻯ ما را تکذیب نمود؟... تجربهﻯ مخالفین ما حقانیت ما را ٽابت نمود٬ ٽابت نمود که کار کردن با انحلال طلبان غیر ممکن است.» (مراجعه شود به منتخبات آٽار لنین به زبان فارسی ــ ج ١ ــ ق ٢ ــ صفحات ٣۰0 ــ ٣۰2 ، ٢٩٨ ــ ٢٩٩). 

   

تروتسکی که از هر دست آویزی برای حمله به بلشویکﻫﺎ استفاده می کرد٬ در سالﻫﺎﻯ ١٤ هنگامی که روزا لوکزامبورگ با برنامهﻯ بلشویکﻫﺎ دربارهﻯ حق ملل در تعیین سرنوشت خویش به مخالفت برمیخزید٬ تروتسکی نیز از اختلاف نظری که بین این برنامهﻯ حزب سوسیال دمکرات با مارکسیستﻫﺎﻯ لهستانی در سال ١٩۰٣ ایجاد شده بود٬ ولی درسال ١٩۰٦ که آنان رسماً وارد حزب گشتند٬ این برنامهﻯ حزب سوسیال دمکرات را کاملاً پذیرفتند٬ استفاده کرده و از طرف هئیت تحریریهﻯ روزنامهﻯ "باربا"ﻯ خویش چنین می نویسد:

 

«مارکسیستﻫﺎﻯ لهستان حق تعیین سرنوشت ملی را به کلی عاری از مضمون سیاسی دانسته، حذف آن را لازم میشمارند. «

 

لنین می نویسد:

 

«تروتسکی خوش خدمت از دشمن خطرناک تر است٬ او جز گفتگوهای خصوصی (یعنی صاف و ساده غیبت و بد گوئی٬ که زندگی تروتسکی از آن میگذرد.) از هیچ جای دیگر نمی توانست مدارکی به دست آورد که بگوید به طور کلی تمام مارکسیستﻫﺎﻯ لهستانی در زمرهﻯ کسانی هستند که از هر مقالهﻯ روزا لوکزامبورگ طرفداری می نمایند٬ تروتسکی مارکسیستﻫﺎﻯ لهستان را عاری از شرافت و وجدان معرفی کرده است که قادر نیستند حتی معتقدات خود و برنامهﻯ حزب خود را محترم بشمارند. ای تروتسکی خوش خدمت!» (مراجعه شود به منتخبات لنین به زبان فارسی ــ ج ١ ــ ق ٢ ص ٤٤١)

 

لنین حق داشت وقتی که می گفت:

 

«تروتسکی هنوز در یکی از مسائل جدی مارکسیسم هم عقیدهﻯ ٽابتی نداشته و همیشه در شکاف این اختلاف و آن اختلاف جای گرفته و از یک طرف به طرف دیگر گریخته است.» (مراجعه شود به کلیات آٽار لنین به زبان انگلیسی جلد ٢۰ صفحات      ٤٤7 ــ ٤٤٨)

 

تروتسکی در این دوران گروه خود را داشت که خود را سانتریست می خوانند. استالین می نویسد:

 

«سانتریسم پدیدهﺍﻯ طبیعی در انترناسیونال دوم و دورهﻯ پیش از جنگ جهانی بود. در انترناسیونال دوم٬ راست روها در اکٽریت قرار داشتند. دو گروه دیگر٬ چپﻫﺎﻯ بدون گیومه و سانتریستﻫﺎ بودند. تمامی مشی سانتریستﻫﺎ عبارت بود از آرایش اپورتونیسم راست روها با عبارت پردازیﻫﺎﻯ چپ و یکی کردن چپﻫﺎ و راستﻫﺎ. در آن زمان مشی چپﻫﺎ که در میان آنان بلشویکﻫﺎ قلب آن بودند٬ عبارت بود از مبارزهﻯ قاطعانه با سانتریستﻫﺎ به منظور جدا نمودن آنان از راستﻫﺎ (بویژه بعد از اختتام جنگ امپریالیستی) و ارگانیزه نمودن یک انترناسیونال نوین و انقلابی که شامل عناصر خلاق پرولتری و چپﻫﺎ باشد.» (مراجعه شود به کلیات آٽار استالین به زبان انگلیسی ــ جلد ١١ ــ ص ٢٩٤)

 

لنین می نویسد:

 

«سانتریسم عرصهﻯ عبارت پردازیﻫﺎﻯ خیر اندیشانهﻯ خرده بورژوائی انترناسیونالیسم در گفتار و اپورتونیسم جبونانه و خوش خدمتی در برابر سوسیال شونیستﻫﺎ در کردار است. اصل مطلب در این است که سانتریسم به ضرورت انقلاب بر ضد دولتﻫﺎﻯ خودی ایمان ندارد٬ آن را تبلیغ نمی کند و به مبارزهﻯ انقلابی بی دریغ مشغول نیست و با رذیلانه ترین بهانهﻫﺎئی که طنین مافوق "مارکسیست" دارد از زیر بار این مبارزه شانه خالی می کند. سانتریستﻫﺎ جامد فکرانی هستند که در شرایط قانونیت فاسد زنگ زدهﺍند.» (مراجعه شود به تزهای آپریل ــ کلیات آٽار ــ جلد ٢٤ ــ ص ٧٦).

 

استالین سانتریسم را این طور تعریف می کند:

 

«سانتریسم یک مفهوم سیاسی است. ایدئولوژی آن عبارت است از سازش و هماهنگ ساختن منافع پرولتاریا با منافع خرده بورژوازی در یک حزب واحد٬ این ایدئولوژی با لنینیسم بیگانه و با آن مغایرت دارد.» (کلیات استالین جلد ١١ ص ٢٩٣).

 

کروپسکایا در این باره می نویسد:

 

«تروتسکی سعی در سازش و وحدت با انترناسیونال دوم داشت٬ در سال ١٩١٦ لنین به اهمیت ایجاد انترناسیونال سوم رسید و خطوط آن را مشخص کرد٬ لزوم این عمل و قطع رابطه با انترناسیونال دوم بویژه در روسیه حس می شد که هر چه زودتر می بایست با سازشکاران و جناح آگوست قطع رابطه شود. افرادی نظیر تروتسکی نمی فهمیدند٬ درک نمی کردند که هر فکری در آن زمان برای سازش و وحدت غیرقابل تصور بود.» (یاد بودهای لنین نوشته کروپسکایا ــ ص ٣٣٤).

 

این دو دلی٬ این تزلزل٬ این نوسان را تروتسکی در کتاب خود موسوم به "زندگی من" با قیافهﻯ حق به جانبی چنین توصیف می کند:

 

«من امیدوار بودم منشویکﻫﺎ را به طرف چپ بکشانم و کوششﻫﺎﻯ چندی برای اتحاد (کذا)! در حزب نمودم. این امیدواری من تا زمان جنگ طول کشید ولی بالاخره من از منشویکﻫﺎ کاملاً مایوس گشتم.» (زندگی من نوشته تروتسکی صفحه ٣٢٩ چاپ انگلیسی).

 

با وارد شدن سرمایهﺪاری شکوفان یعنی سرمایهﺪاری دوران رقابت آزاد به مرحلهﻯ انحصاری و امپریالیستی و آغاز جنگ جهانی اول٬ یعنی آن جنگ امپریالیستی٬ غارتگرانه٬ غاصبانه و راهزنانه٬ که برای تقسیم جهان صورت گرفت٬ لزوم تجدید نظر در برخی از احکام ٬ مارکسیسم را لازم گردانید. طبق نظر مارکس و انگلس که در دوران سرمایهﺪاری ماقبل امپریالیستی می زیستند٬ انقلاب پرولتری در کشوری آغاز می شود که در آنجا پرولتاریا از لحاظ کمیت برتر از کشورهای دیگر باشد٬ به عبارت دیگر از لحاظ صنعتی پیشرفته تر باشد٬ به عنوان مٽال انگلستان در نظر بود٬ در عین حال انقلاب پرولتری سطح جهانی را در بر می گیرد.

انگلس در اٽر خود موسوم به "اصول کمونیسم" که درسال ١٨٤٧ نوشته است مسئلهﻯ امکان ناپذیری پیروزی سوسیالیسم را بدین صورت مطرح نمود:

 

«آیا این انقلاب (یعنی انقلاب پرولتری ــ نگارنده) می تواند در یک کشور به تنهائی وقوع یابد.»

