از مرغ طوفان ، تا مرغکان  خود شیفته

در پاسخ به مقاله ای که من در نقد پیام  ابوالحسن بنی صدر در رابطه با سالگرد انقلا ب57 نوشته بودم ، مقاله ای ازآقای دلخواسته در رسانه های اینترنتی منتشر شد که مرا واداشت ، بدون اینکه  قصد به درازا کشاندن موضوع بنی صدر و ایجاد پلاتفورمی برای مطرح کردن ایشان را داشته باشم ، پاسخی در دست تهیه بگیرم.

آقای دلخواسته در آغاز مقاله خود ، با نصیحت در باره ی اینکه ما باید با نگرشی سیستمی و با چشم اغماض به گذشته و اعمال کسانی همچون آقای بنی صدر بنگریم ، تلاش در این دارند تا اذهان را آماده ی مطالبی کنند که در پی این موعظه می آید.

از اینکه ایشان اعتقاد به رشد و نفوذ اندیشه های بنی صدر در قلمرو گفتمان های دینی و ملی دارد شگفت زده شدم ، چرا که  نشانی از آن در میان نیروهای  ملی  یافت نمی شود. ولی شاید ایشان و آقای بنی صدر از چیزهایی خبر دارند که ما از آنها بی خبر مانده ایم. بنی صدرخودش مینویسد  که جبهه ای ها را در بحبوحه ی انقلاب  «یک به یک خنثی کرده است». حال شما از کدام "ملی ها" سخن میگویید معمایی حل نشده باقی می ماند. ایشان دست کم در شش ماه اول دوران انقلاب یک بار هم نامی از مصدق و جبهه ملی بر زبان نیاورد تا مهر خمینی را به کین تبدیل نکند.

آقای دلخواسته  در نوشته شان از حضور مقاله نویسان مزدور در سایت های ولایی و سایت های پهلوی خواه نوشته اند و برای بنده هم قفسه ای به نام "بختیار طلب" آفریده اند. از آنجایی که طرح مداوم  تئوری" توطئه"  از  جانب  آقای  بنی صدر وحواریون ایشان معرف حضور بسیاری از خوانندگان آگاه می باشد ،  نیازی به پرداختن بیشتر به آن نمیبینم.

 برای همچون منی که  گرایش ملی و اندیشه ای سکولار دارد ، دکترمحمد مصدق و دکترشاپور بختیار دو ستاره ی تابناک تاریخ معاصر ایران هستند . دو ستاره ای که همچون هر سیاستمدار دیگری خالی از اشتباه  نبودند.

مصدق و بختیار از نادر سیاست مدارانی بودند که دقیقا میدانستد چه می خواهند و چه چیزی را نمی خواهند.

 

ایشان بر این باورند که ارزش های امروز را در دل دیروز بردن و از دیروزیان انتظار نگاه امروزین داشتن بد داوری است. این اظهار ازجناح های به خصوصی به کرات شنیده  میشود.این  وجه مشترک کسانی است که با توسل به چنین راه گریزهای سفسطه آمیزی در پی آنند تا آبروی رفته را باز یابند و جبران مافات کنند. مگر 30 سال پیش ما چه ارزش هایی داشتیم که امروز دیگر ارزش نیستند ؟  مگر صداقت ، پایمردی ، شهامت و اصول گرایی که ما در برخی از کسانی که 30 سال پیش در صحنه بودند و پایمردانه ایستادند تا ایران ویران نشود سراغ داشتیم ، امروز هم ارزش نیستند؟ مگر حقوق بشر و حقوق زن [1] آن زمان مطرح نبود؟ یه یاد داشته باشیم که ما در باره ی 1400 سال پیش صحبت نمی کنیم ، بلکه صحبت در باره  ی 30 سال پیش است! آن زمان هم صحبت استقلال و آزادی در میان بود و نه اقتصاد توحیدی و حکومت عدل علی!

آقای دلخواسته معتقد است که گناه بر کسی که کردار نیک را ترک کرده ، وارد نیست ( برگردان زبانی که ایشان به کار گرفته است).

