يک پـيـروزی اتمی عظيم ديگر، هم برای رژيم و هم برای دشمنان راستين آن


امير سپهر


مبارک است اين پيروزی بزرگ! سر انجام آمريکا هم بدين نتيجه رسيد که هيچ اميدی به اين افراد از مرحله پرت و عقبمانده ی ذهنی نيست که خود را مخالف جمهوری اسلامی می نامند. آن کشور ديگر متقاعد شد که رژيم جمهوری اسلامی هيچ بديلی ندارد.


حال بر اساس معاملات پشت پرده مدتی است که جمهوری اسلامی ديگر آدمکش به داخل عراق نمی فرستد و آن کشور بسيار آرام تر شده، در لبنان به حزب الله دستور داده که حکومت را کمتر آزار دهد و سازمان حماس را هم ديگر زياده به پارس کردن وا نمی دارد.


در برابر آمريکا هم مشروعيّت نظام را پذيرفته و ديگر برنامه تعويض رژيم را بکلی کنار گذارده. از اين پس هم کاری نخواهد داشت که رژيم چگونه ناموس دختران ما را خواهد فروخت، چگونه جوانان مبارز ما را در زندانها با باتوم و بطری مورد تجاوز قرار خواهد داد و چگونه ايران را به عصر بربريت باز خواهد گرداند . در اين ميان سوريه هم وقتی بوسيله عوامل خود از اين سازش ايران و آمريکا آگاهی يافت، برای اينکه بازنده ی اين سازش پشت پرده نباشد، فورآ هم باب گفتگو را با اسرائيل باز کرد و هم با آمريکا و هم اينکه در کنفرانس آناپوليس شرکت کرد.


اينها که نوشتم البته گمانه زنی های من بود. چون متاسفانه من نيز در زير بغل رهبر و در ميان ريش انبوه رفسنجانی و در زير ناخن هاشمی عراقی و در زير وان حمام اصغر حجازی و در زير تختخواب سعيد مرتضوی ... منابع اطلاعاتی ندارم که حتی هر آنچه را که اين سربران در اطاق خواب به زنان خود می گويند را هم فورآ به من اطلاع دهند. تا من هم مردم را آگاه سازم که همه ی توطئه ها را خنثی سازند. همانطور که تاکنون تمامی طرح های رژيم را نقش بر آب کرده اند و ديگر رژيم بزانو در آمده! جدآ که حيرت از اين مغز کوچک و روحيه ی کودکانه و گوشهای قصه پرست بسياری از مردم ما.

 

 


بهر روی، آنگونه که از شواهد پيدا است همه به منافع و خواست خود رسيدند و همه چيز هم آرام شد. حال خانم عبادی هم خيالشان راحت شد که ديگر نهاد های مدنی پر قدرت در خطر نيستند، آقای اکبری گنجی راحت شدند که خطر از سر اسلام دوموکوراتيک! گذشت. آقای داريوش همايون هم که از اين پس شب ها ديگر راحت خواهند خوابيد. چون ديگر نيازی ندارند که در فکر دفاع از ايران اسلامی و حکومت امام خامنه ای و جنتی و الله کرم و مصباح يزدی باشند. آقای حسين باقر زاده هم که ديگر نيازی ندارند تا برای دست همکاری دادن به رژيم برای دفاع رسمی و علنی از ايران اسلامی به رستوران ميکونوس تشريف ببرند.


حال ديگر همه راحت شدند و همه چيز هم از تب و تاب افتاد. باز ما مانديم و سی سال ديگر افشاگری کلمه به کلمه ی آنچه خامنه ای در گوش کروبی خيلی خيلی آهسته نجوا کرده است. همان ديشب که اين دو در اتاقی کاملآ تنها بودند و هيچ کس هم حتی در صد قدمی آنان هم نبود! ما مانديم و سی سال ديگر بحث فلسفی که مارکس در مورد سرمايه و رزا لوگزامبورگ در باره ی خرده بورژوا چه نظری داشته اند.


ما مانديم و چند سالی دگر خواندن شعر شاملو برای معدنچيان گواتمالا و ذرت کاران هندوراس و بليوی. ما مانديم و چند دهه ی ديگر جنگ کردن بر سر حقانيّت شاه و مصدق و کودتا و قيام بودن بيست و هشتم مرداد و بالاخر ما مانديم و اين ننگ و بی شرافتی و دختر فروشی و قتل و چپاول و خفت جهانی برای ايرانی.


براستی که درود بر سوريه و آمريکا و جمهوری اسلامی که منافع خود را خوب می شناسند. بر خانم عبادی و مهندس سحابی و حجت الاسلام خاتمی و اکبر گنجی و داريوش همايون و حسين باقر زاده ... نيز هزاران درود که ايشان نيز به آنچه می خواستند رسيدند. ننگی اگر هست نثار آن نابخردانی باد که از هزار خطای خود نيز حتی يک پند نمی آموزند و همچنان به اين شبه اپوزيسيون اميد بسته اند. براستی که ديگر حال آدمی از اين واژه ی اپوزيسيون بهم می خورد.




 

 

آخرین مطالب



 

© Copyright 2007 Political Articles. All rights reserved

No material from the Power and Interest News Report may be republished in any form without written permission.