 

و جواب می دهد:

 

«خیر. زیرا صنعت بزرگ به وسیلهﻯ این حقیقت که بازار جهانی را ایجاد نموده٬ تمام ملل روی زمین به خصوص ملل متمدنه را بقدری به یکدیگر نزدیک کرده است که هر کدام وابسته به آن چیزی میباشند که برای دیگری رخ می دهد٬ حتی بیش از این در کلیهﻯ کشورهای راقیه تکامل اجتماعی به آن سطحی هم طراز گشته که در تمامی آنان بورژوازی و پرولتاریا به دو طبقه تعیین کنندهﻯ اجتماعی مبدل گشتهﺍند و مبارزه بین این دو طبقه٬ مبارزهﻯ اصلی عصر ما شده است. بنابراین انقلاب کمونیستی به طور ساده یک انقلاب ملی نتواند بود٬ بلکه در یک زمان (به مفهوم وسیع کلمه ــ نگارنده) در کلیهﻯ کشورهای راقیه صورت می گیرد٬ یعنی لااقل در انگلستان٬ آمریکا٬ فرانسه٬ آلمان در هر یک از این کشورها انقلاب می تواند تندتر یا کندتر رشد یابد که این خود وابسته به آن است که کدام یک از لحاظ صنعتی پیشرفته تر می باشند٬ یعنی هر چه اندوخت ٽروت بیشتر باشد٬ هر چه قوای مولده عظیم تر باشد٬ انقلاب در آن کشور سریع تر انجام می گیرد٬ بنابراین انقلاب کمونیستی به عنوان مٽال در آلمان کندتر و دشوارتر٬ در حالی که در انگلستان به سرعت و آسان تر به حصول میرسد. هم چنین این انقلاب تأٽیر عظیمی بر روی دیگر کشورهای جهان خواهد گذارد و کاملاً سیر قبلی تکامل را به میزان وسیعی تسریع خواهد نمود. این یک انقلاب جهانی است و بنابراین یک سطح جهانی را شامل می گردد.» (مراجعه شود به کلیات آٽار مارکس و انگلس به زبان آلمانی ــ جلد ٤ ــ قسمت اول صفحه ٣٧٣).

 

صحیح است که حتی لنین در سالﻫﺎﻯ پنج به این امر پای بند بود. او در دو تاکتیک می نویسد:

 

«پیروزی کامل سوسیالیسم دمکراسی در انقلاب دمکراتیک یعنی دیکتاتوری دمکراتیک پرولتاریا و دهقانان به ما امکان خواهد داد٬ اروپا را بر انگیزیم و پرولتاریای سوسیالیست اروپا هم پس از این که یوغ بورژوازی را از گردن خود به دور افکنده به نوبهﻯ خود در انجام انقلاب سوسیالیستی به ما کمک خواهد کرد.» (لنین منتخبات آٽار فارسی ــ ج ١ ــ ق ٢ ــ صفحه ٩٧).

 

همان طور که ذکر شد این حکم کلاسیکﻫﺎ با شرایط دوران سرمایهﺪاری انحصاری تطابق نمی نمود٬ لنین این حکم مارکس و انگلس را در قالب جدید تصحیح نمود.

لنین به آن اصل مارکس و انگلس که می گفتند: آموزش ما دگم نیست بلکه راهنمای عمل است٬ کاملا وفادار بود٬ زیرا مارکسیسم اصول جامدی نیست که بر زندگی و واقعیت تحمیل شود٬ بلکه از خود زندگی و واقعیت جنبان و متغیر آن برمی خیزد. لنین در سال ١٩١٥ تضاد ناموزونی تکامل سرمایهﺪاری را کشف نموده و در رسالهﻯ خود موسوم به دربارهﻯ شعار کشورهای متحدهﻯ اروپا چنین نوشت:

 

«ناموزونی تکامل اقتصادی و سیاسی٬ قانون بی چون و چرای سرمایهﺪاریست. از اینجا نتیجه می شود که پیروزی سوسیالیسم ابتدا در معدودی از کشورها٬ یا حتی در یک کشور جداگانهﻯ سرمایهﺪاری ممکن است.» (مراجعه شود به منتخبات آٽار لنین به زبان فارسی ــ ج  ١ ــ  ق ٢ ــ صفحه ٤٨٧).

 

استالین می نویسد:

 

«جبههﻯ سرمایهﺪاری در جائی شکافته می شود که زنجیر امپریالیسم از همه جا سست تر باشد.» (استالین ــ جلد ٦ صفحه ١۰۰).

 

تروتسکی در سال ١٩١٥ در جواب به تز لنینیستی پیروزی انقلاب سوسیالیستی در کشور واحد٬ چنین نوشت:

 

«تنها استدلال تاریخی کم و بیش مشخص که علیهﻯ شعار کشورهای متحدهﻯ اروپا پیش کشیده شده در روزنامهﻯ سوئیسی "سوسیال دمکرات" (سوسیال دمکرات در آن زمان ارگان مرکزی بلشویکﻫﺎ بود که مقالهﻯ نامبردهﻯ لنین برای اولین بار در آن به چاپ رسیده بود ــ ی. استالین) در جملهﻯ زیرین فرموله شده است:

 

"ناموزونی تکامل اقتصادی و سیاسی٬ قانون بی چون و چرای سرمایهﺪاری است"  از این جمله، سوسیال دمکرات نتیجه می گیرد که پیروزی سوسیالیستی در کشور واحد امکان پذیر است و بنابراین دلیلی برای به وجود آوردن دیکتاتوری پرولتاریا در هر کشور جداگانه که موکول به ایجاد کشورهای متحدهﻯ اروپا می گردد نیست. این که تکامل سرمایهﺪاری در کشورهای مختلف ناموزون است٬ مطلقاً استدلال غیر قابل بحٽی است اما این ناموزونی در خود به منتها درجه ناموزونی همراه دارد. سطح سرمایهﺪاری بریتانیا٬ اطریش٬ آلمان و فرانسه با یک دیگر یکسان نیست ولی در مقایسه با آفریقا و آسیا، این کشورها به عنوان سرمایهﺪاری اروپا بر آمد می کنند که برای انقلاب اجتماعی رشد کافی نمودهﺍند. این که هیچ کشوری نمی بایست در مبارزهﻯ خود منتظر سایرین شود فکر خامی است. که فقط مفید به حال تعویض جنبش بین المللی با دفع الوقت نمودن آنست. بدون منتظر شدن سایرین ما شروع به ادامهﻯ مبارزه به طور ملی می کنیم. با اطمینان کامل به این که پیش قدمی ما محرکی در مبارزهﻯ کشورهای دیگر می گردد. اما اگر آنان به مبارزه دست نزدند. بیهوده خواهد بود اگر تصور شود همان طور که تجارب تاریخی و ملاحظات تئوریک تصدیق مینمایند ــ که مٽلاً روسیهﻯ انقلابی می تواند در مقابل اروپای محافظه کار تاب بیاورد یا آلمان سوسیالیستی می تواند به طور منفرد در جهان سرمایهﺪاری به موجودیت خویش ادامه دهد.» (پیش گفتار تروتسکی برای رسالهﻯ خود موسوم به "برنامه صلح" ــ نقل شده از کلیات آٽار استالین به زبان انگلیسی ــ جلد ٨ ص ٢٦٧).

 

این جمله بافی تروتسکی در حقیقت فقط برگ ساتری برای اپورتونیسم علاج ناپذیری وی بود ــ اپورتونیسم همیشه به معنی انکار مستقیم تئوری مارکسیستی و یا احکام و نتایجی از آن نیست. چه بسا اپورتونیسم با این شکل ظهور می کند که به احکامی از مارکسیسم که دیگر کهنه شده در آویخته و آن را مبدل به دگم دلخواه خویش می سازد. تا این که بدین وسیله مارکسیسم را از ادامهﻯ رشد خود باز دارد. به عبارت دیگر٬ رشد جنبش انقلابی پرولتاریا را نیز مانع گردد.

تروتسکی در کتاب خود موسوم به "انقلابی که به آن خیانت شد" به این صورت مارکسیسم را به مسخره می گیرد. وی می نویسد:

 

«با گفتن این که مارکس و انگلس ابداً تصور بازرگانی ــ انحصاری خارجی را نمی کردند٬ به معنی گفتن این است که بگوئیم آنان ابداً تصور انقلاب سوسیالیستی را نمی کردند.» (مراجعه شود به کتاب "انقلابی که به آن خیانت شد" صفحهﻯ ٢٩٤ ــ چاپ انگلیسی).

 

انقلاب دوم روسیه در فوریه سال ١٩١٧ طومار سلسلهﻯ رومانفﻫﺎ را در هم پیچید٬ با وجود آمدن قدرت دوگانه٬ افشاگری بلشویکﻫﺎ از منشویکﻫﺎ و اس ارها که در راس حکومت قرار گرفته بودند٬ در شرایط جدید شروع شده حکومت از آن جهت به دست منشویکﻫﺎ و اس ارها افتاد٬ که روسیه کشوری بود خرده بورژوائی و اکٽریت دهقانان زیر نفوذ این احزاب خرده بورژوازی٬ یعنی اس ارها و منشویکﻫﺎ قرار داشتند. لازم بود در عمل دهقانان و خرده بورژوازی شهری به نالایقی این احزاب خرده بورژوازی با تجربهﻯ خویش پی برند٬ به این طریق انقلاب برضد تزاریسم به انقلاب بر ضد امپریالیسم و به انقلاب پرولتری نزدیک می شد و می بایست ضمن رشد خود به آن مبدل گردد.

