پاسخی به جنجال تازۀ احزاب کمونیست کارگری

روزگار سپری شدۀ چپ کاغذی

 

ایرج آذرین

 

منبع: سايت سلام دمكرات

 

در پی انتشار نوشته ای دربارۀ معضلات جنبش دانشجویی، "وضعیت فعلی و گام های ضروری"، در وبلاگ «تریبون مارکسیسم»، عده ای از اعضاء و وابستگان به سه حزب کمونیست کارگری چندین اطلاعیه داده اند که مضمون واحد همۀ آنها بهتان "کار پلیسی" به من است. (نگاه کنید به نوشته های محمد آسنگران، ایرج فرزاد، و اطلاعیۀ حزب اتحاد کمونیسم کارگری، در سایت های آزادی بیان و روزنه و سایت اتحاد کارگری.) این اولین بار نیست که همسرایی ناسزاگویان حرفه ای جریان کمونیسم کارگری مرا هدف می گیرد. انتساب تهمت هایی از این دست از جانب جریان کمونیسم کارگری به شخص من نزدیک به ده سال قدمت دارد، و در میان سازمانها و فعالان چپ نیز تنها من آماج امواج ناسزاگویی های نوبتی اینان نبوده ام. در اپوزیسیون ایران کسی نیازی به ردیّه بر تهمت زنی این جریان نمی بیند. پس اگر این بار پاسخی می دهم برای این است که، برخلاف موارد گذشته، که انتشار فحشنامه علیه ایرج آذرین محتوای عملی اش این بود تا پیروان این خط را مشغول "فعالیت سیاسی" جلوه دهد، این بار این حمله های شخصی کارکرد سیاسی دیگری بخود می گیرد که از قضا به وضعیت حاضر جنبش های اجتماعی، و بویژه جنبش دانشجویی، مرتبط است: رشد جنبش های اجتماعی به طور طبیعی گرایش های موجود در اپوزیسیون را محک می زند، و اکنون بویژه سیر جنبش دانشجویی می رود تا میان گرایشاتی که مُهر عمومی چپ را بر خود دارند خط تمایز تعیین کننده ای ترسیم کند، و بخشی از احزاب و سازمانهایی را تا کنون با عنوان مشترک چپ نامیده می شدند خارج دایرۀ فعالیت و حضور در این جنبش قرار دهد. محتوای عملی فحشنامه های جریان کمونیسم کارگری اکنون چیزی نیست جز مقاومت جریانی که می رود تا از جنبش های اجتماعی طرد شود. نکاتی را که در ادامه در وارسی مضمون واحد این قبیل اطلاعیه ها توضیح می دهم برای روشن کردن همین واقعیت است.

 

1- اطلاعیه نویسان جریان کمونیسم کارگری علت این که پای ایرج آذرین را به میان کشیده اند این طور توضیح می دهند که، گویا بنا به تخصص شان، از "نوع ادبیات" سایت «تریبون مارکسیسم» و مقالۀ مزبور فهمیده اند که اینها باید کار اتحاد سوسیالیستی کارگری باشد. اما لزومی به کارشناسی و کارآگاهی این آقایان نبود. هر تازه واردی به عالم سیاست ایران نیز با نگاهی اجمالی به سایت «تریبون مارکسیسم» می تواند ببیند که مطالبی که در آن منتشر شده است (که از قضا محدود به تجدید انتشار ادبیات اتحاد سوسیالیستی کارگری نیست) در مجموع در راستای مشی سیاسی ای قرار می گیرد که سازمان اتحاد سوسیالیستی کارگری و شخص من در هشت سال گذشته افتخار ادای سهمی در شکل دادن به آن را داشته اند. اما واقعیت این است که تا چند روز پیش نه شخص من و نه هیچیک از رفقای تشکیلاتی ام از وجود این سایت اطلاعی نداشتیم، و احتمالا آقایان آسنگران و فرزاد و دیگر اطلاعیه نویسان جریان کمونیسم کارگری پیش از همۀ ما این سایت را دیده اند. در مورد مقالۀ مورد اشارۀ این اطلاعیه ها نیز واقعیت این است که چگونگی انتشار و بدون امضا بودن آن برای شخص من و رفقای سازمانی ام روشن نیست. این نکته را برای این نمی گویم که گویا گمان می کنم دانستن یا ندانستن این واقعیت تغییری در واکنش اطلاعیه نویسان جریان کمونیسم کارگری ایجاد می کرد؛ بلکه می خواهم توضیح دهم چرا فهمیدن این واقعیت اساسا فراتر از حیطۀ درک اطلاعیه نویسان قرار دارد.