گذشته از اینکه اینگونه نگاه  که بر گرفته از جهانبینی حوزوی و اسلامی است ، و برای من که شیفته ی فرهنگ ایران هستم که یکی از اصول بنیادینش آن است که -  جهان را نباید سپردن به بد  – جذابیتی ندارد،  باید به آگاهیشان برسانم که این ادعا شاید در مورد شخصی با مسئولیت و وظایفی که دایره ی اثرش از دو یا سه نفر تجاوز نمی کند صادق باشد ، ولی برای کسی که خسته نمی شود تا خود را به عنوان اولین رئیس جمهور منتخب ایران معرفی کند صادق نیست. رئیس جمهور کشوری همچون ایران ، آن هم در آن شرایط سرنوشت ساز و با داشتن حکم فرماندهی کل قوا ، نمی تواند پس از 30 سال ادعا کند که نمی دانستم و نمی توانستم!

یکی از مسائل مهم که بنی صدریان قصد کتمان و لوث کردن آن را دارند ، مسئله تشعشع موی سر زنان است که به نام  و ابتکار بنی صدر وارد تاریخ شده است. آقای دلخواسته  دیگر بار این را هم اتهامی از جانب یکی دیگر از بد خواهان بنی صدر دانسته و خواهان دادن ابسولوسیون به بنی صدر شده است.

در اینجا یک یادآوری خیر خواهانه خطاب به  آقای بنی صدر درباره ی افاضاتشان در باره ی تشعشع شهوت آمیز موی زنان میکنم. خاطرشان هست که حدود دو ماه پیش از وقوع آشوب  انقلاب ، ایشان در حضور جمعی  از ایرانیان در شهر کلن آلمان[2] تحت عنوان "ایران در لبه پرتگاه" همین مسئله اشعه موی زن را عنوان کردند. در تایید این مورد دست کم 50 شاهد زنده وجود دارد.آنانی که در آلمان بنی صدر را "سید" خطاب میکنند مفاد سخنرانی مشعشعانه ی ایشان را میتوانند شهادت بدهند.  بنی صدر در این سخنرانی  با خونسردی تمام مسئله اشعه موی زن و تاثیری را که آن بر حالات مردان می گذارد را بیان می کند. اندیشه کردن که چه گویم به از پشیمانی که چرا گفتم.

ایشان در این سخنرانی  نکته سنجی و ژرف نگری   خود را با این گفته که  پپسی کولا فسفر مغز را میشوید و مغز را از کار میاندازد به اوج خود میرساند! وی در پاسخ به این پرسش که این کشف جانانه را چه کسی کرده که ایشان به ترویج آن میپردازد میگوید:« دوستی، مقاله ای از پروفسوری را در یک مجله علمی خوانده و به آگاهی ایشان هم رسانده»!

 

آیا ایشان با پوپولیسمی که آن هنگام از خود نشان داد ، کمی فضا برای تمایز خود با خلفش احمدی نژاد باقی گذاشت ؟

آیا اینگونه گفتار ها جز در راستای نزدیک شدن به قطب قدرت آن زمان که خمینی بود و خود ید طولایی در عوام فریبی داشت میتوانست باشد ؟ اگر بگویند که نخیر ایشان به آن چیزهایی که آنزمان اینجا و آنجا میپراکند اعتقاد راسخ داشتند که کارنامه ی ایشان را از آنچه هست خراب تر میکند.

حال گیریم که کسانی که این گفته ی ایشان را  نقل میکنند همه سر به سر معاند و مخالف و مفسد فی الارض هستند. با افاضات ایشان در مسجد امیر المومنین در سال 58[3] چه میکنید که در مورد فلسفه ی کتک زدن زنها می گوید:

«به روانپزشکی مراجعه کنید فلسفه اش را به شما خواهند گفت. بعضی زنان در رابطه با هم خوابگی خشونت پذیرند.من در رابطه با این مسائل نیستم از قول آنها می گویم.