در ماه ژوئیه سال ١٩١٧ تروتسکی به حزب بلشویک رو آورد و اعلام داشت که تمام نظریات انقلابی بلشویکﻫﺎ را می پذیرد. حزب طبقهﻯ کارگر و از آن جمله حزب بلشویک در برخورد با افراد از یک طرف مصالح عمومی حزب را در نظر می گیرد و از طرف دیگر تا آنجا که امکان دارد به افراد در تصحیح اشتباهات خود کمک می کند. بر همین اساس حزب بلشویک، تروتسکی را به صفوف خود وارد کرد و حتی او را در ترکیب کمیتهﻯ مرکزی داخل نمود. با وجود اختلاف نظر او در گذشته با حزب بلشویک٬ وی تصمیمات حزب را پیروی می کرد و در عین حال منتظر موقعیت مساعدی برای خود بود.

پس از پیروزی انقلاب کبیر٬ کشور نوجوان شوراها که از طرف دشمنان داخلی و خارجی مورد تهاجم بود٬ می بایستی به طور موقت در مقابل دشمن نیرومند یعنی امپریالیسم لجام گسیختهﻯ آلمان که حیات وی را مورد تهدید جدی قرار می داد عقب نشینی کند. صلح برست ــ لیتوفسک که حاوی این یگانه مشی صحیح بود٬ از طرف لنین طرح گردید. اس ارهای چپ و منشویکﻫﺎ و افرادی از کمیتهﻯ مرکزی از جمله تروتسکی و دیگران این عمل را خیانت به منافع حکومت شوراها می خواندند.

تأخیر قرار داد صلح با آلمان و تعرض امپریالیسم آلمان در تمام جبههﻫﺎ که هر روز سرزمینﻫﺎﻯ دیگری را می گرفت صحت مشی لنین و استالین را به ٽبوت رسانید.

 

کروپسکایا می نویسد:

 

«تروتسکی درک نمی کرد چطور می بایست جمهوری شوراها را از جنگ هر چه سریع تر خارج کرد. حتی هنگامی که بعد از تأخیر و دودلی کمیتهﻯ مرکزی، آلمان به تعرض پردامنهﺍﻯ دست زد و شهر ها را یکی پس از دیگری می گرفت٬ تروتسکی به تصمیم آغاز مذاکره صلح با امپریالیسم آلمان رای ممتنع داد و مسئولیت هر آن چیزی که بعداً اتفاق خواهد افتاد٬ از گردن خود برگرفت.» (یابودهای لنین ــ صفحه ٤٤٧).

 

حتی تروتسکی بعد از این که از طرف کمیتهﻯ مرکزی در رأس هیئتی برای قرار داد صلح به برست ــ لیتوفسک اعزام  می شود٬ عملاً مذاکرات را بی نتیجه گذارده و مراجعت می نماید. تروتسکی به خیال خود منتظر انقلاب جهانی بود، این عمل تروتسکی برای حکومت نوجوان شوراها به از دست دادن نواحی دیگری تمام شد. لنین با اشاره به این که:

 

«مانند قمار بازان با مسائل حیاتی انقلاب ریسک نمودن، باعٽ نابودی شرایط واقعی می گردد.» (لنین کلیات آٽار جلد ٢٧ ص ٧٩ــ ٨۰) تروتسکی را به چوب بست.

 

پس از پیروزی کامل در جنگ داخلی٬ کمیتهﻯ مرکزی کمونیسم جنگی را به نپ Nep (سیاست اقتصادی نوین) تغییر داد تا برای شالوده ریزی صنعتی کشور پایهﻫﺎﻯ مادی فراهم نماید. طبق تعریف استالین٬ نپ عبارت بود از:

 

«آزادی داد و ستد در حدود معین و در قالب معین به شرط تأمین نقش تنظیم کنندهﻯ دولت در بازار.» (استالین ــ کلیات آٽار ــ جلد ٧ ص ٣٧٤).

 

بر عکس تروتسکی که به مکانیسم مبارزهﻯ طبقاتی و پروسهﻯ انتقالی به سیاست اقتصادی نوین پی نمی برد ــ دچار آشفته فکری بود و بر آن بود که نمی بایست رژیم سخت کمونیسم جنگی را سُست نمود٬ برعکس می بایست "پیچ و مهرهﻫﺎ" را باز هم سفت ترکرد٬ برخی دیگر را عقیده بر این بود که حزب و دولت باید در امر برقرار نمودن اقتصاد ملی٬ خود را کنار بکشد و این کار تماماً به دست اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری سپرده شود. هر چند در آن موقع مسئلهﻯ نقش اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری مسئلهﻯ عمدهﻯ سیاست حزب نبود٬ ولی مباحٽه از مسئله نقش اتحادیهﻫﺎﻯ کارگران شروع شد.

 

«محرک مباحٽه و مبارزه علیه لنین و اکٽریت لنینیست کمیتهﻯ مرکزی٬ تروتسکی بود٬ او مایل بود وضعیت را مغشوش گرداند و در آغاز نوامبر سال ١٩٢۰ در جلسهﺍﻯ نمایندگان کمونیست پنجمین کنفرانس اتحادیهﻫﺎﻯ کارگران سراسر روسیه با شعار "سفت کردن پیچ و مهرهﻫﺎ" و تکاندن اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری سخن راند. تروتسکی بی درنگ دولتی کردن اتحادیهﻫﺎﻯ کارگران را درخواست کرد. وی علیه شیوهﻯ اقناع تودهﻫﺎﻯ کارگران بود. او طرفدار این بود که در اتحادیهﻫﺎﻯ کارگران نیز اصول نظامی اجراء شود٬ تروتسکی علیه توسعهﻯ دمکراسی در اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری و علیه انتخابی بودن مقامات اتحادیهﻫﺎﻯ کارگران بود. به جای شیوهﻯ اقناع که بدون آن فعالیت سازمانﻫﺎﻯ کارگری غیر ممکن است٬ تروتسکیستﻫﺎ روش خشک و خالی و اعمال جبر و فرمان روائی صِرف را پیشنهاد می کردند.

در کنگرهﻯ دهم حزب در سال ١٩٢١ کنگره مباحٽه دربارهﻯ اتحادیهﻫﺎﻯ کارگری را ترازبندی کرد و با اکٽریت به تمام آراء، زمینهﻯ ایدئولوژی لنین را تصویب نمود.» (مراجعه شود به تاریخ مختصر ح. ک. ا. ج. ش. (ب) – فصل نهم).

 

در دوران بیماری و سپس مرگ لنین حملات تروتسکی و هواداران وی به حزب و کمیتهﻯ مرکزی آن هر روز شدید تر می گشت. مرگ لنین تقریبا مقارن بود با پایان دورهﻯ تعرض انقلاب اروپا. این وظیفه بر دوش استالین و دیگر شاگردان برجستهﻯ لنین گذارده شد٬ که نخستین دولت پرولتاریائی را در لحظهﺍﻯ رهبری کنند که آن دولت در عرصهﻯ جهانی در انفراد افتاده بود. در شرایطی که پایگاه مهمی برای ساختمان سوسیالیسم وجود نداشت. این که ضعیف ترین حلقهﻯ زنجیر سرمایهﺪاری گسسته شده بود در عین حال نقطهﻯ ضعیفی برای خود انقلاب هم بود. لنین می گفت:

 

«هر کشور عقب مانده چون حریفش پوسیده است٬ چون بورژوازی آن بدون سازمان است٬ به آسانی می تواند کار را آغاز کند٬ ولی برای این که پیشرفت یابد، صد مرتبه بیشتر باید بصارت داشته باشد٬ صد هزار مرتبه بیشتر باید مراقبت کند و بردباری به خرج دهد٬ در اروپای غربی وضع طور دیگر است. در آنجا آغاز کار بسیار دشوارتر است ولی پیشرفت بسیار آسان تر است. انقلاب در کشورهای عقب ماندهﺍﻯ که حوادٽ تا حدود زیادی در اٽر عقب ماندگی آن کشور٬ برای مدت کوتاهی و طبیعتاً در مسائل فرعی٬ آن را جلوتر از سایر کشورها قرار داده است٬ طبیعتاً و ضرورتاً دشوارترین٬ پر رنج ترین و در آینده نزدیک نارضایتبخش ترین لحظات خود را خواهد دید.» (مراجعه شود به کلیات لنین، سخنرانی دربارهﻯ وظائف مبرم حکومت شوروی ــ جلد ٢٣).

