بزودی يک سيد دکتر ديگر در VOA

 

تقويت اپوزيسيون خارج از کشور

 

امير سپهر

 

 

ارسالي از سايت زادگاه

 

بر اساس گزارشهايی موثق، دکتر سيد حسين موسويان، بنيانگذار تمامی شبکه های ترور های خارج از کشوری، چند هفته ای است که از ايران خارج گرديده.

 

 نامبرده که موفق شد يکی ـ دو هفته ای در زندان هم باندی های تبهکار و سی ساله خود آثار پوپر و ولتر و سارتر و نوام چامسکی را مطالعه کند، اينک به يکی از بزرگترين روشنفکران و آزادی خواهان ايران مبدل شده. انتظار هم می رود که پس از رسيدن به غرب و چند ملاقات مهم و کمک دوستانش، به يکی از مهم ترين رهبران اپوزيسيون خارج از کشور هم مبدل بشود!

 

دکتر موسويان که مانند ديگر دکتر های رژيم تهران، حتی گزارش چگونه بر سر توالت نشستن وی هم مرتب به دست آقای دکتر نوری زاده می رسيد، بسيار مورد توجه و علاقه ی ايشان هستند. بگونه ای که دکتر نوری زاده از هم اکنون سخت در تلاش است که به محض رسيدن پای آقای دکتر موسويان به خاک انگليس يا آمريکا، با تراشيدن ريش او و آويختن يکی از کراوات های کهنه ی خود بر گردن پسر عموی سيدشان دکتر سيد حسين موسويان، نامبرده را هم به عنوان يکی از انديشمندان ميهن پرست به VOA بياورند. تا با هر چه پاک تر و قوی تر نمودن اپوزيسيون خارج از کشور، ايران را از لوث وجود دوستان خود آقای نوری زاده و اقوام خونی و دوستان قديمی و شفيق آقای دکتر موسويان پاک سازند.

 

 ضمنآ شايعاتی هم مبنی بر پيوستن عنقريب دکتر ابطحی، دکتر سحرخيز، دکتر خاتمی، الدکتر السيد المحمود الهاشمی العراقی، دکتر سعيد مرتضوی، دکتر حسين الله کرم، دکتر انبارلويی، دکتر شمقدری، دکتر محسن رضايی، دکتر احمد توکلی، دکتر علی يونسی، دکتر حسين صفار هرندی و دکتر سردار زارعی و چند دکتر ديگر به رهبريت اپوزيسيون خارج از کشور بر سر زبانها است.

 

البته ناگفته پيدا است که واسطه ی همه ی اين دکتر های بزرگ و"عاشق ايران" هم جناب دکتر نوری زاده هستند. زيرا هماگونه که بار ها به اثبات رسيده، جناب نوری زاده چيرگی باور نکردنی در امر «آب توبه ريزی» بر سر فريب خوردگان و معروفه های سياسی دارند، همچنين مهارتی وصف ناپذير در ساختن ولتر از قمه زن ها و ژان ژاک روسو از چاقوکشان و افرادی "عاشق ايران" از ميان شکنجه گران وزارت اطلاعات رژيم اسلامی.

 

بهر روی بايد منتظر بود که در هفته ها و ماههای آتی، جناب دکتر نوری زاده چند دکتر ديگر را از صف رهبری جمهوری اسلامی به رهبری اپوزيسيون خارج از کشور منتقل خواهند کرد. هيچ بعيد نيست که بزودی دکتر احمدی نژاد و هاشمی رفسنجانی و حتی خود علی خامنه ای هم بوسيله آقای نوری زاده بعنوان رهبران اپوزيسيون به VOA آورده شوند.

 

 

 

البته اين امر بستگی به چگونگی دگرگونی درونی آن دزدان آدمخوار در عالم خواب و رويا دارد که گزارش آن مرتبآ به دست آقای دکتر نوری زاده خواهد رسيد. زيرا که جاسوس های ايشان که همگی آنان هم دکتر هستند، از زير بالش همه ی پايوران رژيم، حتی حرف زدن های در خواب آن دکتر های خفته را هم به آقای دکتر نوری زاده گزارش می دهند!

 

 (ای داد بيداد که اين مرد با «عاشق ايران» خواندن پست ترين و ضد ايرانی ترين مهره های سوخته ی جمهوری اسلامی و آب توبه ريختن بر سر هر خائن بدنام و ناکسی، اين اپوزيسيون منگ و مسخره و بی هوش و حافظه را به چه ننگ و لجنی کشيده، همينطور اين زيبا ترين و جذاب ترين واژگان برای هر ايرانی را، يعنی واژگان «عاشق» و «ايران» را.)

 

اين نيز نانوشته نماند که قرار شده تمامی ديگر سيد ها«ملا فکلی ها» هم که اجداد آنها با تجاوز به دختران و سر بريدن پسران کوروش و داريوش و خشايار ايران را اشغال و نابود کردند، بزودی بسان دکتر سيد علی رضا نوری زاده حتی از خود ايرانيان هستی باخته و قربانی شده هم کوروش دوست تر شوند. چون سيد های اولاد تازی که تا به حال به سبب ايرانسوزی و اسلام پناهی در ايران حق ويژه ای داشتند، به هر شکلی که شده، بايد اين ويژگی را برای خود همچنان محفوظ نگهدارند.