 چون در طی قرون زن در موقعیت مادونی بوده و همیشه در حالت تحقیر و توسری خور بوده ، یک حالت بیم و ترس در او هست و این حالت در بعضی زنها شدید است و اینها متمایل به یک حمایتی می شوند و این حمایت به صورت خشونت طلبی در می آید و خشونت می طلبد.این آیه در مورد نشوز است و نشوز به معنی نافرمانی است.اما نه بطور مطلق ، منظور از نشوز، همانطور که امام خمینی تفسیر کرده ، نافرمانی جنسی است. نافرمانی در رختخواب، آن هم ممکن است در تمام مدت زندگی یک دفعه اتفاق بیفتد که یک خشونت جزیی لازم دارد، اگر کفایت نکرد یک خشونتی می خواهد و موردش را روانپزشک یا حاکم شرع خواهد کرد یا دکتر باید تشخیص بدهد.» شگفتا!

 

ایشان در نوشته ی خود، بنده را نصیحت به رعایت اخلاق سیاسی  و ترغیب به خواندن سایت و کتابهای بنی صدر میکنند. من نظر خود را در باره ی تخیلات و  نوشتار  بنی صدر در مقاله ی  پیشین خود نوشتم . من هیچ گونه

 نکته ی تازه و یا نشانی از دریافتی جدید و راهکاری مناسب زمان در آثار ایشان نمی یابم.

 

در پایان دفاعیات از آقای بنی صدر، آقای دلخواسته  می پردازند به شاپور بختیار، که آقای بنی صدر توهم همسنگ بودن با ایشان را در سر می پروراند. در بررسی علت  اینکه  پذیرفتن نخست وزیری دکتر شاپور بختیار در آن شرایط از دید شخصی ایشان درست نبود از جمله این  نکته را ذکر می کند که:

«عامه مردم بنا به طبع شیعی همه حکومت ها راغصبی و در زمره ظلمه می شمردند.»

اگر من نمی دانستم که نگارنده ی این سطور چه کسی است ، بدون لحظه ای تردید گمان میکردم این سطور شاهکاری از شاهکار های آیت الله جنتی یا ملا حسنی است. این نگرش متعلق به حوزه ، آن هم مرتجع ترین بخش های آن است. ایشان بر مبنای کدام تحقیق و کدام آمار آن را به عموم مردم ایران تعمیم می دهد؟ چند نفراز  ایرانیانی که در تظاهرات آن سال ها شرکت میکردند و بعضا جانشان را در این راه از کف دادند بر پایه ی  این باور عمل کردند که حکومت غصبی است ؟ از آن گذشته این چه اصلی است که شخصی چون شاپور بختیار با آن سابقه ی مبارزاتی و آزادی خواهی و با پیشینه ی هفتاد  سال مبارزه ی مشروطه و روشن گری در پشت خود حتا یک لحظه بخواهد به آن تن در دهد؟

از آن گذشته برخی از علمای شیعه بر این باورند که تا ظهور امام دوازدهم شان، تمام حکومت ها غصبی هستند ، اما عده ای دیگر از جمله خود آقای خمینی بر این باور نبود و نخستین حکومت اسلامی ایران را بنا نهاد.

در تحلیل ایشان جای عامل شهوت  قدرت در میان پیرامونیان  خمینی  به گونه ای چشمگیر خالی است. انگیزه ی بسیاری از کنش های افرادی چون بنی صدر که ما اکنون به ارزیابی آنان نشسته ایم رسیدن به قدرت بود. در بسیاری از مواقع حتا به هر قیمتی. شخصی مانند بنی صدر میدانست که در چارچوب یک حکومت پادشاهی که اپوزیسیون ملی آن را وادار به رعایت اصول مشروطه کرده جایی برای خودنمایی او نیست . طبیعی است که او بخت خود را برای رسیدن به قدرت نزد خمینی که  با فریب توده ها و تحریک احساسات مذهبی آنان و پشتیبانی دلگرم کننده از خارج میرفت تا در صحنه یکه تاز میدان شود  می آزماید. در آن برهه از زمان، امکان آنکه  نیروهای  با سابفه و خوش نام  ملی  با قبولاندن رعایت اصول مشروطه که حاصل 70 سال مبارزه ی خسته گی ناپذیر مردم بود و اصرار بر پذیرفتن این اصول از جانب شخص شاه ، راه را برای گذار مسالمت آمیز و کم هزینه بسوی حکومتی مردمی هموار کنند وجود داشت. این توان و مقبولیت را اما خرده پاهایی  مانند قطب زاده و یزدی و بنی صدر نداشتند.