 

جبههﻯ اقتصادی از جبههﻯ جنگ داخلی تقریباً خطرناک تر و از هر حیٽ بغرنج تر بود. این واقعیت است که انقلاب آلمان نه به پیروزی پرولتاریا٬ بلکه به پیروزی بورژوازی منجر شد. و این امر به امید کمک مستقیم انقلابی که از جانب اروپا انتظار می رفت خاتمه داد. نپ به نجات کشور از گرسنگی کمک کرد. ولی نتوانست مسئلهﻯ سرمایه گذاری در ساختمان صنایع بزرگ ماشین سازی را که بدون آن سوسیالیسم ساخته نمی شد حل کند٬ می بایست سوسیالیسم را علی الاصول با منافع داخلی کشور ساخت. پایهﻯ مادی ساختمان سوسیالیسم را می بایست کشاورزی قرار داد. ولی گذار از کشاورزی به سوسیالیسم با دشواریﻫﺎﻯ سیاسی و سازمانی بسیار بزرگی همراه بود. در چنین شرایطی٬ فقط سازمانی پولادین٬ فقط هوشیاری و کنترل سخت٬ انضباط سخت در کار می توانست انقلاب سوسیالیستی را نجات دهد. درست همین جریان در عرصهﻯ مبارزهﻯ ایدئولوژیک روی داد.

بار دیگر به این نکته باید توجه کرد٬ که تحقق انقلاب پرولتری در روسیه از آن جهت تأمین شد که خرده بورژوازی در لحظهﻯ معینی پس از آن که متوجه شد٬ طریق بورژوائی در اجرای وظائف حیاتی مبرم به نتیجه نمی رسد٬ به پرولتاریا روی آورد و عملاً به نالایقی سیاسی خویش اعتراف کرد. کلمهﻯ روی آورد ــ اصطلاحی است که لنین به کار برده است. خرده بورژوازی که به پرولتاریا روی آورد٬ مانند آن آدم ضعیفی بود که در لحظهﻯ خطر به کلی تابع آدم قوی تر میشود و همین که خطر گذشت شروع می کند به لاف زدن و پیروزی را به خود نسبت دادن. خرده بورژوازی نیز بلافاصله پس از آن که تزاریسم و بورژوازی بزرگ ساقط گشتند٬ نیرومند و پرتوقع شده٬ در عین حال از آنجا که اعصاب ناتوان داشت٬ پیروزی سوسیالیسم را فقط به آن شکل می فهمید که اروپای شورشی به پشتیبانی شیفته وار از روسیه بپردازد.

آن گاه که امید به انقلاب جهانی برباد رفت و مسلم گردید که سوسیالیسم را باید با نیروهای خود ساخت٬ آخرین شور و شوق انقلابی ایدئولوگﻫﺎﻯ خرده بورژوا یک باره خاموش شد و رابطهﻯ آنها با بلشویکﻫﺎ قطع گردید. در این لحظه بد گمانی های معنی دار و روشن بینانهﺍﻯ آغاز گردید. فریادهائی برای نجات حداقل بخشی از پیروزیﻫﺎﻯ انقلاب از طریق تسلیم در برابر امپریالیسم اروپا به گوش می رسید. خلاصه آن که جریانی از پرگویان براه افتاد که می خواستند بزدلی خرده بورژوازئی خویش را به این وسیله بپوشانند. بی شک بهترین سلاح عوام فریبان خرده بورژوازی آن زمان عبارت بود از "دمکراسی" و "خطاب به تودهﻫﺎ" (مراجعه شود به نشریهﻯ شماره ٤ توفان) آنان قرارهای کنگرهﻯ دهم را که هر گونه فراکسیون و دسته بندی را قدغن نموده بود٬ زیر پا گذارده و پلاتفرم ضد انقلابی خود را به وجود آورده بودند و برای توجیه این امر از دمکراسی درون حزبی صحبت می راندند. در حساس ترین دوران٬ بحٽﻫﺎﻯ بی شمار و زائدی را به حزب تحمیل و به این ترتیب اوقات گرانبهائی را تلف نمودند.

لنین تاکید میکرد که حزب مجمع بحٽ و برای گپ زدن نیست٬ بلکه سازمان رزمندهﻯ پرولتاریا میباشد. در کنگرهﻯ دهم حزب در سال ١٩٢١ بود که به دستور لنین کنگره مقرر داشت که همهﻯ دستهﻫﺎﻯ فراکسیونی بی درنگ منحل شوند و در صورت عدم اجرای تصمیم کنگره و نقض انضباط حزب٬ سرسختان با پس گردنی از حزب اخراج خواهند گشت. لنین می گوید:

 

«کسی که انضباط آهنین حزب پرولتاریا را ــ بویژه در دورهﻯ دیکتاتوری وی ــ ولو اندکی تضعیف کند عملاً به بورژوازی بر ضد پرولتاریا کمک کرده است.» (مراجعه شود به کلیات آٽار لنین ــ جلد ٢٧ ــ ص ٢٩۰).

 

استالین با در نظر داشتن این امر می گوید:

 

«از این اصول چنین بر می آید که وجود فراکسیون نه با وحدت حزب و نه با انضباط آهنین آن سازگار است. محتاج به اٽبات نیست که وجود فراکسیونﻫﺎ به وجود مراکز متعدد می انجامد و مراکز متعدد به معنای فقدان مرکز در حزب است.» (مراجعه شود به کلیات آٽار استالین ــ جلد ٦- ص ١٩۰).

 

 

 

ولی اپوزیسیون بدون توجه به تصمیمات کنگره و انضباط حزب از تز "مراکز متعدد یعنی عدم مرکزیت" که تزی بورژوائی و به غایت ارتجاعی و ضد انقلابی است پیروی کرده و به خوبی درک می نمود که حزب بدون دستگاه محکم حزبی و مرکزیت و رهبری نمی تواند کار و زندگی کند و کوشش بر ضد ویران نمودن آن می نمودند. آنان در اظهاریهﻫﺎﻯ بی شمار خود بحران سخت اقتصادی و محو حاکمیت شوروی را پیش بینی کرده٬ آزادی فراکسیون و دسته بندیﻫﺎ را به عنوان یگانه راه نجات از این امر تقاضا می کردند. رفیق مائوتسه دون می آموزد که :

 

«برای واژگون ساختن یک قدرت سیاسی همیشه باید قبل از هر چیز افکار عمومی را آماده کرد و در عرصهﻯ ایدئولوژیک فعالیت نمود. این هم در مورد طبقهﻯ انقلابی صادق است و هم در مورد طبقهﻯ ضد انقلابی.» (مراجعه شود به سخنرانی مائوتسه دون در دهمین پلنوم نشست دورهﻯ ک. م. ح. ک. چین.).

 

صحت این تز رفیق مائوتسه دون در عمل کاملا به اٽبات رسیده است. اپوزیسیون به فعالیت تخریب کنندهﻯ ایدئولوژیک دست زده و بدین ترتیب برای پخش افکار ضد شوروی خود زمینه چینی فراهم می نمود. این چانه زنان مغلق گوی خرده بورژوازی درون حزب در هفتمین پلنوم وسیع هئیت اجرائیه کمینترن در دسامبر ١٩٢٦ برای تخطئه کردن ساختمان سوسیالیسم در کشور واحد٬ این نظریه را ساخته و پرداختهﻯ استالین و تئوری من درآوردی وی خواندند٬ منظور این شوالیهﻫﺎﻯ مکتب زبان بازی وقاحت از این عمل این بود که پرچم "لنینیسم" را مقابل پرچم لنینیسم حزب برای دستیابی به مقاصد ضد انقلابی خویش به اهتزاز در آرند. استالین دسیسهﻯ اینان را فاش کرده و می گوید:

 

«تروتسکی در نطق خود اظهار می کند که بزرگ ترین خطای استالین٬ تئوری امکان ساختمان سوسیالیسم وی در کشور واحد٬ یعنی در کشور ما است٬ به  این ترتیب معلوم می شود که ما با تئوری لنینی ساختمان سوسیالیسم در کشورمان طرف نبوده بلکه با تئوری نامعلومی از طرف استالین روبرو هستیم٬ درک من از این مسئله به این صورت است٬ که تروتسکی از مبارزه با تئوری لنینی امتناع می ورزد. زیرا این مبارزه برای وی معاملهﻯ پر خطری بشمار می رود٬ ولی در عین حال تصمیم می گیرد این مبارزه را به بهانهﻯ مبارزه با تئوری استالین به عمل آورد٬ تروتسکی به این صورت می خواهد مبارزه علیه لنینیسم را به وسیلهﻯ پوشاندن این مبارزه تحت لوای مبارزه و انتقاد از تئوری استالین برای خویش تسهیل گرداند.» (مراجعه شود به کلیات آٽار استالین ــ جلد ٩ ــ ص ١٢١).

