|
شياد خندان و شياد عبوس
خاتمي با ترديد آمد، جمهوري اسلامي بي ترديد ميرود!
محسن ابراهيمي
بالاخره سيد خندان، اين "فرزند فاضل و باتقواي" خميني، جلاد
انتهاي قرن بيست، بعد از کلي اين پا و آن پا کردن و تسبيح
استخاره چرخاندن اعلام کرد تصميم گرفته است در مقابل شياد
عبوس، به خاطر "اعتلاي روز افزون ملت"، در اين "دستاورد
ارزشمند انقلاب" يعني معرکه انتخاباتي اسلامي شرکت کند و
"آبرويش (يا آبروي نداشته اش) را مصرف کند"! اگر چه خاتمي با
ترديد به صحنه نمايش اسلاميشان وارد شد اما با اطمينان به
هوادارانش توصيه کرد "از دامن زده به خواستههاي حداکثري
بپرهيزند و به حداقلها راضي باشند." و با اطمينان "ملت عزيز"
را مطمئن کرد که
"بنده خدا تدبير ميكند، اما تقدير چيز
ديگري است."! همينجا بگويم که اين لرزش صدا ابدا به بي عرضه
بودن اين آخوند جنايتکار مربوط نيست. چرا که همين آخوند عبارت
پرداز و مردد جنايتکار در طول هشت سال رياست جمهوري اش با
قاطعيت تمام در مقابل جنايات رژيمش قر و غمزه رفت و لب از لب
تکان نداد. اين لرزش صدا انعکاسي از موقعيت متزلزل کل حکومت
اسلامي و به تبع آن هر کسي است که براي اين نظام رو به موت
آستين بالا زده است.
همزمان با آمدن شياد خندان، کارناوالي آشنا با چهره ها و ستون
نويسان و مخبرين و مفسرين و مداحان شناخته شده براه افتاد تا
بازار اين شعبده بازي را از هم اکنون گرم کنند. تا به مردم در
کمين نشسته بباورانند که واقعا انتخاباتي در راه است. مطمئنم
خوب حدس ميزنيد که در صف اول اين کارناوال چه قيافه هايي حضور
دارند: در اين صف، بي بي سي و سي ان ان و دويچه وله و راديو
فرانسه و ... و تعداد زيادي رسانه هاي کتبي همراه با تعداد
زيادتري از پامنبريهاي نگران و درمانده و مستاصل بازمانده از
جنبشس شکست خورده دوم خرداد را ميتوان ديد که چگونه دلقک وار،
با ادا و اطوارهاي تکراري و مسخره ، با نگاههايي نگران و مردد
و مايوس و شرمگين تقلا ميکنند اين کالاي بنجل اسلامي را يکبار
ديگر قابل فروش کنند!
۱۱ سال پيش، وقتي شياد خندان وسط معرکه انتخاباتي اسلامي پريد،
ما به مردم گفتيم آخوندي از لجنزار متعفن حکومت اسلامي را وسط
انداخته اند تا مردم جان به لب رسيده و خشمگين را را براي مدتي
سر کار بگذارند، تا لاشخور خونين اسلامي را به جاي قناري به
مردم ايران و جهان قالب کنند، تا اعتراض راديکال مردم را به
سمت اصلاح حکومت اسلامي کاناليزه کنند، تا با روشي ديگر عمر
جمهوري اسلامي را تداوم بخشند. گفتيم که اين حرکتي سياسي از
ترس انقلاب و در مقابل انقلاب مردم بود که خود جانيان حاکم
شبحش را به همديگر نشان ميدادند. گفتيم که جناحهايي از جمهوري
اسلامي تلاش ميکنند مردم خشمگين را با خاتمي به بازي بگيرند.
اما در مقابل، مردم هم با خاتمي جمهوري اسلامي را به بازي
گرفتند. آنها خواستند با خاتمي جمهوري اسلامي را سر پا
نگهدارند، مردم خواستند با خاتمي جمهوري اسلامي را از پا
بياندازند. مردم فرصت بدست آمده را براي نه محکم گفتن به کل
جمهوري اسلامي غنيمت شمردند.
دوم خرداد به عنوان مانعي در مقابل سرنگونى طلبى مردم به ميدان
آمد و مردم هم به دوم خرداد به مثابه کانالي و پله اي براي
سرنگوني حکومت اسلامي وارد قدم گذاشتند.