 

 

 

آنچه این آقایان نمی توانند بفهمند این است که گسترش یک مشی سیاسی بسادگی تابعی از فعالیت فردی و سازمانی در پراکندن ایده ها نیست؛ بلکه این جنبش های اجتماعی هستند که ایده هایی را که به کارشان بیاید، حال از هرکجا گرفته باشند، تدقیق می کنند و گسترش می دهند. میزان رواج هر مشی سیاسی ای اساسا محصول طبیعی سیر فعالیت جنبش های اجتماعی است. اطلاعیه نویسان جریان کمونیسم کارگری کار جنبش ها را قیاس از خود می گیرند. چون اذهان شان معتاد به "لیدر نابغه" است، در پی هر تغییر و تحولی در جنبش های اجتماعی، وقتی ردّ پای "مارکس (های) زمانۀ" فرقه (های) خود را نمی توانند ببینند، لاجرم باید ارواح خبیثی را جستجو کنند. اما، آقایان، برخلاف شما "دخالت گران"، ما ماتریالیست تر از آن هستیم که توهمی به قدرت ایده ها، چه ایده بطور کلی و چه ایده های خودمان، داشته باشیم. ایده های تنها وقتی نیرومند هستند که زمان شان فرا رسیده باشد، و آنگاه که زمان شان فرا رسیده باشد چنان نیرومند هستند که هیچ چیز نمی تواند راه شان را سدّ کند. اگر زمان خط مشی سوسیالیستی کارگری فرا رسیده است، این امر به سبب عروج جنبش های اجتماعی، و در این مورد مشخص سرسختی فعالان چپ در حفظ تداوم جنبش دانشجویی، است و بس. نه اتحاد سوسیالیستی و نه به طریق اولی ایرج آذرین را منشأ این جنبش نشمارید. سوسیالیسم طبقه کارگر یک جنبش مادی و اجتماعی است. در بهترین حالت، ما تلاش کرده ایم تا تبیینی تنها از برخی گره گاه های پیشروی این جنبش، تنها در بعضی عرصه ها و تنها در وضعیت مشخص حاضر، به دست دهیم. و اگربخشی از چنین ادبیاتی امروز برای سوسیالیست ها در جنبش دانشجویی خواندنی و مفید است، زهی سعادت ما!

 

درک این نکته برای هیچکس که ادعای مارکسیسم دارد نباید دشوار باشد، و حتی برای اطلاعیه نویسان جریان کمونیسم کارگری نیز باید منطقا این سئوال پیش می آمد که واقعا چگونه ممکن است مشغلۀ محوری کادرهای سه حزب و متعلقات شان اکنون ایفای نقش گروه فشار بر یک "محفل کوچک"، بدون رادیو و تلویزیون و حتی نشریه و سایت مرتب، شده باشد. پس بساط جن گیری تان را جمع کنید، آقایان! شما با ایرج آذرین طرف نیستید، با جنبشی طرف هستید که محصول روند های مادی در جامعه است، که فعالان و سخنگویان شایستۀ خود را یافته است، که بزودی ده ها بار و صدها بار بیشتر خواهد یافت. سر از لاک فرقۀ خود به در آوردید: شبح سرخ چپ اجتماعی را همه جا خواهید دید. به واقعیت دوران تازه خو کنید. این تصمیم با شماست که با عشق یا نفرت نظاره گر تحرک اجتماعی سوسیالیسم طبقه کارگر باشید.

 

2- دومین مضمون مشترک اطلاعیه های جریان کمونیسم کارگری "کار پلیسی" نامیدن مقالۀ مزبور به سبب اشاره به گوشه هایی از رسوائی ای است که حزب حکمتیست در جنبش دانشجویی به بار آورده. این رسوائی را در زمرۀ "اسرار فعالیت مخفی" جلوه دادن دروغ بزرگی است. پاسداران و بازجویان و زندان بانان و قاضیان رژیم اسلامی که بسیار بیش از این را می دانند؛ و نه فقط همۀ فعالان دانشجویی نیز به نقل از زندانیان آزاد شده اصل و فرع ماجرا را می دانند، نه فقط در اکثر قریب به اتفاق محافل چپ داخل کشور اخبار این رسوایی دهان به دهان می گردد، بلکه کانون وکلا و حقوق بشری های داخل کشور نیز مدتی است نقل محافل شان بازگویی جزئیات رسوائی حزب حکمتیست بوده است.