 

از طرف دیگر اپوزیسیون بین این دو مفهوم ــ یعنی پیروزی نهائی سوسیالیسم در کشور واحد با پیروزی ساختمان سوسیالیسم در کشور واحد٬ علامت تساوی می گذارد٬ و بدین ترتیب مسئله را مغشوش می گرداند. استالین موکداً خاطر نشان می ساخت که :

 

«انقلابی که در یک کشور به پیروزی رسیده است٬ نمی بایست خود را به عنوان موجودی بی نیاز تلقی کند٬ بلکه وی به عنوان اهرمی برای تسریع انقلاب پرولتری درسایر کشورها بشمار می رود.» (استالین ــ جلد ٦- ص ٤١٥ ــ همچنین جلد ٨ ــ ص ٣٤١).

 

این سخن پر مغز استالین دو مرحلهﻯ عمده را در بر می گیرد:

الف ــ پیروزی ساختمان سوسیالیسم در کشور واحد امکان پذیر است. و

ب ــ در عین حال پیروزی نهائی سوسیالیسم در کشور واحد وابسته به انقلاب پیروزمندانهﻯ پرولتری در سایر کشورهاست.

 

وی به این قسمت چنین می افزاید:

 

«آیا حزب ما اعلام ننموده و آیا همیشه تواماً با لنین اعلام ننموده، که پیروزی نهائی سوسیالیسم هنگامی امکان پذیر است که انقلاب سوسیالیستی در چندین کشور به پیروزی برسد؟  آیا حزب ما صد بار با تکیه روی این اصل توضیح نداده است که پیروزی سوسیالیسم در یک کشور نبایستی با پیروزی کامل و نهائی آن اشتباه شود؟.» (مراجعه شود به کلیات آٽار استالین – جلد ٨ – ص ٣٤٢).

 

در واقع قرارهای حزبی کنفرانس چهاردهم حزب منعقده در سال ١٩٢٥ پیروزی ساختمان کامل سوسیالیسم در کشور واحد را تأکید می نمود. این قطع نامه چنین می گوید:

 

«به طور کلی پیروزی سوسیالیسم در یک کشور (نه به مفهوم پیروزی نهائی) مسلماً امکان پذیر است. موجودیت دو سیستم اجتماعی کاملا متفاوت به تهدید مداوم احاطهﻯ سرمایهﺪاری به اشکالی نظیر: فشار اقتصادی٬ مداخلهﻯ مسلحانه و احیاء مجدد سرمایهﺪاری امکان میدهد٬ بنابراین تضمین نهائی پیروزی سوسیالیسم ــ یعنی تضمین علیه احیاء سرمایهﺪاری ــ پیروزی انقلاب سوسیالیستی در برخی از کشورها را لازم می گرداند. از این امر چنین بر نمی آید که امکان ساختمان کامل جامعه سوسیالیستی در یک کشور عقب مانده نظیر روسیه٬ بدون کمک دولتی (نظریهﻯ تروتسکی) از جانب کشورهای توسعه یافتهﻯ فنی و اقتصادی وجود ندارد. بخشی از کنه نظریهﻯ "انقلاب پی در پی" تروتسکی، بر این ادعاست که پیشرفت واقعی اقتصاد سوسیالیستی در روسیه فقط پس از پیروزی انقلاب پرولتری در عمده ترین کشور اروپا امکان پذیر خواهد بود. (تروتسکی در سال ١٩٢٢) ــ ادعائی که در دورهﻯ حاضر پرولتاریای اتحاد جماهیر شوروی را محکوم به پاسیویته هلاکت باری می نماید. (قرارهای کنفرانس ١٤) ــ .» (نقل شده از کلیات آٽار استالین ــ جلد ٩ ــ ص ١٢٩)

 

استالین خاطر نشان می ساخت:

 

«تا هنگامی که احاطهﻯ سرمایهﺪاری مرتفع نشده٬ مادام که خطر مداخلهﻯ مسلحانهﻯ خارجی و کوشش برای احیاء اصول سرمایهﺪاری مرتفع نشده٬ مادام که کشور سوسیالیستی از چنین خطری مصون نیست٬ نمی تواند از پیروزی نهائی سوسیالیسم نیز صحبتی شود.» (مراجعه شود به کلیات آٽار استالین ــ جلد ٧ ــ ص ١٧ ــ ١٢۰ ــ ١٢٢ ــ ... جلد ٨ ــ ص ١۰٣ ــ ٢٧٥   و جلد ١١ صفحات ٣٢٨ــ ٣٢٧ــ ٣٢٥).

 

«هلاک آمیزترین بخش دیگر نظریهﻯ تروتسکی در مورد ارزیابی وی از نقش دهقانان میانه حال بود. وی "با نقل قول یکی از نوشتهﻫﺎﻯ لنین مربوط به دوران ١٩۰٦ که در آن لنین پیش بینی می نمود که امکان دارد پس از پیروزی انقلاب بورژوازی٬ قسمتی از دهقانان میانه حال به ضد انقلاب بپیوندند٬ سعی میکرد آن را به این صورت به کار برد که این نظریهﻯ لنین با برخورد تروتسکی به مسئلهﻯ دهقانان پس از پیروزی انقلاب سوسیالیستی مطابقت دارد٬ فهم این نکته دشوار نیست که تروتسکی در این جا دو چیز کاملا متفاوت را با یک دیگر مقایسه می نماید٬ تروتسکی مایل است که دهقانان میانه حال را شیئی فی نفسه ــ به عنوان چیزی پایدار و تغییر ناپذیر تلقی نماید.» (استالین جلد ٨ – صفحه ٣٦١ – ٣٦۰).

 

تروتسکی در حقیقت فراموش می کرد که بلشویکﻫﺎ سه برنامهﻯ مختلف در رابطه با تودهﻫﺎﻯ میلیونی دهقانی داشتند:

 

اولی ــ برای عصر انقلاب بورژوازی.

دومی ــ  برای عصر انقلاب پرولتری.

سومی ــ برای دوران تحکیم بعدی حکومت شوراها.

 

در دورهﻯ اول برنامهﻯ بلشویکﻫﺎ چنین بود:  با دهقانان با هم ــ علیه تزار و ملاکین؛ در عین حال بی طرف نمودن بورژوازی لیبرال٬ برای تحقق انقلاب بورژوا دمکراتیک.

 

در دورهﻯ دوم برنامه بلشویکﻫﺎ چنین بود:

 

با دهقانان فقیر با هم ــ علیه بورژوازی و کولاکﻫﺎ٬ در عین حال بی طرف  نمودن دهقانان میانه حال برای انجام یک انقلاب سوسیالیستی. و اما بی طرف نمودن دهقانان میانه حال به چه معناست؟- این به مفهوم این است که آنان را تحت نظارت پرولتاریا در آوریم٬ ولی به او اعتماد نکنیم و از هر وسیلهﺍﻯ برای نگاهداری وی استفاده کنیم تا از دستمان در نرود.

 

در دورهﻯ سوم ــ یعنی در دوران مرحلهﻯ انتقالی و ساختمان سوسیالیسم برنامه عبارت است از:

 

با دهقانان فقیر با هم ــ در وحدت محکم با دهقانان میانه حال ــ و در عین حال مبارزهﻯ قاطعانه علیه عناصر سرمایهﺪاری در اقتصاد شهری و روستائی برای پیروزی و تأمین ساختمان سوسیالیسم. کسی که این سه برنامه٬ این سه مشی مختلف را که انعکاس سه دورهﻯ مختلف انقلاب است با یک دیگر مخلوط نماید٬ هیچ چیزی از بلشویسم درک نکرده است." (مراجعه شود به کلیات آٽار استالین ــ جلد ٨ ــ صفحه ٣٦١).

 

هم چنین تروتسکیستﻫﺎ از این سخنان لنین که می گوید:

«تا هنگامی که ما در یک کشور خرده دهقانی زندگی می کنیم٬ یک پایهﻯ مطمئن اقتصادی در روسیه بیشتر برای سرمایهﺪاری هموار است تا برای کمونیسم؛ انحراف چپ، یعنی تروتسکیستﻫﺎ این نتیجهﻯ غلط را می گرفتند که این غیر ممکن است سوسیالیسم را در اتحاد جماهیر شوروی ساخت و بنابراین هیچ گاه با دهقانان نمی توان به توافقی رسید و اتحاد این دو طبقه٬ یعنی کارگران و دهقانان تا وقتی که انقلاب در باختر به کمک ما نیاید و دیکتاتوری طبقه کارگر ما را مشوق نگردد صحبت از ساختمان سوسیالیسم یک ایدهﻯ مهجور است زیرا به غیر از این دیکتاتوری طبقه کارگر٬ یا سرنگون می گردد یا به انحطاط دچار می شود.» (استالین ــ جلد ١١ ــ صفحه ٢٤١).