امروز اما قضيه از چه قرار است؟ خاتمي و حواريونش چه انتظاري
از ورود خاتمي به اين صحنه دارند؟ آيا در فکر زنده کردن جنبش
دوم خرداد هستند؟ آيا ميتوان جنبشي را که استخوانهايش هم
پوسيده است زنده کرد؟ آيا ميتوان از کسي که در اوج جنبش دوم
خرداد حتي عرضه رهبري صفوف خودش را نداشت انتظار چنين معجزه اي
را داشت؟ همه اين تصورات و توهمات ممکن است هنوز چه در صفوف
جريان اصلاح حکومت اسلامي، چه در شاخه هاي اين جريان در درون و
در بيرون اين حکومت وجود داشته باشد (اکثريت و توده اي ها و
ملي مذهبي ها فراخوان حضور فعال مردم در اين مضحکه را داده اند
تا به قول خودشان فرصتي گير بياورند و به مردم بگويند که داراي
برنامه هستند! همين؟ آيا اينها حتي شايسته عنوان متکديان سياسي
هم هستند؟) اما اين تصورات فقط در صورتي ميتواند ذره اي واقعيت
پيدا کند که جهان خارج از اين توهمات، مردم گرسنه و خفقان زده
و جان به لب رسيده، چه در ۱۱ سال گذشته و چه همين امروز راکد و
ساکن و جامد مانده باشد. اما اين جهان ساکن نبوده و نخواهد بود
و هر چقدر به امروز نزديکتر شده ايم سرعت تغييرات و تحولات اين
دنيا بيشتر، ابعادش گسترده تر و محتوايش راديکالتر و اشکالش
تعرضي تر شده است.
چه اتفاقاتي افتاده است که موقعيت امروز جريان اصلاح طلبي را
اساسا با ديروز متفاوت کرده است؟
يک بار مردم امکانات و محدوديتهاي جريان اصلاح طلب حکومتي را
آنهم در زماني که براي اولين بار و به صورت يک جنبش عمل کردند
ديده اند. اصلاح وضع مردم پيشکش که هرگز در دستور حجت الاسلام
نبوده است. کسي يادش نرفته است که در اوج لفاظيهاي رئيس اين
جريان در باره کرامت انسان، همچنان زنان را در گودالهاي اسلامي
به خون ميکشيدند و قتلهاي زنجيره اي راه ميانداختتد و
دانشجويان را از خوابگهايشان پرت ميکردند و ايشان همچنان در
باره کرامت انساني البته لبخند بر لب موعظه ميکرد! نه تنها
اين، بلکه اين آخوند درباري که قدرت اجرايي را بدست داشت و به
يمن بي بي سي و سي ان ان به مقام فيلسوف و ناجي و ولتر ارتقاء
پيدا کرد و قرار بود تمدنهاي جهان را به ديالوگ بکشاند نتوانست
حتي کاسه ليسان نزديک خودش را از زير دست و پاي جناح راست نجات
دهد و دست آخر هم با يک تشر ولي فقيه بر سر طرح مطبوعات
چمباتمه زد و در مدح امام خميني و ولايت فقيه به شکر خوردن
افتاد.
دوم خرداد به ميان آمده بود چون جمهوري اسلامي نميتوانست به
شيوه اي که جاري بود يعني با شمشير آخته اسلام حکومت کند.
شمشير اسلام خم شده بود و دوم خرداد ميخواست با پنبه سر ببرد.
جانياني که با شمشير نتوانستند در مقابل مردم بايستند ابلهانه
ميخواستند با پنبه (البته پنبه اي که هنوز ميتواند آدم بکشد)
مردم را به خانه هايشان بفرستند. شکست دوم خرداد نشان داد که
جمهوري اسلامي نه ميتواند به شيوه سابق، شيوه مورد نظر راست و
نه ميتواند به شيوه مورد نظر دوم خرداد حکومت کند. دوم خرداد
ميخواست بال دومي باشد که به کمک بال شکسته سرکوب بيايد اما
بسرعت اين بال را هم مردم در هم شکستند و لاشخور اسلامي مجبور
شد با دو بال شکسته در مقابل مردم معترض و خشمگين پر پر بزند.
کنفرانس برلين مهر باطل نهايي را به اين شيادي اسلامي زد و
آرزوي اسلام معتدل و مدرن و حکومت اسلامي اصلاح شده را براي
هميشه زير خاک مدفون کرد و خاتمي و اعوان و انصارش در داخل و
خارج را براي هميشه انگشت بدهان نگه داشت!