 آقای دلخواسته پس از دادن  پند و اندرز در باره ی لزوم خارج شدن از فضای تاریخ پژوهی فرضی ، خود بی درنگ و پیش از خشک نشدن  جوهر نوشته شان، به ترسیم تخیلی عجیب و دور از ذهن می پردازد و فرضیه ای در مورد علت ایجاد سپاه و کمیته و حتا برپایی استبداد ولایی و ارتباط واهی آن با نپذیرفتن نخست وزیری از جانب بختیار ارایه میدهد که جای بسیار تعجب دارد. ایشان مینویسد اگر بختیار پیشنهاد نخست وزیر شدن برای حکومت خمینی را می پذیرفت چنین میشد و چنان میشد. نخست آنکه عنوان نمی کنند که شرط خمینی برای دادن حکم نخست وزیری بختیار استعفای او بود[4].در اینکه سوگند شرعی آقای خمینی چقدر ارزش دارد تاریخ به اندازه ی کافی گواه دارد.

 

بختیار برای ملاقات با خمینی شرط داشت و آن هم این بود که نخست هیچ تعهدی نسپارد و دوم اینکه از پست خود استعفا نخواهد داد و خمینی نه به عنوان رهبر ملت ایران ، بلکه به عنوان روح الله خمینی با او بر سر میز بنشیند. در تدارک  این نشست هم بازرگان ، بهشتی و مطهری دست داشتند ، نه آنطور که ایشان مینویسند بنی صدر.

بختیار می نویسد ، میدانست که امکان توافق با خمینی نبود چرا که او از ملت و ایران صحبت میکرد ، خمینی اما از امت و اسلام. دکتر بختیار در مصاحبه با رادیو ایران میگوید دلیلش برای دیدار با خمینی  این بود که حساب 50 سال دیگر را می کرد تا متهم به خود خواهی نشود. می خواست ببیند این سید چه میگوید.اگر بختیار نخست وزیری خمینی را می پذیرفت ،پیرو آن  باید زعامت و رهبری او و ایدئولوژی متحجرش را نیز می پذیرفت. در صورت ناسازگاری با "آقا" هم به زودی همان بلا بر سرش می آمد که سر بنی صدر آمد. بختیار برای خمینی بر خلاف بنی صدر مشروعیت قائل نبود.

بنی صدر اما بر خلاف ادعای آقای دلخواسته ، همه جا با افتخار و طمطراق از شیرین کاریش داد سخن میدهد و عنوان میکند ، او بود که جلوی دیدار بختیار با خمینی را گرفت. در مصاحبه با یک روزنامه ی فرانسوی بنی صدر اظهار میدارد:

« اگر نفس  بختیار به خمینی میرسید امکان داشت که آقا خیلی از این شدتی که داشت کاسته شود و جا بزند ، ونفع ما در این نبود. انقلاب اسلامی بایستی میشد و لازم بود که ما این ملاقات را بهم بزنیم.»

 

در اینجا میخواهم یادآوری کنم ، که بنی صدر پس از فرارش از ایران در مصاحبه ای با روزنامه ی لیبراسیون[5] ادعا میکند که سیاوش دوران جدید است. نخوت و خودبزرگ بینی را بسیاری از کسانی که آشنایی با وی دارند ، از جمله حسین ملک ، گوشزد کرده اند. اما بیرون آمدن  این مطلب از دهان کسی که خود به سرپرستی خمینی در سیاوش کشی دستی داشته است ، تراژیک  شخصیت بنی صدر را دو چندان میکند.