 

«این همان مشی است که دهقانان میانه حال را به سوی کولاکﻫﺎ می کشاند٬ مشئی که بالاخره تمام دهقانان را به سوی کولاکﻫﺎ می کشاند و به این ترتیب کولاکﻫﺎ نیرو می گرفتند و دهقانان فقیر منفرد می گشتند و به این صورت حکومت شوراها درروستا تضعیف می گشت و به کولاکﻫﺎ کمک می کرد تا دهقانان فقیر را تحت کنترل خود گیرند.» (استالین ــ جلد ١۰ ــ صفحه ٢٦٤).

 

لازم به یاد آوری این نکته است که دهقانان میانه حال بیش از ٦۰ درصد تمامی دهقانان را در آن زمان در روسیه تشکیل می دادند٬ هر گونه برخورد عجولانه و غلط نسبت به این طبقه مساوی بود با نابودی حکومت شوراها. این مشی تروتسکی یعنی قطع رابطه با دهقانان میانه حال٬ یعنی شروع جنگ داخلی در روستا و ساختن مشکلات فراوانی برای صنایع نوجوان شوراها، که مواد خام و خواربار و دیگر احتیاجات خود را از روستا فراهم می نمود. این مشی مساوی بود با لرزاندن پایهﻫﺎﻯ حکومت شوروی و بالاخره نابودی تمام ساختمان کل کشور. لذا اتخاذ نمودن سیاست صحیح نسبت به این طبقه در حکم حیات و ممات حکومت شوراها بود. لنین می آموزد:

 

«ما می بایستی برخورد خود را به طبقهﺍﻯ که موضع مشخص و ٽابتی ندارد تعیین کنیم. پرولتاریا در مجموع خود به سوسیالیسم علاقه مند است. بورژوازی در مجموع خود مخالف سوسیالیسم است. تعیین نمودن رابطه بین این دو طبقه آسان است. اما هنگامی که ما به بخشی مانند دهقانان میانه حال بر می خوریم٬ آن را طبقهﻯ متزلزل و دودل می یابیم. دهقانان میانه حال تا حدودی مالک و تا حدی زحمت کش می باشند. آنها قرنﻫﺎ است که وضع خود را تحت بزرگترین مصائب و دشواری حفظ نمودند و از استٽمار ملاکین و سرمایهﺪاران رنج می برد. آنها همهﻯ اینها را تحمل کردهﺍند و در عین حال صاحب ملکی هم می باشند. برخورد ما به این طبقهﻯ متزلزل مشکلات عظیمی را برای ما مطرح می نماید.» (مراجعه شود به کلیات آٽار لنین ــ جلد ٢٩ ــ ص ١٨٣).

 

تروتسکیستﻫﺎ اما تمامی این آموزشﻫﺎ٬ هشدار باشﻫﺎ و زنهارباشﻫﺎﻯ لنین را در رابطه با این طبقه نادیده می گرفتند٬ آنان هیچ گروه دیگری را در روستا جز دهقانان فقیر و کولاکﻫﺎ نمی دیدند و دهقانان میانه حال که اکٽریت را تشکیل می دادند از دیده فرو گذارده و آنان را جزء کولاکﻫﺎ به حساب می آوردند.

 

وظیفهﻯ حزب در این مرحله عبارت بود از وحدت قاطعانه با دهقانان میانه حال٬ برای کوبیدن و از بین بردن عناصر سرمایهﺪاری در روستا٬ یعنی کولاکﻫﺎ. استالین می گوید:

 

«بلشویکﻫﺎ تحت عنوان وحدت با دهقانان٬ هر وحدتی را منظور نداشتند٬ بلکه فقط وحدتی را می طلبیدند که بر پایهﻯ مبارزه با عناصر سرمایهﺪاری دهقانی یعنی کولاکﻫﺎ استوار باشد.» (مراجعه شود به کلیات آٽار استالین ــ جلد ١٢ ــ ص ٤٣).

 

رفیق مائوتسه دون دربارهﻯ نقش خطیر دهقانان میانه حال می گوید:

 

«دهقانان میانه حال به طور کلی کسی را استٽمار نمی کنند٬ اقتصاد دهقانان میانه حال برای نیازمندیﻫﺎﻯ خود آنها تکافو می کند. دهقانان میانه حال نه تنها می توانند در انقلاب شرکت کنند بلکه آنها هم چنین می توانند سوسیالیسم را هم بپذیرند. به همین جهت تمام تودهﻯ دهقانان میانه حال می توانند متحد مطمئن پرولتاریا باشند. آنها جزء مهم نیروهای محرکهﻯ انقلاب هستند. روش دهقانان میانه حال نسبت به انقلاب یکی از عواملی است که نقش قاطع در پیروزی یا شکست انقلاب را بازی می کند.» (مراجعه شود به منتخبات آٽار مائوتسه دون به زبان فارسی ــ جلد ٢ ــ صفحات ٤٧٩ و ٤٨٩).

 

بخش دیگر مشی تروتسکی عبارت بود از تحریف کامل تاریخ بلشویسم. او حزب را با سیرک اشتباه گرفته بود و به خودنمائی و نمایش و تحریف واقعیات می پرداخت.

تروتسکی و اپوزیسیون وی دست به تحریف انقلاب اکتبر می زدند و نقش تروتسکی را در این میان به عرش اعلی می رساندند. تروتسکی ادعا می نمود که گویا اکٽریت کمیتهﻯ مرکزی با قیام اکتبر مخالف بوده و همانا وی بود که مسئلهﻯ قیام مسلحانه را تنظیم و طرح کرده بود.

 

«ولی درحقیقت این قطعنامهﻯ لنین بود که با اکثریت کمیتهﻯ مرکزی ــ ده به دو مسئله قیام مسلحانه را تصویب کرد.» (استالین ــ جلد ٦ ــ صفحه ٣٤۰).

 

و گویا این که تروتسکی رهبر انقلاب اکتبر و یگانه موجد آن بوده و غیره و غیره٬ این شایعات به خصوص از طرف لنتسنر ناشر آثار تروتسکی پخش می گردید. تروتسکی خود نیز آگاهانه ازروشن کردن حقایق طفره میرفت٬ زیرا در حقیقت خود او مبدع این جعلیات و تحریفات بود. استالین این دسیسهﻫﺎ را افشاء نموده و می گوید:

 

«در واقع برای رهبری انقلاب اکتبر یک مرکز عملی که عبارت بودند از:

سروردلو Sverdlov ــ استالین ــ دذرژینسکی ــ بوبنوف ــ اوریتسکی انتخاب گردید. تروتسکی اصلاً برای رهبری عملی جنبش از طرف پلنوم انتخاب نگردید٬ تا چه رسد به نقش اصلی وی در انقلاب ــ در واقع چیز عجیبی در اینجا به چشم نمی خورد. تروتسکی نه رل بخصوصی در انقلاب بازی کرده و نه می توانست بکند زیرا وی اصولاً شخص تازه واردی در حزب و در دورهﻯ اکتبر بود. هر کسی که با مکانیسم حزب بلشویک آشنائی داشته باشد درک این مطلب برایش دشوار نیست که طور دیگری نمی توانست هم باشد. فقط کافی بود که تروتسکی با ارادهﻯ کمیته مرکزی مخالفت نماید، تا تمام تأٽیری را که می توانست در سیر حوادٽ داشته باشد٬ از وی سلب گردد.» (استالین ــ جلد ٦ ــ صفحه ی ٣٤٣-٣٤٢).

 

استالین متذکر می گشت که :

 

«این امر قابل تردید نیست که در عصر انقلاب اکتبر تروتسکی خوب مبارزه کرد٬ تروتسکی حقیقتاً خوب مبارزه کرد. ولی تروتسکی تنها کسی نبود که خوب در عصر انقلاب اکتبر مبارزه کرد. حتی اشخاصی نظیر اس ارهای چپ هم که در آن زمان در کنار بکشویکﻫﺎ قرار داشتند خوب مبارزه کردند.

به طور کلی باید متذکر گردم که در عصر قیام پیروزمندانه٬ هنگامی که دشمن منفرد گشته و قیام در حال اوج گیری می باشد٬ خوب رزمیدن دشوار نیست. در این لحظات حتی عقب مانده ترین اشخاص نیز قهرمان می شوند.» (استالین ــ جلد ٦ ــ صفحه ٣٤٤).

 

لنین می گوید:

 

«انقلاب ما هم مانند هر انقلاب دیگر تعداد بسیار زیاد و بی سابقهﺍﻯ از افراد عامی را یک باره به جنبش کشاند. یکی از مشخصات عمدهﻯ علمی و عملی و سیاسی هر انقلاب واقعی عبارت از افزایش فوق العاده سریع و یک باره و ناگهانی تعداد "افراد عامی است که به شرکت فعالانهﻯ مستقل و عملی درزندگی سیاسی می پردازند.» (تزهای آوریل ــ کلیات آٽار جلد ٢٤).