يک هدف مهم دوم خرداد گسترش پايه حکومت اسلامي بود. جذب و جاي
دادن مجدد منتظرالسلطنه هاي رنگارنگ جنبش ملي اسلامي که دستشان
از سفره حکومت اسلامي دور مانده بود. نه تنها اين نشد بلکه
جمهوري اسلامي پايه هاي بالقوه بيشتري را از دست داد. با شکست
دوم خرداد بخش زيادي از کساني که قرار بود پايه جمهوري اسلامي
را وسيعتر کنند به سرگرداني افتادند و اين بار خودشان در به در
دنبال پايه اي گشتند که به آن آويزان شوند. تعدادي مزدبگير
صداي آمريکا شدند. تعدادي تماما از اصلاح رژيم قطع اميد کردند
و هنوز دم در جنبش سرنگوني سرگردانند.
شکست دوم خرداد هم حاصل قدرت اعتراضي مردم و جنبش روبه گسترش
جنبش سرنگوني بود و هم فرجه گسترش اين جبنش را بازتر کرد. شکست
جنبش دوم خرداد، فضا را براي ابراز وجود مستقل جنبش سرنگوني در
مقابل کل حکومت اسلامي بازتر کرد. مردم با جنبش مستقل سرنگوني
طلبانه به ميدان آمدند. اين جنبش به عنوان جنبش سوم با مطالبات
صريح و انساني در مقابل کل حکومت اسلامي و نه جناحي از آن
ابراز وجود کرد. خاتمي را به عنوان مظهر شارلانيسم اصلاح حکومت
اسلامي هو کرد، رفسنجاني را به عنوان دودوزه باز حرفه اي
بارگاه اسلام در استاديوم ورزشي سکه يک پول کرد و احمدي نژاد
را با تمثال به آتش کشيده و عکسهاي وارونه اش در دانشگاه
استقبال کرد و آرزوي بازگرداندن دوران تثبيت حکومت اسلامي را
به گور سپرد. دست آخر، مظهر و تجسم کل اين حکومت يعني ولايت
معظم فقيه را با طنين قدرتمند و تحقير آميز "سيد علي پينوشه
ايران شيلي نميشه" مجبور کرد دمش را روي کولش بگذارد.
اما يک چيز روشن است. تا حکومت اسلامي هست جرياني که بخواهد
اصلاحش کند و نجاتش دهد هم وجود خواهد داشت. مخصوصا اين جريان
وقتي ضرورت بيشتري پيدا ميکند که با جنبش سرنگوني رشد کرده و
قدرتمندي مواجه است. و امروز هم چنين شرايطي است.
ميدانيم که خامنه اي علنا از شياد عبوس حمايت کرده است. اصلا
گفته است طوري عمل کن که انگار چهار سال ديگر رئيس جمهوري
خواهي ماند. و اين وسط شياد خندان را شاه سلطان حسين خطاب کرده
است. از طرف ديگر مدتهاست در ميان طيف ملي اسلاميها، همانهايي
که زماني خير حکومت اسلامي را در مشروط کردن ولايت فقيه
ميديدند و راضي شده بودند که ولي فقيه بايد "سلطنت کند نه
حکومت"، امروز با توجه به اينکه شبح قدرتمند جنبش سرنگوني و
انقلاب مردم دارد نزديکتر و نزديکتر ميشود، وجود کل ولايت فقيه
در بالاي حاکميت اسلامي را به طور جدي مضر به حال اسلام و
حکومت اسلامي ميدانند و مدتهاست کنار رفتن ولايت فقيه را زمزمه
ميکنند. آمدن خاتمي با توجه به حمايت علني خامنه اي از احمدي
نژاد و با توجه به نفرت مردم از هر دو قرار است ابزار جديد
اصلاح طلبان يکبار شکست خورده حکومتي و ملي اسلاميها و بقاياي
فرسوده و درمانده و فلک زده دوم خرداد براي زنده کردن جنبش
اصلاح طلبي باشد.
بالاترين آرزوي اين جنبش شکست خورده اين است که روي موج نفرت
مردم از خامنه اي و احمدي نژاد سوار شوند و براي خاتمي آبرو
باخته، آبروي سياسي جور کنند. و آنگاه بدست خاتمي نقش ولايت
فقيه را کم و کمتر کنند و دست آخر جمهوري اسلامي بي ولي فقيه
را از دست مردم سرنگوني طلب و انقلاب مردم نجات دهند. اما حتي
اگر تمام اين سناريو بر فرض محال به همين شکل پيش برود جاده را
براي پيشروي مردم و تعرض نهايي به کل حکومت اسلامي صافتر و
بازتر خواهد کرد.