 

رهبران حزب حکمتیست، که امروز برای دانشجویان قربانی در زندان های رژیم اشک تمساح می ریزند، همان ها هستند که با افتخار اطلاعیۀ علنی دربارۀ گسترش قلمرو فعالیت گارد آزادی به خارج از کردستان دادند، همان ها هستند که رهنمود تشکیل واحدهای مسلح در محلات را به هواداران شان دادند، و خبر حضور افراد مسلح حزبی خود را در آبادی های نزدیک شهرهای کردستان با آب و تاب منتشر می کردند. در تمام این فعالیت ها، از آنجا که حکمتیست ها از "مارکس زمانه" از جمله آموخته بودند که متعلق به آن "رگه ای" از کمونیسم هستند که بی اعتناء به شرایط اجتماعی و سیاسی می باید "پرچمش را وسط شهر بکوبد"، لزومی به رعایت اصول اولیۀ مخفی کاری از پلیس سیاسی ندیدند. و امروز تمامی اعضاء مرکزیت شان هم می دانند که همۀ فعالیت هاشان از آغاز تا پایان تحت نظر قرار داشت. آن مأموریت های وابستگان حکمتیست که آشکارا مغایر با فعالیت در جنبش دانشجویی بود از چشم پلیس پنهان نبود، در عوض اینها را از رفقا و همراهانشان در جنبش دانشجویی مخفی می کردند.

 

رهبری حزب حکمتیست، که امروز پشت لزوم حفظ "اسرار و اطلاعات کار مخفی" قایم شده، همگی بخوبی می دانند که اینها برای پلیس سیاسی و مقامات رژیم، و برای فعالان چپ و عموم محافل سیاسی داخل کشور دانسته است. همچنین بخوبی می دانند که در داخل کشور حتی شوک اولیۀ ناشی از موج اطلاعات از رسوائی حکمتیست ها فرونشسته است، و امیدشان این بود که به مرور ایام رسوایی شان تماما به دست فراموشی سپرده شود. امروز اما با انتشار علنی گوشۀ ناچیزی از اخبار عملکرد این ها در جنبش دانشجویی، موج رسوائی حکمتیست ها تازه در خارج کشور برخاسته است. هر آنچه در چند ماه گذشته نزد هواداران و وابستگان و اعضاء و حتی برخی اعضاء کمیته مرکزی خود در خارج کشور رفع و رجوع کرده اند می رود تا دوباره مورد بحث قرار گیرد، و رهبران حزب حکمتیست بخوبی می دانند که هر آینه بررسی انتقادی عملکرد آنها در جنبش دانشجویی در دستور قرار گیرد نه فقط به احتمال زیاد باید کرسی های لیدری و رهبری را ترک کنند، بلکه با انشعاب و چه بسا فروپاشی حزب مواجه گردند.

 

رهبری حزب حکمتیست ناگزیر است از به بحث گذاشتن ترازنامۀ عملکرد حزب شان در جنبش دانشجویی طفره رود، و هیاهوی بهتان "کار پلیسی" و "افشاء اسرار فعالیت مخفی" نسبت به مقالۀ سایت «تریبون مارکسیسم» وظیفه دارد تا مانع طرح چنین بحثی شود. اما مشکل شان این است که هر واکنش صریح حزب حکمتیست نسبت به نوشتۀ مزبور یا باید به نقش مخرب حزب در جنبش دانشجویی اعتراف کند، و یا با دروغ در مورد مسئولیت شان نسبت به فعالیت های وابستگان حزبی و هواداران (سابق) و زندانیان قربانی همراه باشد؛ که این دومی بیشک خشم و واکنش دانشجویان قربانی این سیاست ها را برخواهد انگیخت. دستکم تا امروز حزب حکمتیست (جز ایجاد ستونی در سایت های «آزادی بیان» و «اتحاد کارگری» برای نظر خواهی ظاهرا در مورد شخص من) واکنش رسمی ای نشان نداده، و آفریدن چنین غوغایی در قبال مقالۀ مزبور را کمپین "کامنت" های هواخواهان در سایت ها، و احزاب قوم و خویش و وابستگان دور و نزدیک برعهده گرفته اند. از میان غوغا آفرینان به نظر می رسد دستکم برخی شان حتی کمترین اخبار از رسوائی حزب حکمتیست در جنبش دانشجویی را نشنیده اند، و این جای چندان تعجبی ندارد؛ چرا که این دستۀ اخیر عموما چنان بی اطلاع از واقعیات داخل ایران هستند که گاهی آدم دچار این شک می شود که اینها نه در کشور دیگری بلکه در سیارۀ دیگری ساکن هستند.