 

بايد توجه داشت اين که کسانی می توانند با سيد ناميدن خويش، هم دشمنی با ايران را به رخ ما بکشند و هم اينکه هم زمان خود را از ما ايرانيان ميهن پرست تر معرفی کنند، خود يکی از روشن ترين معجزات امام زمانی است. چنين معجزاتی هم فقط در مورد ساداتی بوقوع می پيوندد که اجداد آنان تمدن درخشان کوروش و داريوش و خشايار را ويران ساخته، دختران ايران را در بازار های برده فروشی بصره و شام و مدينه و منا به حراج گذارده، فرش نگارستان را تکه تکه و کاخ کسرا را ويران کردند.

 

سخنی هم با سيدين و يا خود سيد انگاران

 

و اما سخنی از سر مهر و دوستی: آرزو کنيم که هر ايرانی با شرافتی که داغ ننگ سيدی بر پيشانی دارد، هر چه زود تر با تهور و بگونه ای بسيار آشکار با اقرار به اين حقيقت تاريخی که ايرانی هرگز نمی تواند سيد باشد، داغ اين ننگ تاريخی را از پيشانی خود پاک کند. پيش از همه هم، آنان که ناسلامتی خود را روشنفکر و ملی می خوانند و کمترين انتظار از ايشان اين است که ديگر اين حقيقت روشن را برای يک بار هم که شده در تاريخ ايران مطالعه کرده باشند.

 

اين که : ای بابا، فعلآ موقع اين حرفها نيست، اينک تنها وظيفه ی ما تلاش برای آزادی ايران است و اين حرفها موجب نفاق می شود... همه و همه باز هم مانند هميشه در حکم پنهان کردن آشغال های تاريخی در زير فرش است. آيا هزار و چهار صد سال خودسانسوری و لباس دروغين عرفان پوشاندن بر تن اين آيين سربری و غارت و تجاوز بس نيست؟! آيا همين پنهانکاری ها و خود سانسوری ها و خود فريبی ها و بزدلی ها نبود که موجب انتقام اسلامی سال پنجاه و هفت شد و ما را اينگونه نيست و نابود کرد.

 

بهايی يک ايرانی پاکنهاد است، همانگونه که ارامنه و آسوری ها و کلدانی ها و کسانی که از مادر سنی و شيعه و بيدين زاده شده اند همگی ايرانيان شريف و تن پاره های ما هستند. کليميان ايران هم که بر اساس شواهد انکارناپذير تاريخی، از کهن ترين و پاکنهاد ترين ايرانيان وزرتشتيان هم که صاحبان راستين ايران.

 

هيچ کدامی از اين اقوام ايرانی هم با قتل و غارت و تجاوز به ايران نيامده اند. ليکن آنان که خود را سيد می خوانند، از ديد من همگی انيران دشمن ايران هستند که خود نيز به اين امر اعتراف کرده و همچنان به پستی و جنايتکار و متجاوز بودن نياکان خود می بالند.

 

 حاصل اينکه، آيين اسلام برای صحرا نشينان آمد، با قتل و کشتار و غارت و تجاوز آمد، با بکار گيری همين شيوه ها در جهان گسترش يافت، ايران را هم با زور و تجاوز و قتل و غارت گرفت، باهزار و چهارصد سال رنگ و روغن و سانسور و دايره و تنبک زدن و عرفان انسانی نشد، رام نشد، لطيف تر نشد، انسانمدار نشد، متمدن نشد، ايرانی نشد و هرگز و هرگز هم نخواهد شد.

 

همانگونه که سيد ها، يعنی فرزندان آن ايرانسوزان پس از چهارده سده همچنان در ما حل نشده و مبدل به ايرانی نشدند، ورنه حتی با ذره ای احترام به تاريخ ايران هم، ديگر سيد ناميده شدن را برای خود از مستهجن ترين ناسزا ها به حساب می آوردند.

 

زيرا اين آيين از ما نبوده، پيامبر آن از ميان ما برنخاسته، فرهنگ ما را نمی شناخته، با فرهنگ ما سازگاری نداشته، زبان ما را نمی فهميده و خلاصه از ما نبوده و برای ما نيامده. مسلمانی اسمی مردم ما هم از سر ترس و کشتار و تجاوز بود که به تدريج در ايران نهادينه شد. آخر ايرانی شاداب عاشق خوشباشی که به هنگام مرگ مادر و پدرش هم بايد می نوشی و دست افشانی کند کجا و اسلام عبوس و وحشی و سراسر ندبه کجا که حتی در عيد آن نيز کف زدن از گناهان بزرگ است!

 

بنا بر اين هر آنکس که پس از تحمل هزار و چهار صد سال ننگ و پسماندگی و بويژه آن قادسيه دوم هم، همچنان زباله ها را در زير فرش پنهان می کند و کماکان اين راستی های مستند تاريخی را فاش و روشن بيان نمی کند، يا يک دروغگو و خائن پست است و يا يک نادان و نابخرد محض. بويژه آنانی که خود را همچنان هم سيد می خوانند.

 

 

 نظر خود را بنويسيد

 

 

 

 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.