 

اگر ما چیزی از بختیار آموختیم و میتوانیم بیاموزیم ، صداقت و شهامت اوست. او خود را به موج توده های هیستریک و فریب خورده نسپرد. بنی صدر اما با خودش هم صادق نیست. او در جایی با مخالفتش با خمینی در دوران دولت موقت بازرگان در سال 1358 می گوید[6]: «تمام دروغگویی و دغلکاری خمینی روزی بر من روشن شد که در قم جلسه ی شورای انقلاب داشتیم. بحثی در باره ی چادر و پوشش زنان در گرفته بود. من به خمینی یادآوری کردم که در پاریس قول داده بود که زنان آزاد خواهند بود چادر به سر کنند یا نکنند و پرسیدم حالا چرا می خواهید چادر را اجباری کنید؟ جواب داد در پاریس من به ملاحظه ی اوضاع و احوال خیلی حرف زده ام ولی تعهد نکرده ام که آن وعده ها را رعایت کنم. وقتی این حرف را زد من به او گفتم: شما دیگر یک مرد مذهبی نیستید. وقتی از شورای انقلاب بیرون آمدم بازرگان به من گفت شما شجاع تر از آن هستید که من خیال میکردم».

 ایشان به احتمال زیاد نطقی را که خود یک سال پس از وقوع این رویداد کرده از خاطر برده است.

بنی صدر در نطق خود در شهریور 1359 می گوید[7]: « حالا تبلیغ میکنند که نخستین رئیس جمهوری جمهوری اسلامی ایران با بنیانگذار این جمهوری مخالف است. چه جای تعجب ، آنها که این تبلیغات را می کنند راه معاویه را میروند و من به آنها میگویم خیلی کوشیدید و خیلی زحمت کشیدید ولی بخواست خدا که توکل ما به اوست ، شکست کامل خوردید. در دل من که خود را فرزند امام میدانم جز عشق و صمیمیت به امام نیست و در فکر من هیچ نمی گذرد جز اینکه خواست او به اجرا در آید.

با وجود  بوسه بر زمین خدمت خمینی زدن و اظهار عشق آتشین ، خمینی او را مورد غضب قرار داد  و از جاه به چاه افکند. اینجا فرق بنیادین و چشمگیر کیفیت شخصیت شاپور بختیار با شخصی چون بنی صدر  آشکار می گردد. در بزنگاهی اینگونه است که عیار افراد محک زده می شود. اعتقاد و پایداری بر اصول نزد بختیار آنچنان بود که  با وجود فشار زیاد از جانب شخص شاه و دیگران زمانی را صرف گرفتن رای اعتماد از مجلس می کند تا پس از 36 سال اولین نخست وزیری باشد که نه تنها حکم شاه ، بلکه اعتماد مجلس را نیز در دست دارد. بختیار فرمان و اختیار از قانون اساسی گرفت نه از شاه. او بر اصول پایدار ماند و تن به سازش نه با شاه و نه با شیخ داد.  موضوع اتهام زدن به بختیار هم موضوع تازه ای نیست.از جمله آقای دلخواسته ، که خواسته و نا خواسته ، با تکیه زیاد و ناسالم به گفته ها و نوشته های بنی صدر دامن به این اتهامات واهی میزند.

 

 

 

 

 این ادعا که بختیار صدام را ترغیب به حمله به ایران کرد ، ادعای پوچ و بی ارزشی  بیش نیست ، چرا که دکتر بختیار   در اعلامیه خود ، چند روزی پس از حمله ی عراق به ایران این حمله را محکوم کرد[8]. بختیار به عراق سفر کرد تا صدام را از تصمیم ادامه جنگ باز بدارد. او به درستی  معتقد بود جنگ مانع کار اپوزیسیون می شود. [9]

 بختیار از دید سلطنت طلبان دو آتشه به دلیل ترغیب شاه به ترک ایران یک جنایتکار،از نظر مذهبی ها تشکیل دهنده ی دولت غاصب و غیر قانونی (تئوری آقای دلخواسته ) و از دید توده ایها سد راه انقلاب بود [10].دوران زمامداری کوتاه بختیاراما  همراه بود با انحلال ساواک، آزادی بی بدیل رسانه ها ، آزادی،  اعاده حیثیت و پرداخت غرامت به زندانیان سیاسی[11] ، در حالیکه زمان اقتدار بنی صدرتوام بود با اعدام ها ، تشکیل کمیته و سپاه ، انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه ها ، تحمیل حجاب اجباری ، تصفیه های لجام گسیخته و نابودی زندگی  وآوارگی میلیون ها ایرانی. بختیار در خاطره ها به عنوان مردی می ماند که نه دست از آنچه درست میپنداشت  ( تاریخ نشان داد آنچه او در باره ی انقلاب ، حکومت اسلامی  و خمینی  میپنداشت ، درست بود) شست ، نه سر خم کرد و نه بوسه بر دستان پدر خوانده  زد.