 

تروتسکی خود را قهرمان جنگﻫﺎﻯ داخلی می خواند و در این مورد لاف زنی را از حد گذرانده بود٬ ولی وی در حساس ترین لحظات جنگ داخلی در دو نبرد تعیین کننده٬ در دو دورهﻯ تابستان و پائیز سال ١٩١٩، علیه کلچاک و دنیکین٬ نقشهﻫﺎئی طرح نموده بود که به نابودی ارتش سرخ و تهدید جدی شوراها از طرف کلچاک و دنیکین منجر می شد. نقشهﻯ تروتسکی در دورهﻯ اول برای عقب نشینی از بعضی شهرها که حکومت شوراها را از لحاظ غله و مواد خام تأمین می نمود٬ از طرف کمیتهﻯ مرکزی به اتقاق آراء رد شد. وی در حساس ترین لحظات استعفا داد٬ کمیتهﻯ مرکزی کامنف را به جای وی گمارد. در دورهﻯ دوم نقشهﻯ استالین بار دیگر مورد تصویب کمیتهﻯ مرکزی قرار گرفت٬ کروپسکایا همسر و هم رزم لنین می نویسد:

 

«هنگامی که در اوائل اکتبر دنیکین در اورال به تعرض پرداخت. کمیتهﻯ مرکزی استالین را به عنوان عضو گروه انقلابی به جبههﻯ جنوب اعزام داشت. استالین نقشهﻯ تعرض جدیدی طرح نمود که مورد قبول کمیتهﻯ مرکزی قرار گرفت. لنین کاملاً از این نقشه جانبداری کرد. مشکلات در عرض مدت کوتاهی در جبههﻯ جنوب رو به بهبودی نهاد.» (مراجعه شود به یادبودهای لنین ــ نوشته کروپسکایا ــ ص ٥٣٩ چاپ انگلیسی).

 

تروتسکیستﻫﺎ مانند رویزیونیستﻫﺎﻯ معاصر٬ استالین را متهم به پنهان نمودن برخی از نوشتهﻫﺎﻯ لنین که هنگام بیماری نگاشته بود می نمودند. استالین در نطق خود در پلنوم مشترک کمیتهﻯ مرکزی و تفتیش کل حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی در اکتبر ١٩٢٧ به این مسئله پرداخته و سیمای واقعی اپورتونیستی اتهام زنان را کاملاً افشاء می نماید. این اتهام برای نخستین بار از طرف یک "کمونیست سابق" آمریکائی به نام "ایست من" در کتاب وی موسوم به "بعد از مرگ لنین" عنوان گشت شخص اخیر رابطهﻯ خود را نیز با تروتسکی متذکر شده بود٬ کمیتهﻯ مرکزی در همان سال ١٩٢٤ از تروتسکی روشن شدن این جریان را می طلبد. تروتسکی رسماً طی نوشتهﺍﻯ که در روزنامهﻯ بلشویک درج گردید٬ رابطهﻯ خود را با "ایست من" تکذیب می نماید و در رد اتهامات "ایست من" به استدلال می پردازد و به این ترتیب تروتسکی٬ خود داستان پنهان داشتن نامهﻫﺎﻯ لنین را کاملاً رد می نماید ولی تروتسکی یعنی این خداوند زد و بند و استاد پیمان شکنی و خیانت٬ باز نغمهﻯ قدیمی را سر داده و ادعا می نمود که کمیتهﻯ مرکزی نامهﻯ لنین را که دربارهﻯ استالین و خشونت وی در مقام دبیر اولی نگاشته بود٬ پنهان کرده است. در واقع این نامهﻯ لنین در کنگرهﻯ سیزدهم حزب منعقده در ماه سال ١٩١٤ قرائت می گردد٬ ولی از آنجا که لنین تقاضای چاپ آن را ننموده بود٬ این نامه بنا به تصویب کنگره چاپ نمی شود. استالین در اولین پلنوم کمیتهﻯ مرکزی که پس از کنگرهﻯ سیزدهم هم انعقاد یافت٬ تقاضا میکند که وی را از مقام دبیر اولی بر کنار نمایند. ولی تمام اعضاء کمیتهﻯ مرکزی این تقاضا را رد می کنند و دوباره استالین را به اتفاق آراء به مقام دبیر اولی برمی گمارند. سال بعد نیز استالین دوباره یک چنین درخواستی می نماید که باز رد می شود. (مراجعه شود به کلیات آٽار استالین ــ جلد ١۰ ــ ص ١٨١ــ١٨۰).

 

لازم به یاد آوریست که در پلنوم کمیتهﻯ مرکزی در سال ١٩٢٦ تصمیم گرفته می شود که از کنگرهﻯ بعدی یعنی کنگرهﻯ پانزدهم حزب، اجازهﻯ چاپ این نامهﻫﺎ گرفته شود.

این اتهامات تروتسکی و رویزیونیستﻫﺎﻯ معاصر نمی گیرد و به هیچ وجه هم نمی گیرد. اپوزیسیون٬ کمینترن و کمیتهﻯ مرکزی حزب بلشویک را متهم به خیانت به انقلاب چین می نمود و مشی کمینترن را تخطئه میکرد. استالین در نطق خود در کنگرهﻯ پانزدهم حزب می گوید:

 

«لنین فرق مابین کشورهای امپریالیستی و ستمکش را به عنوان مبداء حرکت خود می گرفت و با گرفتن این اختلاف و این مبداء حرکت وی بین سیاست کمونیستﻫﺎ در کشورهای امپریالیستی و کمونیستﻫﺎ در کشورهای مستعمره تفاوت می گذارد. لنین در زمان جنگ اظهار می نمود که ایدهﻯ دفاع از میهن در کشورهای امپریالیستی ضد انقلابی و غیر قابل قبول است٬ ولی در کشورهای ستمکش این ایده قابل قبول و مجاز است زیرا این وسیلهﺍﻯ برای مبارزه به خاطر آزادی در این کشورها است و به مبارزه علیه امپریالیسم منجر می شود. به خاطر همین امر بود که لنین امکان وحدت را در پلهﻯ معینی و برای دورهﻯ معینی برای به وجود آوردن یک جبهه با بورژوازی ملی در این کشورها٬ تا موقعی که بورژوازی علیه امپریالیسم مبارزه می کند و مانع تربیت کارگران و دهقانان فقیر از جانب کمونیستﻫﺎ و بار آوردن آنان با روحیهﻯ کمونیستی نمی گردد. مسلم فرض نمود.

گناه اپوزیسیون در این جاست که این مشی لنین را کاملاً نادیده می گیرد و بدین ترتیب به جانب انترناسیونال دوم که اقتضای پشتیبانی جنگﻫﺎﻯ انقلابی را که به وسیلهﻯ کشورهای مستعمره انجام می گیرد، رد نماید٬ می لغزد. این مطلب تمام بدبختی را که گریبان گیر اپوزیسیون ما در این مسئله گشت دربارهﻯ انقلاب چین حکایت می کند.» (مراجعه شود به کلیات آٽار استالین – جلد ١۰ – ص ٣٥٣)

 

تروتسکی به اعضاء جوان حزب که از شخصیت وی آگاهی نداشتند از در تملق و چاپلوسی برآمده تا آنان را به سوی خویش بکشاند و بدین ترتیب در حزب برای خود مشتری جمع نماید. او برای جلب بچه محصلﻫﺎ در نامه خطاب به آنان٬ آنان را "دقیق ترین هواسنج حزب" می نامید و در عین حال اظهاراتی را راجع به تغییر ماهیت حزب بلشویک و رهبری آن می نمود. وی با اشاره به پیشوایان انترناسیونال دوم٬ با لحن پست و رذیلانهﺍﻯ کنایه میزد که رهبران بلشویک نیز به راه پیشوایان انترناسیونال دوم افتادهﺍند. تروتسکی با جنجال و هیاهو دربارهﻯ تغییر ماهیت حزب کوشش در پوشاندن چهرهﻯ واقعی اپورتونیستی خویش داشت. لنین با اشاره به این تاکتیکﻫﺎﻯ موذیانهﻯ تروتسکی می گوید:

 

«ولی آیا این خیلی مبتذل نیست٬ آیا این سلاح از زرادخانهﻯ آن دورانی گرفته نشده که تروتسکی در مقابل دانش آموزان جلوه می فروخت؟.» (مراجعه شود به منتخبات لنین به زبان فارسی ــ جلد اول قسمت2 ــ ص ٣١١).