 

3- وقتی پای جنبش اجتماعی ای در میان نیست، هر سازمان سیاسی بطور درخود می تواند هر مشی سیاسی ای را بر کاغذ بیاورد. می توان رویای تصرف قدرت سیاسی به نیروی حزب خود را داشت. می توان خود را رئیس جمهور آیندۀ کشور خواند و پست های وزارت را میان اطرافیان تقسیم کرد و به دوربین چی تلویزیون حزبی وعدۀ ریاست صدا و سیمای ایران را در سال آینده داد. می توان "دفتر لیدر" تشکیل داد و "دهۀ منصور حکمت" برگزار کرد و اعضاء و هواداران را ملزم به حمل عکس های لیدر نمود. می توان نقشه ریخت تا با "ده هزار نفر" نیروی حزبی "سه کاخ" خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی را تصرف کرد. حتی می توان فرمان آزادسازی محلات به نیروی گارد آزادی و ملغی کردن قوانین اسلامی در محله ها را به هواداران و وابستگان ابلاغ کرد. تا اینها بر روی کاغذ است، می توان تفاوت خواب و بیداری را نفهمید. تا اینها بر روی کاغذ است و مزاحمتی برای دیگران فراهم نمی کند، همۀ اینها، هر قدر هم خیالبافانه و مجنونانه، می تواند یک بازی دستجمعی در فضای مجازی اینترنت تلقی شود که، اگر چه هیچ آدم عاقلی نمی پسندد کودکش دائما مشغولش باشد، اما خوب و بد بازی نهایتا با سلیقۀ بازیگرانش سنجیده می شود. مشکل آنجا آغاز می شود که این مشی های کاغذی که مرزی بین رویا و واقعیت نمی شناسند در یک شرائط استثنایی امکان رخنه در جنبشی اجتماعی را می یابند.

 

هیچ جنبش اجتماعی ای نمی تواند در دراز مدت حضور چنین خط مشی های بیربطی با اهداف و شیوه های خود را تحمل کند، و دیر یا زود سازمان هایی با چنین خط مشی هایی را از فعالیت در صفوف خود طرد خواهد کرد. اینکه یک جنبش اجتماعی با چه سرعتی چنین سازمان هایی را محک می زند، اینکه چه بهایی برای شناخت و از خود راندن آنها می پردازد، بسته به هوشیاری و تجربه و سنت های این جنبش است. جنبش دانشجویی ایران، که در پی قلع و قمع عمومی دهۀ شصت و در انقطاع از سنت های پیشین خود تنها در چند سال اخیر قد علم کرده است، تا همین جا بهای زیادی برای شناخت ماهیت ماجراجو و غیراجتماعی مشی سیاسی حزب حکمتیست و سنت عمومی آن پرداخته است. جنبش دانشجویی قطعا این تجربۀ گران را تعمیم خواهد داد، و به معیارهای عمومی تری برای سنجش نیروهای سیاسی دست خواهد یافت، و چه بسا جنبش های اجتماعی دیگر نیز از این تجربه خواهند آموخت. چنین تجاربی بیشک صفبندی چپ ایران را نیز متحول خواهد کرد.

 

عروج و پیش روی جنبش های اجتماعی جریانات و گرایشات موجود در اپوزیسیون چپ را با معیار جدیدی محک خواهد زد. جنبش های اجتماعی پیش از هرچیز گرایشات مختلف در چپ را با خط مشی استراتژیکی که مسیر پیشروی آنها را ترسیم می کند می سنجند، و معیار تازۀ تفکیک چپ بر مبنای استراتژی های مختلف، در نخستین مرحله بیشک با ایجاد یک تفکیک اولیه و پایه ای همراه است که خط مشی هایی را که ظرفیت اتخاذ اجتماعی دارند از خط مشی هایی که صرفأ زائیدۀ بافته های ذهنی اند جدا می کند.

 

به حکم واقعیات دوران تازه ای که در جامعه و سیاست ایران آغاز شده است، دوران خط مشی های کاغذی به سر رسیده است. تجربۀ اخیر جنبش دانشجویی در پنج شش ماه گذشته خط فاصلی در چپ خواهد کشید. هیاهوی جریان کمونیسم کارگری (که همۀ شعباتش با حزب حکمتیست در مبانی "حزب و قدرت سیاسی" اشتراک دارند) در برابر مقالۀ سایت «تریبون مارکسیسم» مقاومت این چپ کاغذی در برابر تجربۀ جنبش دانشجویی است که حکم به طردش داده است. آنها که در این میان، با انگیزه های دیگر سیاسی یا غیرسیاسی، یا به سبب دلخوری های موجه یا ناموجه شخصی، با جریان کمونیسم کارگری همآوایی می کنند خوبست بدانند که آنچه اینجا مورد مناقشه است صفبندی پایه ای تازه ای در چپ ایران است.

 

نظر خود را بنويسيد

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.