به اين دلايل ساده:
اولا، ولايت فقيه و خامنه اي به مثابه ولي فقيه نماينده و تجسم
و مظهر و يکي از ستونهاي ايدئولوژيک و سياسي حکومت متزلزل
اسلامي است. ولي فقيه جزوي مهم از هويت حکومت اسلامي است. ولي
فقيه يکي از ستونهاي مهم حکومت اسلامي است. جايي که ولي فقيه
به خاطر کيان اسلام و حکومت اسلامي و توسط يارانش زير سئوال
برود، معلوم است که قبلا کل اين حکومت توسط مردم زير سئوال
رفته است. زير سئوال رفتن ولي فقيه از سر خصومت حواريونش با
ولي فقيه نيست بلکه انعکاسي از شعار قدرتمند "سيد علي پينوشه،
ايران شيلي نميشه" است که قبلا توسط دانشجويان در فضاي ايران
طنين افکنده است. اين يکي از لحظات کلاسيک و حساس تمام
انقلابات است که نماينده و تجسم نظام حاکم توسط حواريون خود
اين نظام زير سئوال ميرود. وقتي خود حواريون تجسم نظامشان را
زير سئوال ميبرند آغازي روشن از پايان نظامشان را خبر ميدهند.
آنگاه که دست به سينه هاي چاپلوس شاهنشاه آريامهر، يکباره به
عنوان متوليان اصلي شعار "شاه بايد سلطنت کند نه حکومت" ظاهر
شدند، همه متوجه شدند که مردم کل شاه و سلطنت و نظام سلطنتي را
نميخواهند. امروز دقيقا موضوع از اين قرار است. به زور مردم،
از ترس جنبش سرنگوني مردم، از ترس شبح انقلاب عليه کل حکومت
اسلامي، از وحشت انقلابي که رد پاي چپ و کمونيسم کارگري و حزب
کمونيست کارگري را در هر کوي و محل کارش ميتوان ديد، نوچه هاي
ولي فقيه مجبور شده اند ولي فقيه را قرباني کنند تا نظام
اسلامي را نجات دهند. اما تمام سفاهت و تناقض موضوع اينجاست که
ميخواهند با قرباني کردن سمبل و تجسم و ستون نظام، خود نظام را
نجات دهند. ما با انبساط خاطر تمام آرزو ميکنيم و تلاش ميکنيم
اين سفاهت اسلامي هر چه زودتر متحقق شود.
ثانيا، جامعه ايران فقط صحنه نمايش شيادان اسلامي نيست. آن
بازيکني که که چنين نمايشي را به حکومت اسلامي تحميل کرده است
خودش تماشاگر منفعل صحنه نيست بلکه در عين حال که دارد به ريش
بازيکنان مسخره اين کمدي خونين ميخندد، به مراتب قويتر، به
مراتب خودآگاهتر و بمراتب راديکالتر و تعرضي تر دارد خودش را
براي زير و رو کردن کل اين نمايش با همه بازيکنهايش آماده
ميکند.
و آن بازيکن کيست؟ آن بازيکن نيرويي فعال و قدرتمند و زير و رو
کننده، نيرويي متشکل از مردم متنفر از نظام اسلامي، کارگران،
زنان و جوانان و حزبشان، حزب آزاديخواه و برابري طلبشان، حزب
آگاه و هشيار و قاطع و منسجم و متکشلشان، حزب کمونيست کارگري
است که با تلويزيون کانال جديدشان لرزه بر اندام دربار اسلامي
انداخته اند.
خاتمي امروز در شرايطي کاملا متفاوت از ۱۱ سال پيش ميخواهد نقش
شياد لبخند برلب را ايفا کند. امروز هزار بار بيشتر از ۱۱ سال
پيش شرايط آماده است که ما اين معرکه را نه تنها بر سر معرکه
گيرانش خراب کنيم بلکه کل اين معرکه را با خامنه اي و رفسنجاني
و احمدي نژاد و خاتمي و کل اپوزيسيون درمانده طرفدارشان به
جايي پرتاب کنيم که شايسته اين اراذل اسلامي و حواريونش در به
اصطلاح اپوزيسيون طرفدار حکومت است: زباله دان. ما با قدرت
تمام در ميدان هستيم تا به همراه مردم و در راس جنبش سرنگوني و
انقلاب مردم، اين زباله هاي اسلامي را براي هميشه از خانه و
کاشانه و زندگي مردم جارو کنيم. *
آخرین مطالب
|