 

تروتسکیستﻫﺎ با این ادعا یعنی انحطاط رهبری حزب و چه در اظهاریهﻫﺎﻯ دیگر مبنی بر عدم پیروزی ساختمان سوسیالیسم در کشور واحد٬ حزب را دعوت به مباحٽه می کردند. حزب بلشویک با وجود این که سرگرم مسائل اقتصادی بود این دعوت را مانند دفعات قبل پذیرفت. مباحثه تمام بدنهﻯ حزب را فراگرفت٬ ولی مباحٽه به اپوزیسیون کمک ننمود٬ برعکس آنان را کاملاً رسوا ساخت٬ اما اینان از کارشکنی خود دست برنداشتند. تروتسکی در کتاب خود موسوم به "درسﻫﺎﻯ اکتبر" سعی در جانشین کردن لنینیسم با تروتسکیسم را داشت و دست به تحریف کامل تاریخ بلشویسم زده بود. استالین کوشش مذبوحانهﻯ تروتسکی را برای تبدیل لنینیسم به تروتسکیسم افشاء نموده و خاطر نشان ساخت که:

 

«وظیفه ی حزب در این مرحله عبارت است از دفن تروتسکیسم به مٽابهﻯ یک جریان مسلکی.» (مراجعه شود به کلیات آٽار استالین ــ جلد ٦ ــ ص ٣٧٣).

 

خلاصه آن که اپوزیسیون هر بار مفتضح تر و رسواتر از مباحٽاتی که به حزب در گرانبهاترین لحظات تحمیل می نمود بیرون می آمدند و هر بار وعدهﻯ وفاداری به قرارهای حزب و انضباط آن را می دادند٬ ولی با وجود این، دسته بندی عملاً باقی می ماند. اپوزیسیون زمینهﻯ ایدئولوژی جدیدی موسوم به "زمینهﻯ ایدئولوژی ٨٣ نفر" ترتیب داده و از کمیتهﻯ مرکزی خواستار مجدد مباحٽه گشتند. در اکتبر سال ١٩٢٧ حزب باب مباحٽهﻯ جدیدی را مفتوح نمود. نتایج این مباحٽه برای اپوزیسیون رقت آور بود. ٧٢٤ هزار تن از اعضای حزب بر له سیاست کمیتهﻯ مرکزی رأی دادند٬ در صورتی که بر له دسته بندی تروتسکیستها فقط چهار هزار تن٬ یعنی از یک درصد هم کمتر. اپوزیسیون به کلی در هم شکسته شد. تروتسکیستﻫﺎ با وجود این در ٧ نوامبر ١٩٢٧ به خیابانﻫﺎ ریخته و در جار و جنجال خود مسلحانه به جشن با شکوه اکتبر که در آن روز از طرف زحمتکشان شوروی برگزار می گردید، حمله بردند. دیگر جای شبه باقی نمانده بود که اپوزیسیون در لجن زار ضد شوروی فرو رفته است. در کنگرهﻯ ١٥ حزب در نوامبر سال ١٩٢٧ رهبران اپوزیسیون یعنی تروتسکی٬ زینویف٬ کامنف٬ و دیگران را از کمیتهﻯ مرکزی به اتقاق آراء از حزب اخراج نمود. (مراجعه شود به تاریخ مختصر ح. ک. ا. ج. ش (ب) فصل دهم).

 

استالین می نویسد:

 

«قسمتی از تروتسکیستﻫﺎ همان طور که می دانیم با تروتسکیسم قطع رابطه کرده و در اظهاریهﻫﺎﻯ بی شماری که از طرف نمایندگان آنان داده شد مشی صحیح حزب بلشویک را تأکید نمودند و خصلت ضد انقلابی تروتسکیسم را متذکر شدند. قسمتی دیگر از تروتسکیستﻫﺎ در واقع به ضد انقلابیون نمونه وار خرده بورژوازی انحطاط یافتند و خلاصه آن که به دفتر اطلاعاتی مطبوعات سرمایهﺪاری در مورد مسائلی که مربوط به حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی است مبدل شدند.» (مراجعه شود به کلیات آٽار استالین ــ جلد ١٢ ــ ص ٣٥٣).

 

و اما صفات مشخصهﻯ تروتسکیسم کدام است؟ ــ استالین به این سؤال چنین پاسخ می دهد:

 

«صفات مشخصهﻯ تروتسکیسم در سه چیز است:

 

١ــ انکار امکان ساختمان سوسیالیسم به کمک کارگران و دهقانان در روسیه شوروی. این به چه معناست؟ - بدین معنی که اگر انقلاب پیروزمند جهانی به ما در آینده کمک نکند٬ می بایست خود را تسلیم بورژوازی کرده٬ راه را برای بورژوازی دمکرات باز نمائیم. به این ترتیب ما در اینجا با انکار بورژوائیِ امکان ساختمان سوسیالیسم در کشور خود روبرو هستیم که با جمله بافیﻫﺎﻯ انقلابی دربارهﻯ انقلاب جهانی٬ ساختمان کامل سوسیالیسم را در کشورمان نفی می کند.

 

٢ــ دومین صفت مشخصهﻯ تروتسکیسم عبارت است از انکار امکان کشیدن تودهﻫﺎﻯ وسیع دهقانی برای کار ساختمان سوسیالیستی در روستا. این به چه معناست؟ ــ بدین معنی است که طبقهﻯ کارگر قادر نیست دهقانان را در کار انتقال اقتصاد پراکنده و انفرادی آنان٬ به مشی تعاونی و روستائی هدایت نماید. یعنی اگر پیروزی انقلاب جهانی در آیندهﻯ نزدیک به کمک طبقهﻯ کارگر نیاید٬ دهقانان سیستم قدیمی بورژوازی را احیاء می کنند. بدین ترتیب ما در اینجا با انکار قدرت و امکان دیکتاتوری پرولتاریا برای رهبری نمودن دهقانان به سوی سوسیالیسم٬ به وسیلهﻯ پوششی زیر ماسک جمله بافیﻫﺎﻯ انقلابی دربارهﻯ پیروزی انقلاب جهانی روبرو هستیم.

 

٣ــ انکار لزوم انضباط در حزب٬ شناسائی آزادی برای گروهﻫﺎﻯ فراکسیونی در حزب٬ شناسایی لزوم تشکیل یک حزب تروتسکیستی، به عقیده تروتسکیسم٬ حزب بلشویک نمی بایست یک حزب واحد٬ متحد و رزمنده باشد٬ بلکه مجموعهﺍﻯ است از گروهﻫﺎ و فراکسیونﻫﺎ که هر کدام مرکز خود٬ انضباط خود و ارگان خود را دارا می باشند.....»‌ (استالین ــ جلد ١٢ صفحات ٣٦٤ ــ ٣٦٥ ــ ٣٦٦ ــ ٣٦٧).

 

 

استالین دربارهﻯ ریشهﻯ اجتماعی و طبقاتی اپوزیسیون می نویسد:

 

«سؤال خواهید کرد چگونه یک چنین اپوزیسیونی توانست در میان ما پدید آید؟ ریشهﻫﺎﻯ اجتماعی آن از کجا سرچشمه می گیرد؟ ــ من برآنم که پایهﻫﺎﻯ اجتماعی اپوزیسیون در حقیقت نابودی قشرهای خرده بورژوازی شهری٬ در این حقیقت که این اقشار از دیکتاتوری  پرولتاریا ناراضی می باشند٬ در این که این اقشار سعی در تغییر رژیم در جهت بهبود ایجاد دمکراسی بورژوازی دارند، نهفته است.

قبلا متذکر شدم که نتیجهﻯ پیشرفت ما، به عنوان نتیجهﻯ رشد صنایع٬ به عنوان نتیجهﻯ رشد مهم نسبی شکل اقتصادی سوسیالیستی٬ قشری از خرده بورژوازی بویژه خرده بورژوازی شهری را در حال اضمحلال و نابودی قرار می دهد. اپوزیسیون نق و نق این اقشار و نارضایتی آنان را  از رژیم دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا منعکس می سازد. چنین است ریشهﻫﺎﻯ اجتماعی اپوزیسیون.» (مراجعه شود به کلیات آٽار استالین ــ جلد ١۰ ــ ص ٣٥٦).

 

یک ضرب المٽل روسی می گوید:

 

«سگها پارس می کنند٬ ولی قافله می گذرد.»

 

تروتسکیستﻫﺎ و رویزیونیستﻫﺎﻯ معاصر درشمار چنین پارس کنندگانی می باشند، علیرغم تمام این تحریفات و لجن پراکنیﻫﺎﻯ تروتسکیستﻫﺎ و رویزیونیستﻫﺎﻯ معاصر لکوموتیو انقلاب پیروزمندانهﻯ پرولتری٬ تمام سنگینی خود را روی لاشهﻯ این جریانات ضد مارکسیستی گذاشته و خواهد گذاشت. در حالی که زوزهﻯ اینان در میان غرش رعدهای انقلاب پرولتری به سرعت محو می گردد.

زنده باد آموزش مارکس ــ انگلس ــ لنین ــ استالین و اندیشهﻫﺎﻯ مائو تسه دون در راه رهائی خلقﻫﺎﻯ جهان از یوغ ارتجاع و امپریالیسم.     

 

 

 نظر خود را بنويسيد

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.