رضا عزیزی

11 فروردین 1387 خورشیدی – 30 مارس 2008

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

[1] برای تازه کردن حافظه بعضی از هم میهنان ، توجه را به لینک زیر جلب میکنم که نشان دهنده گوشه ی کوچکی از مبارزه ی زنان آزاده ایرانی است که از روزهای آغازین انقلاب ، تحجر و اسلامزدگی را به چالش گرفتند:

http://www.iran-women-solidarity.net/falsh/Slides/slide_show.html

[2] سخنرانی بنی صدر در شهر کلن آلمان ، دو ماه پیش از پیروزی انقلاب 57 در رستورانی به نام:

 Vatikänchen

در سالنی که لبریز از شنوندگان بود و دست کم 50 نفر آن را شهادت می دهند.این سخنرانی در شهرهای بوخوم و زاربروکن هم برگذار شد.

[3] سخنرانی بنی صدر در مسجد امیر المو منین در سال 58. آقای بنی صدر در جواب کسی که می پرسد با توجه به آیه 34 سوره نسا، فلسفه اینکه در صورت نافرمانی زن ، باید او را حبس کرد و در صورت تکرار جرم ، اضربوهن، یعنی کتکش بزنید ، چیست. پاسخ بنی صدر در بالا.

[4] چند گفتگو با دکتر شاپور بختیار در باره ی دوران زمامداریش – از انتشارات رادیو ایران

[5] شماره ی پنجشنبه ، 6 اوت 1981

[6]مصاحبه با لو کوتیدین دو پاری – شماره ی1 فوریه 1982

[7] نطق 17 شهریور 1359 ، در میدان شهدا – روزنامه بامداد شماره ی سه شنبه 18 شهریور

 [8]سخنان مهندس حمید ذوالنور در سمینار " جبهه ملی و شاپور بختیار در گذار 22 بهمن"

    برگذارکننده: جبهه ملی ایران – واحد آلمان ، در تاریخ 8 سپتامبر 2007 ، کلن -  آلمان

[9]اعلامیه دکتر شاپور بختیار--پاریس 21مهرماه 1359--برگرفته ازکتاب مرغ توفان، صفحه 164

متن اعلامیه: در شرایط ناگوار و خطیری که ملت قهرمان ایران در حال مبارزه علیه حکومت سیاه و استبدادی خمینی است، تحریکات مستمر و مغرضانه رژیم روحانی نمایان در تحمیل حکومت خود از یک سو و دخالت در امور سایر کشورها از سوی دیگر به دولت عراق امکان داده است تا با استفاده از آشفتگی حاکم بر کشور به خاک میهن عزیز ما حمله ور گردد و مصیبت تازه ای برای مردم ستم دیده ایران ببار آورد. با درود فراوان به ارتش دلیر ایران که علیرغم همه نامردمیها و بی عدالتی های رژیم غاصب خمینی در برابر تجاوز بیگانه مردانه قد بر افراشته و جان بر کف از خاک وطن دفاع می کنند و همچنین با درود به مردم شجاع و از جان گذشته ایکه همدوش ارتش خود، در این جنگ میهنی شرکت نموده اند، آمادگی خود را، همانطور که قبلا هم اعلام داشته ام، جهت بکار بردن کلیه امکاناتی که در اختیار دارم به منظور دفاع از تمامیت ارضی و استقلال میهنم اعلام میدارد.   دکتر شاپور بختیار -  پاریس 21 مهرماه 1359

           http://www.namir.info/home/pdf/akba8/morgh_tofan.html [10]

[11]رئوس برنامه های فوری دولت بختیار – در آینه 37 روز – حمید صدر




 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.